تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  ۳۶
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

۱-اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!
۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!
۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!
۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد!
۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!
۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!
۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است!
۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم !
۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند!
۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!
۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر!
۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!
۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!
۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!
۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!
۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است!
۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!
۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق!
۱۹- چه طوری زیر دریایی لر ها رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه !
۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!
۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !
۲۲- چرا ترک ها با دو دست دست می دهند؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند!
۲۳- یک ترک چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند!
۲۴- چرا ترک ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما ؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !
۲۵- اگر در یک موسسه سطح بالا یک ترک ببینید به او چه می گ.یید؟ یک بازدید کننده!

۲۶- لره داشته شير مي خورده می ميره می دونين چرا ؟.........گاوه می شينه روش.
۲۷- يك بار يك تركه ادعای پيامبری می كنه بهش می گن خوب اسم كتابت چيه می گه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.
۲۸- يه روز يه تركه عصبانی ميشه به شكمش می گه :چقدر من كار كنم تو بخوری .شكمش جواب ميده می خوای من كار كنم تو بخوری .
۲۹- به يه تركه می گن چرا سی ديت اينقدر خش داره می گه:آخه زير قسمتهای مهمش خط كشيدم.
۳۰- تركه 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم بعد پارش مي كنه.
۳۱- از يه ترکه می پرسند: چرا جورابت يه لنگه اش آبيه، يه لنگه اش قرمز؟ ميگه : والله خودمم توش موندم. يه لنگه مثل همينم تو خونه دارم!!!
۳۲- يه روز يه تركه داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم.
۳۳- تركه يك چراغ جادو يپدا می كنه مشغول تميز كردن چراغ ميشه يك دفه غول چراغ جادو مياد بيرون به تركه مگه می تونی 2 تا آرزو كنی بعد تركه ميگه يك نوشابه خانوادگی می خوام كه تا آخر عمرم تموم نشه غول چراغ آرزوی تركه رو بر آورده می كنه بعد می گه خوب آرزوی دومت چيه تركه می گه يكی ديگه از همون نوشابه ها مي خوام.
۳۴- يه روز يه موتوری با يه گنجشكی تصادف می كنه بعد گنجشكه رو ميبره خونش بالش و بقيه جاهاشو باند پيچی می كنه می ذارتش تو قفس تا خوب بشه بعد از چند ساعت كه گنجشكه به هوش مياد ميبينه دوروبرش ميله ميزنه تو سرش بعد ميگه ديدی چی شد موتوريه مرده.
۳۵- ترکه ديش ماهوارشو می ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!.
۳۶- يه شب ترکه بالا پشت بوم می خوابه سردش مي شه پا می شه در پشت بومو می بنده

,

  شهر من
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه بیست و هفتم مرداد 1385

در شهر من درخت ها پلاک دارند

و کلاغ ها سرشماری می شوند

ولی هیچ کس به فکر آن روسپی کوچک نیست

که چگونه لبهایش مفهوم تبسم را گم می کند

در شهر من تن لخت زمین را لگد مال می کنند

و به یک احساس ساده لقب جرم و جنایت می دهند

در شهر من هیچ کس به فکر طغیان یک دختر 17 ساله نیست

کسی گمان هم نمی برد که چگونه شاخه گلی به هرز می رود

آدم های اینجا خونشان غلیظ است و عواطفشان رقیق

بازار حجامت داغ است و کودکی زرد جان می دهد

در شهر من هیچ کس بی دلیل گل نمی خرد

گل که می دانید چیست؟

یا شاید شما هم..........؟

گل که می گویم آب و خاک نیست

گل عصاره ی زیبایی است

برای جشن و عزا یا نشانه ی عشق

چقدر دم از احساس میزنم امروز

و چه احساس شاعرانه ایست

پوچ بودن

امروز عجیب هوای مردن دارم

چه بسیار می خواهم چشمانم را ببندم

تا احساس مرگ در من تجلی کند

چه بسیار می خواهم آخرین نگاهم

تصویر معلقی از عشق باشد

امروز هوای مردن دارم

و تا غروب ساعتی باقی است

به پای هذیان های من نشسته ای

و خطوط درهم خیالم را به چشم می خوانی و می خندی

پس به خاطر تحقق رویای کودکانه ام یک لبخند بزن

به دنیایی که روی صفحه ای سپید نگاشته ام

خوب می دانم که شهر من درخت هایش پلاک دارند

و کلاغ هایش سرشماری می شوند

و عشق...

