تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  تست هوش - ژیلا ابراهیمی
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
۱- چگونه مي توان يك زرافه را داخل يخچال قرار داد؟
پاسخ درست اين است:در يخچال را باز كنيد و زرافه را داخل آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد
اين سوال به ما ياد مي دهد براي كارهاي ساده نبايد دنبال راه حلهاي پيچيده بگرديم
۲- چگونه مي توان يك فيل را داخل يخچال قرار داد؟
در يخچال راباز كنيد و فيل را در آن قرار دهيد و سپس در يخچال را ببنديد......نچ اين پاسخ اشتباه است!پاسخ درست اين است در يخچال را باز كنيد زرافه را بيرون بياوريد و فيل را در يخچال بگذاريد و سپس در يخچال را ببنديد
اين سوال به ما ياد مي دهد براي حل مساله به فعاليتهاي قبلي نيز فكر كنيم
۳-شير(سلطان جنگل)تمامي حيوانات را به يك گردهمايي فرا مي خواند تمام حيوانات بجز يكي در اين گردهمايي شركت مي كنند.حيواني كه غايب بوده كدام است؟
پاسخ درست اين است:فيل.چون فيل داخل يخچال بوده و نمي توانسته در گردهمايي شركت كند
اين سوال به ما ياد مي دهد كه در حل مساله نبايد فرضيات قبلي را فراموش كنيم.بسيار خوب اگر به 3 سوال پاسخ درست نداده ايد هنوز يه دونه شانس ديگر داريد!!!!!
۴-شما بايد از يك رودخانه عبور كنيد اين رودخانه محل زندگي تمساح هاست. چگونه از آن عبور مي كنيد؟
پاسخ درست اين است:با شنا از رودخانه عبور مي كنيد چون تمام تمساحها در گردهمايي حيوانات هستند و خطري شما را تهديد نمي كند.اين سوال به ما ياد مي دهد كه از اشتباهات گذشته پند بگيريم دادا!!!!! پند
,

  خانه شیشه ای - طاهره خرم
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385

انفجار امروز در زاهدان   یادمون می آره که خونه خودمون هم از شیشه است ! فقط خدا رو شکر که هنوز کار به بمبگذاری انتحاری نکشیده، چون اون وقت می فهمیم که کار از یه ترقه بازی تروریستی تبدیل شده به خونریزی فرقه ای.

,

  خواص کمربند ایمنی - آرام دیل مقانی از خارج !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
 

سلام

بالاخره بعد از چندین هفته فشار تونستم یه مطلب بنویسم که امیدوارم باهاش حال کنین البته همیشه سعی داشته ام تا واقعیات را برای شما بگم و از اونجایی که حقیقت همیشه تلخه اونو با طنز مخلوط کرده و در یخچال میگذاریم و سپس میل میفرمایی ( باز رادیو داره برنامه آشپزی میذاره !!! )

به هر حال همونطور که قولیده بودم ! ( قول داده بودم ) میخوام این وبلاگ رو فرا موضوعی کنم ! یعنی تنها به نت ورگ و اینترنت گیر ندم بلکه به چیزای دیگه هم بگیریم !!! حالا مثلا توی این مملکت به آدمهای گیر یکی اضافه بشه چی میشه ؟...(فعلا انرژی هسته ای داریم ... غلط میکنه کسی گیر بده !!! )

بعله همونطور که میفرمودم میخواستم در مورد موارد دیگه مطلب بنویسم و گیر افتادم توی این موضوع کمربند ایمنی !!!

البته واضح و مبرهن است که کمربند در زندگی انسان امروزی نقش بالا و والایی داره مثلا اگه نباشه هیچ شلواری به پا بند نمیشه ( حالا چرا اسمش شلوار بند نشده نمیدونم چرا ) یا مثلا اگه کمربند نبود آدمها خط استوا را به چی تشبیه میکردند ؟ ( همونطور که میدونید استوا کمربندی است فرضی که مانع شده قطب جنوب بیفته پایین !!! ) و یا کمر بند در هواپیما میدونید چه نقش حیاتی رو بازی میکنه ؟

اگه کمر بند هواپیما نبود .... مسافری که احساس میکرد ممکنه هواپیما قرار باشه به کوه بخوره زودی خودشو از هواپیما بیرون میانداخت و زخمی میشد ولی بخاطر وجود کمربند فرصت اینو نداره که فرار کنه و حتما باید به کوه بخوره !!!

