تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه سی ام دی 1385

در کمال ناباوری و بهت و حیرت بامداد گذشته مهربانترین و عزیز ترین دوستمان را از دست دادیم !

امیر آسمانی عزیز به آسمان رفت و ما را تنها گذاشت ، مراسم وداع با امیر عزیز روز شنبه بیستم ژانویه در پاریس در مسجد نور انجام می شود . پیکر پاک امیر عزیز بنابر خواست خودش به ایران منتقل و در امامزاده قاسم چیذز تهران به خاک سپرده می شود .

 

,

  يک ديدار ساده مي‌تواند سرآغازِ‌ پرسه‌اي غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد - ستاره نامدار
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه بیست و نهم دی 1385
من همونم که همیشه
غم و غصه ام بیشماره
اونیکه تنها ترینه
حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیامو
کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت
همه ى هستیشو باخته

هر رفیقه راهی با من
دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت
واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق
دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره
همه ى دقایقم شد

اونکه عاشق بود و عمری
از جدا شدن میترسید
همه ى هراس و ترسش
به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن
به وفا نکردیم عادت
,

  یادم باشد که یادت نباشم دیگر .... / الف . ف . الف
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه بیست و سوم دی 1385

خيلی حرف‌ها هست توی قلب آدم که نمی‌شود همين‌طور بی‌محابا برداری و بگذاری پيش چشم همه. خيلی زخم‌ها هست يک جای نديدنی آدم که نمی‌توانی جايی نشان‌شان بدهی. بعضی دردها حرمت دارند. مثل ناموس آدم هستند. گفتن از آن‌ها پيش چشم نامحرم کراهت دارد...
بعضی شب‌ها مثل امشب، دل‌ام آغوش عزيزت را می‌خواهد. بزرگ. قدر غصه‌های ناگفتنی امشب‌ام. دلم می‌خواهد همين طور که توی آغوش‌ات گم می‌شوم، برايت همه‌ی قصه‌ی تلخ‌مان را گريه کنم. اين چشمه خشک نمی‌شود ماه من! هيچ‌وقت... دل‌ام امشب آغوش‌ات را می‌خواهد. بزرگ و صبور. دل‌ام امشب سر ِ گريستن دارد. گريستن از سر ِ درد... درد... درد...
دارم کم‌کم بزرگ می‌کشم. همراه اين درد بدخيم که هر روز شکننده‌ترم می‌کند... من به صخره‌های محکم‌ات دل‌بسته‌ بودم نه اين تخته‌پاره‌های رها... من از شب ِ دريا می‌ترسم. من می‌ترسم. می‌ترسم... بگو يکی بيايد تکه‌هايمان را از سر اين موج‌ها بگيرد. بگو يکی بيايد آغوش‌اش از آغوش تو هم بزرگ‌تر... بگو بيايد از اين گرداب بگيردمان... يک آغوش بزرگ که هردوتايمان را توی مهربانی‌اش جا بدهد...
اصلا بيا جايمان عوض... من نمی‌خواهم این باشم.  بيا من موسای تو باشم، تو فرعون. قول بده همين جا بنشينی تا گهواره‌ام از راه برسد. من شنا کردن بلد نيستم. من از غرق شدن می‌ترسم... من از رها شدن می‌ترسم... من می‌ترسم. می‌فهمی؟
ما تنهاييم. خيلی هم تنها. حتا با هم... من از تنهايی می‌ترسم. از تنهايی بی‌تو وحشت دارم... خيلی ترسناک است که آدم به تنهايی تنها باشد... من ترسو شده‌ام. خيلی هم ترسو. اين ترس مثل يک غده‌ی موذی همين‌طور بی صدا دارد توی اندامم تکثير می‌شود. ريشه می‌دواند. مثل درد توی تن‌ام می‌پيچد. به تو چنگ می‌زنم و تو در خودت جمع می‌شوی. کوچک می‌شوی. من از تو وقتی دور و کوچکی می‌ترسم...
دل‌ام امشب آغوش‌ات را می‌خواهد. بزرگ و صبور. دل‌ام امشب سر ِ گريستن دارد. گريستن از سر ِ درد... درد... درد... می‌فهمی؟