سرابی است که در برهوت زمان شکل می گیرد

نفرین بر هر آنچه نیست و تصور می شود

خود را از دام تعلق می رهانم

نفرین بر هر آنچه در بند می کشد

,

  دیوونه ها
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385

از فیلمای مریض و سادیسمی ای که می خوان مریض و چرکی ات کنن بیزارم.دو ساعت می شینی پای فیلم آخرش که از رو صندلی بلند می شی چنان احساس سنگینی و دردی توی مغز سرت حس میکنی که می خوای دندونهات رو روی هم فشار بدی.فیلم باید منفجرت کنه.تو یک صحنه قلبت رو از تپش نگه داره.مثل انجمن شاعران مرده.این روزا شدم مثل خرس!از صبح که چشام باز می شه می افتم رو صندلی.فیلمچاییسیبسردرد!برای تنوع شاید محسن یگانه هم گوش بدم!یک آهنگش رو خیلی دوست دارم.فقط اولش رو.صد بار گوش می کنم.مغزم ازش خسته شده ولی دلم هنوز ازش سیر نشده!این بالا دور و بر مانیتور پر شده از لیوان و سی دی و کتاب و لوازم آرایش و ته مونده ی پوسیده ی سیب.فعلآ این زندگی کثیفمو دوست دارم.بعدآ سعی میکنم تصمیم بگیرم یک کم به این تنه ی لش شده تکون بدم!

ضمیمه:نمی دونم چرا هر چی خوش بینی به خرج می دم واسه پیدا شدن کیفم،نتیجه ای نمی ده!

ضمیمه:دیروز یک فیلم نگاه میکردم به معنای واقعی کچلم کرده بود!زیر نویس انگلیسی داشت ولی زیر نویسش ۵ دقیقه دیرتر از فیلم می اومد!جاهایی که حرفاشونو نمی فهمیدم باید خودم ۵ دقیقه می زدم جلو که ببینم زیر نویس چی نوشته،بعد هم برای اینکه نفهمم اون ۵ دقیقه ای که زدم جلو چه اتفاقایی قراره بیفته،دستم رو رو مانیتور نگه دارم که صحنه ها رو زودتر نبینم!اونقدر کج و راست شد فیلمه،که  همه ی لذتش از بین رفته بود!

ضمیمه:شکل دیوونه ها شدم!موهام آشفته و عوضی و سیخ سیخ،هر کی ساز خودشو می زنه رو سرم!اصلآ انگار اینا جنبه ی بلند مونده شدن ندارن!باز داره مور مورم می شه برم کوتاهه کوتاشون کنم.آثار جنایت ِ قبلیم تازه کم کم داره ناپدید می شه!

 

ضمیمه:راستی،نقاشیه این کنار،از نقاشیهای پیکاسوست. گفتم حالا،یه وقت سوتفاهم نشه!

,

  به بهانه روزخبرنگار؛ دلم مي‌سوزد از باغي که مي‌سوزد...
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه هفدهم مرداد 1385
در آستانه هفده مردادماه روز خبرنگار قرار گرفته‌ايم. مي‌توانيم به سان رسم معهود وسنوات پيشين در‌اين روز، در مناقب قلم، اهميت اطلاع رساني و رسالت خطير خبرنگاران، ده‌ها خطابه بگوييم وصدها رساله قلمي‌کنيم که درفضيلت قلم همين بس که پروردگار بلند مرتبه به آن سوگند ياد کرده وپيامبر اکرم فرموده اند که مدادالعلما افضل من الدما شهدا و يا جملات مرحوم شريعتي را براي ده‌ها هزارمين بار تکرار کنيم که:

قلم توتم من است، توتم ماست، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي‌چکد سوگند، به رشحه خوني که از زبانش مي‌تراود سوگند، به ضجه‌هاي دردي که از سينه اش برمي‌آيد سوگند... که توتم مقدسم را نمي‌فروشم، نمي‌کشم، گوشت و خونش را نمي‌خورم، به دست زورش تسليم نمي‌کنم، به کيسه زرش نمي‌بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي‌سپارم، دستم را قلم مي‌کنم و فلمم را از دست نمي‌گذارم، چشم‌هايم را کور مي‌کنم، گوش‌هايم را کر مي‌کنم، پاهايم را مي‌شکنم، انگشتانم را بند بند مي‌برم، سينه‌ام را مي‌شکافم، قلبم را مي‌کشم، حتي زبانم را مي‌برم و لبم را مي‌دوزم...‌اما قلمم را به بيگانه نمي‌فروشم .
قلم توتم من است،‌امانت روح القدس من است، وديعه مريم پاک من است، صليب مقدس من است، در وفاي او، اسير قيصر نمي‌شوم، زرخريد يهود نمي‌شوم، تسليم فريسيان نمي‌شوم. بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلمم به صليبم کشند، به چهارميخم کوبند، تا او که استوانه ي حياتم بوده است، صليب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببيند که به نامجويي، بر قلم بالا نرفته‌ام، تا خلق بداند که به کامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته‌ام. تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند که‌امانت خدا را، فرعونيان نمي‌توانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نمي‌توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمي‌توانند از من ربود... قلم زبان خداست، قلم‌امانت آدم است، قلم وديعه عشق است، هرکسي توتمي‌دارد. و قلم توتم من است.
....و بيان‌اين قبيل جملات و گذشت زمان و روز خبرنگار ديگري وتکرار همين جملات زيبا، هيجان آور وغرور آفرين وديگر هيچ...
در جهان‌امروز براي سوق دادن توجه افکار عمومي‌به چالش ها ومشکلات برخي از مشاغل، روزي را بدان اختصاص مي‌دهند و هر سال در آن روز به بررسي مشکلات، چالش‌هاي فرا روي آن حرفه خاص مي‌پردازند ودر کنار‌اين گونه برنامه ها ممکن است مراسمي از قبيل بزرگداشت آن حرفه خاص، نيز برگزار شود.
اما اگر به‌اين گونه روزها در کشورمان توجه کنيم در خواهيم يافت که در چنين روز‌هايي تنها چيزي که مورد توجه قرار نمي‌گيرد بررسي مشکلات و دلمشغولي‌هاي افراد شاغل در‌اين گونه حرف است و در عوض اين روزها آكنده است از جملات و سخنان کليشه‌اي که معمولا هر سال يکبار بر زبانها جاري مي‌شود، بدون هيچ گونه بهره وري خاص از چنين روزهايي...
در آستانه روز خبرنگار قرار گرفته‌ايم ودر مجال موجود مي‌خواهيم برخلاف رسم معهودبه جاي ستايش‌هاي معمول به بررسي واقع‌بينانه روزنامه‌نگاري در نخستين سال حاکميت يکدست بپردازيم.
اگر به تعاريفي که از مقوله ژورناليسم در کتب علوم ارتباطات ارائه شده نيم نگاهي بيافکنيم در خواهيم يافت که با همگي اختلافاتي که در نوع تعريف علماي ارتباطات از‌اين مقوله وجود دارد همگي آنها براين نکته اتفاق نظر دارند که مهمترين هدف ژورناليسم، اطلاع رساني است.