یا مثلا نقش کمربند در تعلیم و تربیت !!! .... خودتون قضاوت کنید اگه بابا جون با کمر بند تورو نمیزد الان به اینجا نمیرسیدی و برای خودت خری نمیشدی !!! این همه ادب و تربیت من و شما از ثمره وجود همین کمربندهاست !!! البته منافقین و دشمنان این مملکت برای اینکه این نقش را کمرنگ کنند ( شبیخون فرهنگی !! ) از کمر بند برای تربیت انواع الاغ استفاده میکنند تا نقش کمربند از یاد جوانان پاک شود ! البته باید اینجا بگم که چقدر به پدرهامون حسادت میکنم چون زمان اونا که کمربند اختراع نشده بود برای همین پدرانشان اونها رو با شال میزدند که البته دردی نداشته و برای همینه به جایی نرسیدند !!! البته عده ای هم بجای شال از چوب و سنگ استفاده میکردند که الان برای خودشون خیلی خرند ! ( برای خودشون ... چون برای ما گاوی بیش نیستند ! )

حالا بعد از گذشتن از تاریخچه کمربند به موضوع روز میرسیم یعنی کمربند ایمنی

تقریبا یکساله که طرح استفاده اجباری از کمربند ایمنی در ایران  اجرا میشه که حالا من با این همه ادعا میخوام اونو تفسیرکنم

البته شما خواننده عزیز با تمام آی کیویی که داری اینو میدونید که چقدر کمربند ایمنی در خودروها مفید است ( خب وقتی میدونید من چرا توضیح بدم ؟ ! .... فرض میکنیم که نمیدونید ) و تمام کشورهای اروپایی که از نظر تمدن تقریبا یه چند روزی از ما جلوتر هستند از اون استفاده میکنند ( مانند کشور افغانستان ! ) اما ما بعد از این همه مدت از اختراع اتومبیل تازه یاد کمربندش افتادیم ! ... اما چرا ؟

در نگاه اول شما عزیزان جواب خواهید داد بدلیل آمار بالای تصادفات جاده ای و کوچه ای و از دست دادن جان هزاران هموطن که در حال صحبت با موبایل و یا در حال مستی و تازگیها هم درحال استفاده از اکس به درک واصل میشوند !!!

والبته شاید خیلی از شما به من دشنام بیافشانید که : مردیکه خر ! ... حالا که یکنفر پیدا شده داره غصه ملت رو میخوره تو اومدی و جفنگ تحویلات میدی؟!

البته شاید این گروه از دوستان راست میگن ( به غیر از فحش ها ! ) ... ولی حتی همون کشورهای پیشرفته در شهرشون از کمربند استفاده نمیکنند... کمر بند علاوه بر شلوار در جاده ها و بزرگراهها استفاده میشه ! ... با این وضعیت ترافیک مگه یه ماشین توی شهر چند تا میتونه بگازه؟!... اگر هم برای جان هموطنان است پس مسافران اتوبوسها که مثل میخ طویله در وسط اتوبوس آویزونند آیا هموطن نیستند و یا جان ندارند؟! ( نتیجه اخلاقی : نه داداش هنوز کسی پیدا نشده غم ملت رو بخوره ... خواب دیدی خیره ! )

گروه زیادی از شما عزیزان هم که مطمئنا جواب میدید : مملکت پول لازم داره و مشکل ریالی داره ... این همه سرباز باید از یه جایی کاسب بشن !!! .... سلاح صلح آمیز هسته ای بودجه میخواد! و چه بهتر که خود ملت بیان و این بودجه رو تامین کنند تا مزاحم آقایان و آقازاده های عزیز نشویم و مقدار اندکی از پول نفتمونو از اونا نگیریم !!! ( اوه اوه ... داره سیاسی میشه .... وعده ما در اوین ! )

مرحوم ایرج میرزا فرموده که : چه ربطی داره گوز به شقیقه ! .... منظورم اینه که مثلا دو تا اداره که یکی مسئول خالی کردن چاه توالت و دیگری مسئول تخلیه چاه نفت باشه به همدیگه چه ربطی دارند؟... هر کسی خودش باید تلاش کنه و نون در بیاره حالا یا از چاه توالت !!! یا از چاه نفت ( البته دوستانی که از توالت نون در میارند لطفا قبل از مصرف اونو حتما بجوشانند تا ضد عفونی بشه !!! )... نتیجه اخلاقی : هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش !!!