پی‌نوشت:
من منتظر بازگشت ِ تو هستم. دست ِ خودم نيست. من منتظر غير منتظره‌ام... (فراتر از بودن و موتسارت و باران - کريستين بوبن)

,

  غروب / امیر آسمانی
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه بیست و دوم دی 1385
 پس از آن غروب رفتن ... اولین طلوع من باش ... من رسیدم رو به آخر ... تو بیا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جای پای ... گریه های آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بی تو خالیه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زیر سایهبون دستام ...خواب سبز رازقی باش ... عاشق همیشگی باش ... خسته ام از تلخی شب ... تو طلوع زندگی باش
,

  جن گیر ! / طاهره خرم
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم دی 1385
در مملكتي كه دولتش ميليارد ميليارد به مسجد جمكران كمك مالي مي كند و براي نوشتن نامه به امام زمان و انداختن در چاه و ... تبليغ مي كند نتيجه اش اين است كه يك خانم 30 ساله تحصيل كرده 120 هزار تومان پول به يك جن گير مي دهد و خودش را هم در اختيار وي مي گذارد تا بختش باز شود!
اینجا را بخوانید تا خود به عمق قصه پی ببرید !
,

  سهم من / شیرین صالحی
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه دهم دی 1385

تو سهم منی از بودن نقاب بر چهره. در کوچه های تفرعن، بر دیوارهای خاکستری جنوب شهر چه رنگین نقش می خورد صورت بزک‌کرده و سرخ تو. چه مردانه زل زده‌ای در قاب عکسهای شهرت! و پدر که نان را هنوز با غلط دیکته‌ می نویسد هر روز اسم تو را از همسایه ها می‌پرسد. و مادربزرگ نفرین می فرستد بر سیاست که تنها صفحه وفاتش مهر نخورده و من با عکس‌های تو بادبادک می‌سازم و بچه‌های کوچه موشک، تا برجهای شمال شهر را نشانه بگیرند. من نمیدانم چرا شهر را با تو کادو پیچ کرده‌اند وقتی عروس تقی، کنج زندان مرگ را رنگ می‌کند؟ من نمی‌دانم چرا شهر را با تو رنگ می‌کنند وقتی همیشه پای چشم خواهرم مرضیه کبود است و زردی صورت بچه‌هایش مادر را غصه‌دار می‌کند؟ این همه رنگ در این شهر، چرا با تو رنگ می‌کنند چهره دیوارهای ما را؟ این مزرعه پاک که تو از آن دم می‌زنی کجاست که گندم را فقط سر سفره‌های تو می‌آورد؟ مادرم می‌گوید سهم ما را خدا خواهد داد، اما خدا هم رنگ صورت تو را از کبودی صورت مرضیه بیشتر دوست دارد انگار. من از سرما می‌نویسم و تو از آفتاب پاک می‌گویی. من از فقر می‌نویسم و تو از دوستی می‌گویی. من از دست‌های پینه بسته بابا می‌نویسم و تو از مهرورزی می‌گویی و من این کلمات را هرچه می‌گردم در هیچ صفحه عمرم پیدا نمی‌کنم مادرم از ترس سوال نکیر و منکر شناسنامه‌ها را روی طاقچه کنار قرآن صف کرده‌است و می‌خواهد بعد از یک هفته توی صف شیر و نان ایستادن میان هوادارنت انگشتش را جوهری کند تا به امام جماعت مسجد نشان دهد که قیامتش را خریده. من از تو بدم می‌آید اما. پسرت در کوچه‌های خاکی خانی‌آباد هیچ گاه همبازی ما نشد و دخترت مثل شیرین، زنبیل های سنگین بلند نکرد . من از تو بدم می‌آید که بابا خم می‌شود و چای جلوی میهمانهای تو می‌گذارد و من از قد قامت هر که مثل توست بیزارم که با نام خدا معامله می کنید. اما مادر این را سرنوشت می داند. تو در مصاحبه‌ات از شکم‌های گشنه ما می‌گویی اما جبیت پر است از پسته. تو از بی‌خانمانی ما می گویی و از فراز برجهایت برای ما دست تکان می‌دهی . چه ساده است مامان که می‌خواهد برایت نامه بنویسد! من اما از تو بیزارم و مادر بزرگ که نفرین می‌فرستد به سیاست که تنها صفحه وفاتش را مهر نزده