در‌اين جا ‌اين پرسش کليدي مطرح مي‌گردد که جامعه خبري کشور در‌اين زمينه موفق عمل کرده است يا نه؟
بدون شک يکي از موارد چالش برانگيز سال گذشته که همگي کارشناسان نيز بر ‌اين امر متفقند که مسير تاريخ آينده‌ايران تحت تاثير آن قرار خواهد گرفت، ماجراي بحران هسته‌اي کشور است...
آيا نوع عملکرد رسانه‌هاي کشور در‌اين باره مصداق اطلاع‌رساني بود؟ ‌اينکه بخشي از حاکميت با ارسال نامه يا يک تماس تلفني، برتن تمام روزنامه‌هاي کشور لباس فرم بپوشانند را مي‌توان اطلاع رساني ناميد.
مساله‌اي که قرار است توسط رييس دولت و دبير شوراي عالي امنيت ملي با ماجراي ملي شدن نفت مقايسه شود...
ودردآور آنکه در دوره رژيم پيشين بحث دربار موافقت و يا مخالفت با ملي شدن نفت آزاد بود و روزنامه‌ها مخالف وموافق به راحتي امکان انتشار داشتند، ‌اما در وضعيت فعلي رسانه‌اي جرات بيان جملاتي غير از منويات حاکميت يکپارچه را ندارد.
حتي براي نشريه داخلي احزاب خط ونشان مي‌کشند که مبادا بيانيه حزب متبوعتان را که مخالف سياستهاي حاکميت يکدست است را منتشر کنيد.
در فضاي کنوني بعيد به نظر مي‌رسد که بتوان درباره موضوعي در کشور به اطلاع رساني واقعي پرداخت، از قاچاق سوخت گرفته تا آلودگي هوا واز گراني مهار گسيخته تا اعتياد روزافزون جوانان و از بررسي پديده دختران خياباني تا چگونگي واگذاري صنايع بزرگ به بخش خصوصي و...
شايد بسياري بگويند که گناه جامعه خبري کشور چيست که به هرجا پامي‌گذارند با خطوط قرمز روبه رو مي‌شوند و قصه مدرس و سردار سپه را باز گو مي‌کنند که رضاخان خطاب به مدرس گفت: چرا روي دم من پا مي‌گذاري؟ ومدرس پاسخ داد سردار به فرمايند عرض وطول دمشان چه اندازه است که من روي آن پا نگذارم، چرا که هرجا که قدم برمي‌دارم دم ‌ايشان زير پاي من قرار مي‌گيرد....
هرچند که سکوت جامعه خبري ورسانه‌اي کشور در بسياري از موارد بدون شک مغاير با رسالت آنان است و حتي در برخي بزنگاه‌ها شائبه نوعي عافيت طلبي را در خود مستتر دارد. اما مي‌توان به آنها حق داد که در فضاي کنوني که هر لحظه از منجنيق فلک سنگي به سمت روزنامه‌نگاري متعهد و آزادانديش پرتاب مي‌شود بسياري به گوشه‌اي پناه برند و جان به در برند...
با‌اين همه نمي‌توان از يک مساله به راحتي گذشت آنجا که مي‌بينيم که برخي که تا ديروز شعارهاي راديکال مي‌دادند ودر مطالب خود دولت اصلاحات را مورد شماتت قرار مي‌دادند وديگران را محافظه کار مي‌خواندند،‌ امروز در توجيه بي عملي گذشته خود، مانند کبک سر در برف فرو برده خورشيد را انکار مي‌کنند وبا دلايلي رسوا در تلاش براي تطهير عملکرد حاکميت يکدست انذارها وهشدارهاي اصلاح طلبان مبني تبعات پيروزي حزب پادگاني و برپايي حاكميت يكدست را بيپايه دانسته،مدعي مي‌شوند که بين دوران هشت سال اصلاحات وعملکرد يک سال گذشته حاکميت يکدست تفاوتي نمي‌بينند ودليل مي‌آوردند که در گذشته اخبار دادگاه ها را منتشر مي‌کرديم، ‌امروز هم چنين مي‌کنيم! و يا در سالي که گذشت به غير از روزنامه دولت(روزنامه ايران) هيچ کدام از روزنامه‌هاي سراسري کشور توقيف نشدند و...