دیگه نمیخواد جواب بدین خودم میگم که چرا کمربند اجباری شد !

از اونجاییکه در شهرهای بزرگ مانند  تهران در صندلی جلوی تاکسیها و ماشینهای همه چی کش ! دو نفر سوار میشوند و البته خانمها و آقایان نامحرم در کنار هم مانند خواهر و برادر مینشینند ! و گاهی کارهای ناشایستی انجام میدهند! و البته گوش هیچکس هم بدهکار نیست که این کارها عیبه و گناه داره و هر کس در صندلی جلو لواط کنه مانند کسی است که در صندلی عقب زنا میکنه !... ناهیان از منکر بر آن شدند تا با این فساد روز افزون به شیوه ای برخورد کنند که این ملت خدانشناس ! ... فکر کنند که بابا دمشون گرم دارن کلی فرهنگ و تمدن توی این مملکت به زور جا میکنند !!! و البته برای اینکه از این تمدن عقب نمونند آنرا اجرا کرده ( حتی به زور جریمه ! ) و کارهاشونو برای داخل اتوبوس یا جاهای دیگه میگذارند که انجام بدهند

( نتیجه اخلاقی : اما خدا وکیلی خیلی ضایع است که ننه آدم توسط کسی غیر از باباش تحت فشار قرار بگیره !!... و خیلی ضایع تره که آبجی خودشو در حال جابجا شدن روی زانوی همسایه ببینه !)

حالا که دارن به زور بهت حال میدهند بد نیست تو هم اونو اجرا کنی !!! و البته اون عزیزانی رو که شغل شریف مالش نوامیس دیگران را دارند هم درک میکنم!!! که چه ضد حالی نوش فرموده اند... حالا اگه دقت کنی میبینی که اکثر صندلیهای جلو خالی شده و بجاش صندلی عقب پنج نفر سوار شده اند !!!

در پایان بگم که تمام این مقاله جفنگ بود و اگه به کسی برخورده تقصیر خودش بوده که توی یکی از شغلهای شریفی است که در این مطلب نام برده ام

 تا بعد

,

  و مرگ آمد ! - راحله کشتگر
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه دهم بهمن 1385
مرگ آنجا بود . در ميان آن اتاق بزرگ دراز کشيده بود و دیگر  نفس نمي کشيد  مرگ آمده بود خيلي غريبانه تا او را ببرد و کمي زخم هايش را التيام دهد. مرگ آمده بود و داشت يک نفس راحت مي کشيد که بالاخره توانسته کارش را خوب انجام دهد. او از زندگي چيزي را انگار دزديده بود . چيزي که ديگر به درد زندگي نمي‏خورد. ولی ما فکر مي کرديم که دزديده است و زار مي زديم که آن را پس بدهد ولي او بزرگواري کرده بود و ما نمي دانستيم. او را آسوده کرده بود و نگذاشته بود که هي انتظار بکشد . مرگ چقدر گاهي مهربان مي شود و اگر نيايد چقدر زندگيمان تلخ مي شود. اگر باور کنيد که مي دانم هرگز باور نمي کنيد من اصلا از مرگ نمي ترسم. گاهي به دستان مهربان او فکر مي کنم آنگاه که از سر عطوفت مي خواهد که ما ديگر رنج نکشيم. گاهي که با دلسوزي به زخم هايمان نگاه مي کند و مي داند که ما ديگر نمي توانيم اين همه درد را تاب بياوريم. امیر  مرا رنج داشت مي کشت و مرگ آمد و او را آسوده کرد.
,

  آخرین حضورت .... - طاهره خرم
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

 

خسته بودم ، از کلن تا پاریس را فقط به عشق این می اومدم که گفتی طاهره امتحان آناتومی دارم میایی با هم بخونیم !

و من می دانستم که آناتومی بهانه است و این دو روز را تنهایی ،آمدم  اما مثل همیشه تنها کاری که نکردیم درس خواندن بود .

با هم رفتیم بالای ایفل و تو گفتی : ببین چقدر آدمها کوچکن ! ، اینجا که هستی کل آدمای پاریس را میتونی تو یه کوله پشتی جا بدی ....