,

  اگه دو تا مرد از یه زن خوششون بیاد ؟ / امیر آسمانی
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه هفتم دی 1385

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودكشي مي كنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه كه خودكشي مي كنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودكشي نيست!
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريكاي جنوبي فرار مي كنن
!
توي انگلستان: دو تا عاشق با كمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موكول مي كنن! اسب هر كدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
!
توي فرانسه: خيلي كم كار به جاهاي باريك مي كشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي كنن كه خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه
!
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترك سالها مشاجره مي كنن! اين مشاجره اونقدر طول مي كشه تا يكي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونكه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه
!
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي كنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين كار رو مي كنه و اين ماجرا دائما« تكرار ميشه
!
توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينكه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه
!
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو كه مي خوان عقد مي كنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن
!
توي مكزيك: كار به زد و خورد خونيني مي كشه و يكي از طرفين كشته ميشه! ولي بعدش اونكه رقيبش رو كشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترك بي شوهر مي مونه
!
توي آمريكا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر كس رو انتخاب كرد با اون ازدواج مي كنه
!
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي كنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي كنن و خواستگاري كه پولدار تر و گردن كلفت تره رو انتخاب مي كنن! عاشق شكست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بكشه يا رقيب رو از ميدون به در كنه يا افسردگي مي گيره و ...

 

,

  ماتیک ! / بهار و آرش
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه سوم دی 1385
,

  اعتراف / طاهره خرم
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه دوم دی 1385
من اعتراف مى‌كنم
كه شاعر بدى بوده‌ام
زيرا لب‌هايم را با سوزن شك
و نخ ترديد دوخته‌ام
و همواره معنى فريادهايم را
تا تاريخ انقضاى سكوت به تاخير انداخته‌ام

من اعتراف مى‌كنم
كه خاك را بجاى خدا پرستش كرده‌ام
و همچون موم به آفتاب خيره شده‌ام
من اعتراف مى‌كنم كه خودكارم را همچون عصاى موسى
به سمت بلاهت قومم نشانه رفته‌ام
و آينه را همچون درياى احمر شكافته‌ام

من اعتراف مى‌كنم
كه نااميدى‌هايم را همچون عكسى
در تاريكخانه‌ی ذهنم به ظهور رسانده‌ام
که وسوسه‌هايم را همچون اسامی دوستان قديمی
از دفترچه‌ی حريص خاطراتم خط زده‌ام
و به همه حتى به خودم دروغ گفته‌ام

من اعتراف مى‌كنم
كه لوله‌های گشاد قلبم را همچون شاهراهى
که تصادفی سنگين آن را بند آورده است
با مصرف قرص و سيگار مسدود کرده‌ام
و خونم را، خونم را كه به ذرات کثيف هوا آلوده بود
در دكّه‌هاى عطارى "زالو موجود است" به حراج گذاشته‌ام

من اعتراف مى‌كنم
كه با روياى به دست آوردن يك تكه نان به خيابان رفته‌ام
و بسترم را با مردانى تقسيم كرده‌ام
كه عدالت را فقط در خواب مى‌بينند
من اعتراف مى‌كنم كه گرسنه‌ی صداقت بوده‌ام
و معده‌ی خالى‌ام را براى حمل آوازهاى بكر ترجيح داده‌ام

من اعتراف مى‌كنم كه جنگيده‌ام
با زنان ترسو و خانه نشينى
كه از پشت ديگ‌هاى سياه مطبخ اعلام آتش بس كردند
با مردان هيزى كه اندامم را به رگبار نگاهشان بستند
و پيراهن‌هاى دخترانه‌ام را ضد گلوله كردند

من اعتراف مى‌كنم كه شكست خورده‌ام
از كفش‌هاى قاطعى كه غرورم را
با پاشنه‌هاى بلند ادعاهايشان زير پا گذاشتند
و از دست‌هاى مهربانى كه صورتم را
زير شير آب سرد حقيقت گرفتند

من اعتراف مى‌كنم!
,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com