براي روشن شدن اذهان چند پرسش کوتاه مطرح مي‌کنيم وپاسخ را به شما وا مي‌نهيم.
در سال گذشته در روزنامه‌هاي سراسر کشور متن دفاعيه کدام يک از متهمين سياسي کشور حتي به صورت اختصار منتشر شده است؟ [بسياري از مطبوعات حتي ريسک انتشار خبر برگزاري دادگاه را هم متقبل نشدند]‌اين رويداد را مقايسه کنيد با دادگاه‌هاي سياسي مطبوعاتي پيش از حاکميت دولت جديد...
در مدت زمان برپايي حاكميت يكدست بسياري از مطبوعات براي در امان ماندن از فشار اقتدارگرايان،در روشي واقع بينانه به خودسانسوري روي آورده،براي "ماندن" بر بسياري از اتفاقات چشم بسته ويا برخي واژگان را از فرهنگ كلمات خود حذف كرده اند. با اين تفاصيل آيا حذف واژگاني چون استبداد،حزب پادگاني،اقتدارگرايي وفاشيزم از صفحه روزنامه ها ومجلات،نشان دهنده نبود اين مفاهيم درعالم واقع است؟
هنوز از ياد نبرده‌ايم که در ماجراهايي از قبيل کوي دانشگاه،قتل‌هاي زنجيره‌اي، طرشت و...روزنامه‌هاي کشور پرچم اطلاع‌رساني را با وجود تمامي خطرات به دوش گرفتند و براي نخستين بار روزنامه‌هاي داخلي به عنوان معتبرترين رسانه ها نزد مردم مقبوليت يافتند و اقبال به رسانه‌هاي خارجي برخلاف روال سابق در چنين حوادثي، افزايش نيافت.
اين مساله را مقايسه کنيم با نا آرامي‌هاي چند روزه مناطق ترک نشين کشور، فکر مي‌کنيد رسانه‌هاي داخلي در‌اين باره نمره قبولي مي‌گيرند؟
... از فضاي حاکم بر جامعه که بگذريم، جامعه مطبوعاتي از درون نيز با چالش‌هاي فراواني دست به گريبان است که هر کدام به تنهايي مي‌تواند آسيب‌هاي جدي وجبران ناپذيري را برپيکره رنجور مطبوعات ايران وارد سازد از سويي عدم‌امنيت شغلي براي خبرنگاران وهر لحظه در انتظار نامه‌اي وبيکاري و عواقب آن بسياري را به‌اين فکر واداشته عطاي‌اين شغل را به لقايش ببخشند...
از سوي ديگر فشار‌هاي فراواني که بر‌اين قشر وارد‌ آمده بسياري از آنها را نسبت به آرمان‌ها، اهداف وآينده خود بي‌تفاوت کرده است.
به طور مثال مي‌توان به انتخابات انجمن صنفي مطبوعات اشاره کرد که در دو مرحله نخست آن به علت بي‌توجهي بسياري از خبرنگاران به اهميت‌ اين موضوع، انتخابات به حدنصاب نرسيد و بسياري از دلسوزان را نگران کرده است که سريال تکراري تشتت اکثريت اصلاح طلبان و انسجام اقليت اقتدارگرا دوباره تکرار شود واين خاکريز هم به دست حاميان حاکميت يکدست فتح شود....
يکي از شاخصه‌هاي اصلي دوره اصلاحات بروز و نمود مطبوعات در فضاي جامعه بود، بسياري مطبوعات در فضاي سياسي کشور را به فضاي سبز، پارک‌ها و باغ‌هاي درون کلانشهرها تشبيه کرده‌اند که نبود آن، زندگي در کلانشهرها را ناممکن مي‌کند.
اگر به آشفته بازار مطبوعات در سال گذشته نگاهي بياندازيم و دلسوز‌ اين ملک وملت باشيم نمي‌توانيم دست روي دست بگذاريم و از بين رفتن آرام آرام آن را به تماشا بنشينيم که:
دلم مي‌سوزد از باغي که مي‌سوزد...