اونرو حرفهای عجیبی می زدی و من خر نمی فهمیدم و بعد گفتی که چقدر سقف این دنیا کوتاه هست ، چقدر خوب می شد که این برج تا ته آسمون بود و همینجوری می رفتیم بالا ، خندیدم ! تو هم نفهمی منو که دیدی خندیدی و برگشتیم پائین . اما نگاه تو همینجوری به اون بالا بالاها بود ......

دو روز بعد تو رفتی همون بالا بالاها ، بدون هیچ برج و آسانسوری ، حالا می فهمم که چقدر سقف این دنیا کوچیکه ، از اون روز تا حالا منم همینجوری سرم می خورد به سقف دنیا ، می خواهم بپرم ، می خواهم سقف این دنیا را بشکافم ، اما یه چیزی کم دارم ! چیزی که تو داشتی و خیلی از ماها نداریم ......

امیر جان بگو چه جوری می شه آسمانی شد ، کاش بدونم .....

 

,

  مبصر خوب ما کجایی - سامان دادمان
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

 

 

امیر آسمانی - amir asemani

سال هفتاد بود ، تو آمدی به کلاس ما ، مبصر کلاس ما بودی سال سوم بودی و من اول دبیرستان !

کارت همیشه نوشتن اسم من تو بدها بود ...

سامان دادمان با چند تا ضربدر جلوش !

شلوغ نبودم ، فقط کافی بود جنب بخورم تا تو اسممو بنویسی تو بدها .

اما مدرسه که تموم می شد همیشه با همون موتور گازی براوی سفیدت منو می رسوندی خونه ، تازه تو راه هم می رفتیم اونور پل  دم پمپ بنزین جگر می خوردیم و هر چقدر ضربدرهای اون روز زیاد بود سیخ جگرها هم زیادتر ! و همین بود که من همیشه کاری می کردم که ضربدر هایم زیاد باشه که تو توی جگرکی جبران کنی ....

حالا امیر من ساکت ساکتم ، تولدت هست و با بچه ها با سارا ، با طاهره ، با آرام ، با مریم ، با رضا آمدیم سر خاکت و برایت کیک تولد آوردیم ! ، بلند شو ، بلند شو دیگه لوس نشو ، بلند شو و شمع هاتو فوت کن ، بلند شو مبصر خوب من ، شمع ها همش آب شد ، درست مثل ما تو این چند روزه از بس سرخاکت گریه کردیم ....

امیر مبصرما بلند شو بریم جگر بخوریم ....

,

  کاش من هم آسمانی بودم ! - امیر فرشاد ابراهیمی
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه ششم بهمن 1385

امیر آسمانی

 

چقدر از ای کاش ها بدم می آد !

چقدر از افسوس بدم میاد !

چقدر از فاصله ها بدم می آد ، چقدر از لحظه های بی تو بودن بدم می آد !

رفتی ، رفتی پسر و تخم لعنت رو تو دلم کاشتی ....

لعنت به ای کاش ها ، لعنت به هر چی افسوسه ، لعنت به فاصله ها که همیشه مفهوم جدایی را برایم می آره ، لعنت به تمام تنهایی ها ، لعنت به بپحدایی ، لعنت به من که جواب آخرین تلفنتو ندادم ، - میدونی کارم شده شب و روز گوش دادن به آخرین پیامت - « ..د بردار این گوشی لامصبو پسر ! کدوم گوری هستی !...» .

آره من هنوز تو این گورستون برهوت دنیا ول معطلم و این تویی که آزاد آزادی ، آزاد و رها درست عین پرنده ها ، پرنده؟ !

لعنت به هر چه پرنده هست که همیشه برایم حسرت آور است و می پردو ما زمینی ها رو همیشه قال می گذارد .

خوش به حالت که در زمین هم آسمانی بودی ....

امیر آسمانی ، چقدر نامت زیباست ! کاش من هم آسمانی بودم !

آه ، لعنت به هر چه کاش هست ...

 

,

 
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه یکم بهمن 1385

هیچی نمیتونیم بگیم فقط امیر رفت و ماسنگ دلها هم اونو امروز رو دوشمون بردیم تو امامزاده قاسم تنهاش گذاشتیم تا بازم مثل همیشه تنها و تنها باشه .

امیر رفت

رفت و مارو تنها گذاشت

و همه چی چه زود یهو اتفاق افتاد

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com