تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  مهم نیست چه کسی رئیس جمهور بشه مهم اینه که انتخاب ما باشه
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

 امروز ما و مملکت ما ایران یعنی جایی که سهواً  و در اثر بی احتیاطی دو نفر توش متولد شدیم و جبراً آینده مون به آیندش بسته س تو مرز ساعت 12 قرار داره یعنی به قول ممد آقای قائد همون جا که سیندرلا آدم شد و همون نقطه ای که شرک و زیبای خفته آویزونش بودن.

می خوام بگم چرا باید اصولاً رای داد و چرا باید به میر حسین موسوی رای داد.

میر حسین موسوی شاید نلسون ماندلا و گاندی و ماهاتیر محمد و ... نباشه که الزاماً هم لازم نیست باشه و شاید اصلاً عقایدش به عقاید منحرف من و شما نخوره و اساساً نه پایه ی کاترین زتا جونز باشه نه تو کف استیل برد پیت و صدای مریا کری، شاید اصلاً ندونه منشور چگونه فش باشیم و چگونه از خزیت دوری کنیم چیه یا شایدم زبونم لال تا حالا پاریس هیلتونو تو گوگل سرچ نکرده باشه اما بزگترین شاخصه ش اینه که میر حسین موسوی دیگه محمود احمدی نژاد نیست و ایشون الان خیر الموجودینه!

اگر ما آدمای کار درستی بودیم بعد از محمد خاتمی کوتاه نمیومدیم و میرفتیم رای میدادیم هشت سال یکی دیگه رییس جمهور کشورمون بود و بعد هشت سال شاید می تونستیم یکی بهترشو بشونیم اونجا و نهایتاً وقتی بچمون به سن کثافت کاری می رسید (یعنی سن الان ما) یهو با یه کسی مواجه می شد که می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه. یکی که شروع کنه به نو شدن، کسی که بگه که اسلام فرمول نیست، یکی که بفهمونه حجاب شاید سفارش دین باشه اما دستمایه ی زورگویی نیست، یه آدمی که بتونه فرهنگ همه رو راضی کنه به پیشرفت، یکی که باعث شه بچمون از ما تشکر کنه! و من و  شمای پیر مرد و پیر زن حال کنیم!

خدمت دوستانی که رفتن اونور آب و یا دارن می رن اونور آب و الان به ریش ما می خندن که آقا ما که رفتیم شما خودت شلوارتو بکش بالا عارضم که به هر حال یه چیزی مربوط به خودتتون که اینجا دارید و خدمت اونا که هنوز نرفتن عرض کنم که ما هم یه روز میریم اگه این ریز نمراتمونو بدن بی صاحاب مونده ها و اصلاً اگه گواهی موقت ارزش ترجمه داشت که شاید همین الان رفته بودیم! اما بحث اینه که هر روزی که کارمونو درست انجام ندیم اون روز تا آخر عمر آویزونمونه پس امروزو دریابیم. امروز مسلماً علاقه ی عده ای متحجر به اینه که مردمی که رای میدن محدود باشن تا بتونن رای بیارن چرا که می دونن نهایتاً ده میلیون رای دارن چه ده میلیون شرکت کنن چه سی میلیون. پس بیاید هر کدوممون یه بعلاوه یک باشیم! تا نذاریم جایی که توشیم بشه کره ی شمالی.یعنی یه کشور که از نظر نظامی قویه و بمب اتمی داره اما ملتش با دنیا کوچکترین ارتباطی ندارن، اینترنت جز چند تا سایت مجرایی نداره، صفر تلفن ها قطعه و مردمش اکثراً یه جور کاپشن سبز می پوشن ، یه چیزی شبیه مال آقای رییس جمهور !

شما سه دسته اید:

دسته ی اول که رای میدید و من صحبتی باهاتون ندارم، چون از اونجا که ایرانی هستید نمی تونم راضیتون کنم به کس دیگه ای رای بدید.

دسته ی دوم اونایی که رای نمی دید که من ازتون می خوام به خاطر من رای بدید که شما الان می رید تو دسته ی اول یا سوم!!

دسته ی سوم اونایی که رای می دید و به موسوی هم رای میدید.

از شما عزیزان دسته سومی تقاضا دارم احساس مسئولیت کنید برای راضی کردن اقلاً یک (1) نفر برای رای دادن.توی تاکسی، تو مهمونی، تو گودبای پارتی احمد، تو های اگین (Hi Again)  پارتی سعید، تو کلاس درس استاد پازوکی تو کلاس فری دیسکاشن آریا یا تو مهمونی عمه نسرین و دایی حسین و مامانی یا تو جمع خز و خیلایی که میرن پینت بال یا نومزدنگ پریسا  تو محل کار، تو پاتوقامون، تو پارک قورباغه، تو اردک آبی ، جلو فری کثیف، تو هات چاکلت و هر جای دیگه مخ یه ایرانی رو بزنید که رای بده مهم نیست به کی مهم اینه که رای بده و این نامه رو هر جوری که دلتون می خواد یا خودشو باز نویسیشو بفرستید واسه هر کی میشناسید(البته اگه من کسی رو جا انداخته باشم)!

 

,

  توفیق
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

 هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدایا

به آنها که دوست میداری نشان ده که عشق از زندگی کردن بهتر

و بدانها که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر 

خداوندا ، به ما توفيق تلاش در شكست ،‌صبر در نااميدي ،‌رفتن بي همراه ،‌جهاد بي سلاح ،‌كار بي پاداش،‌فداكاري در سكوت ،‌دين در دنيا، مذهب بي عوام ،‌عظمت بي نام ، خدمت بي نام ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود،‌گستاخي بي خامي ،مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند، روزي كن .خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي خويش ،‌سوگوار نباشم .

 

,

  بعضی از ...
نوشته شده توسط : بهار خاتمی
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی....داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی... 


شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود....اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند... 


از دیفتری میترسیدیم... از وبا... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید .... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد... 


شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی.... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی.... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...هم خوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" 


در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که پانزده سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کند.... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... 


شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود...رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... 


معیارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... 


بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.... 


اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست... 


در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... 


در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند....اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... 


گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com