,

  پروانه ايرانمنش دور از ايران آرام گرفت !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه چهاردهم مرداد 1385

 

پروانه ايرانمنش از مبارزان استبداد پهلوی و ديكتاتوري ديني پس از هفده سال تبعید و دوري از وطن در سن شصت و هشت سالگي در آمستردام درگذشت . پروانه كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران بود به اتهام شركت فعالانه در راهپيمايي ميدان ژاله تهران بازداشت و تا پايان پيروزي انقلاب در زندان مي ماند ، وي پس از انقلاب نيز همچنان به مبارزه عليه استبداد ديني ادامه داده و نهايتا در سال 1359 در يكي از خانه هاي سازمان به همراه همسر خويش رضا كشتگر ، دستگير و درسال 1363 از زندان آزاد مي گردد ، رضا كشتگر نيز كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق (اقليت) بود اما در سال 1367 به خيل عظيم كشته شدگان در زندانهاي رژيم پيوست ، اين در حالي بود كه پروانه مجددا به دليل فعاليتهاي سازماني خويش تحت پيگرد بود ، پروانه پس از مدتها زندگي مخفيانه در جنگلهاي گرگان ، ايران را ترك و به هلند پناهنده مي شود و همكاري سياسي خويش را با بازماندگان سازمان اقليت ادامه داده وي  تا پايان عمر خويش دست از مبارزه با ديكتاتوري ديني برنداشت و همواره در اكثر اعتراضات و راهپيمايي عليه رژيم حضور داشت . از اين زوج سياسي فرزندي برجاي مانده است ، دكتر راحله كشتگر كه از فعالان جنبش دانشجويي و عضو شوراي مركزي فدراسيون دانشجويان مدافع صلح و حقوق بشر و مدير راديو پنجره مي باشند . درگذشت اين مادر گرانقدر و مبارز پير  را به يار دبستاني مان راحله عزيز  و تمامي همرزمانش تسليت عرض مي نمائيم .

 

امير فرشاد ابراهيمي ، امير آسماني ، ساراموسوي خوئيني ها ، شيرين صالحي ، سامان دامان ،  ساناز ميراوغلو، طاهره خرم ، مينا دادمان ، ستاره نامدار، مريم ناهيدي ، ژيلا ابراهيمي ، صدف ابراهيمي ، ميثم ابراهيمي ، مريم فولادوند ، نيما لواساني، بهار خاتمي ، احمد كاشانيان ، پانته آ شيرازي ، كامليا تاجزاده ، آرام ديل مقاني ، فريبا بايرامي ، مسلم معين ، غلامرضا بختیار ، مسعود پارسایی ، ناهید برادران عطار مهرشاد دهقان ، محمود کاشانی راد ، فريبا بني صدر ، ماژان قوکاسیان ، مرتضی کامرانیان ، ساناز دریانی ، شاهد شاملو ، مهسا برزو ، فریبرز کاظمی ،  مهستی ابراهیمی ، محسن میرهاشمی ، عباس اردکانی ، لیلا طاهری ، غلامعباس تیموری ، سجاد ابراهیمی ، چیستا جهانگیری ، جواد حمیدی .

,

  بلاگرهایی که ما هستیم یا بلاگرهایی که شما هستید!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه ششم مرداد 1385

درست گفتن که تا کسی تو بطن ماجرایی نباشه نمی تونه کل وضعیت رو به درستی درک کنه.وقتی چندی قبل پست باران با نام "با تو هستم رفیق! "را خواندم،پیش خودم گفتم باران نباید خودش را زیاد درگیر کند.تا اینکه دو بار کامنتهایی به نامهای عجیب و غریب داشتم.این چند روزه هم همانطور که خیلی از شماها می دانید حال و روز درست و حسابی نداشتم.اما من یه حالتی دارم که یه مرتبه می بینم یه چیزایی دارن اذیتم می کنم پس نتیجه چی می شه؟باید منبع ناراحتیمو پیدا کردم.نوع کلماتی که برای من تو کامنتهام یا تو ایمیلایی که بعضی ها برام می نوشتن اذیتم می کرد.

پس با وجود اینکه اصلا حال و حوصله نداشتم یک سری کارایی کردم که اگه خواستید براتون بعدا می گم.نتیجه چی شد؟به نتایج عجیب و غریبی رسیدم.

دیشب که با آرمیتا صحبت می کردم،او معتقد بود که دنیای مجازی همینه و کاریش نمی شه کرد.می گفت خیلی از بلاگرها می یان در مورد اون چیزی می نویسن که نیستن اما دوست دارن که باشن.اما من گفتم فرض کنیم من دوست داشتم استاد دانشگاه باشم اما نیستم.حالا باید تو وبلاگم چی بنویسم؟بنویسم دوست داشتم اینکاره باشم یا بنویسم که اینکاره ام.کدام یکیشون؟

من هیچ کدام از شماها رو نمی شناسم اما چه خوب یا چه بد به بعضی هاتون دلبستگی پیدا کردم و برای من بینهایت سخته که بعضی از شماها بدجوری دنیای منو به هم بریزید که حتی ندونم جنسیتتون چیه.حتی شک کنم که شماها دو نفرید یا یه نفرید.بعضیهاتون به یه نام مرا مورد لطف قرار دهید و دو کامنت بعدی ببینم که با نامی دیگر مرا با نامهایی ....مورد خطاب قرار دادید.تا ساعتی پیش می خواستم بیام و فقط همینا رو بنویسم اما نتونستم باران را تنها بزارم.

پس بهتره با هم رک و راست صحبت کنیم.هر چند در صورت اینکه تونستید خلافشو ثابت کنید من از همتون عذر خواهی می کنم و مطمئنا از دلتون در میارم و بدونید تا همین چند روز پیش بینهایت دوستتون داشتم.

الهام جان! با تو هستم.چرا به جای بقیه و به اسمهای عجیب و غریب نه تنها کامنت می ذاری بلکه حرفای ناجور می نویسی؟چرا ادبیات به این بی ادبانه رو انتخاب می کنی؟

آقای مدیر، من به طرز عجیبی فکر می کنم که تو با الهام یک نفرید.و صد البته فکر می کنم که این شخصیت واحد یک مرد هست نه یک زن!

در مورد سارا این جین کوک نمی تونم با اطمینان بگم که همون مشتی ماشالاست.سارا با خودش نشانه های زنانه بسیار دارد.جالب اینجاست که آدرس سارا با آدرس آقای مدیر یکجا با هم مطابقت می کردن.

در مورد یه نفر دیگه هم که دو تا وبلاگ جدیدا پیدا کرده نمی تونم حالا حرفی بزنم چون هنوز مطمئن نیستم.

تا وقتی که این مسائل پیش نیومده بود من الهام خیلی دوست داشتم.تو پست فبلیم می تونید به وضوح ببینیدش.به مدیر احترام زیاد می گذاشتم.از پستهای مشتی ماشالا لذت می بردم و برای سارا احترام زیادی قائل بودم.خودش می تونه از ایمیلی که براش فرستادم اینو بفهمه اما حالا تمام مرزهای اعتمادم دستخوش حمله ای غیر منتظره شدن.

پینوشت:

1-می دونم این نوشته های ما راهگشایی زیادی نخواهند کرد.هر کدام از کسایی که اسم آوردم یا افرادی مشابه آنها می تونن خیلی راحت این وبلاگاشونو تعطیل کنند و با اسامی جدید وبلاگی دیگر راه بندازن و دوباره به جمع ما بیان.کاری نمی شود کرد.اما می دانم شفاف سازی همیشه بهترین راه است.

2-باران جان ممنونم.

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com