تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  تقدیر زمانه
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
 

تقویم ما تقدیر زمانه است .کاش این قدرت را داشتم تا بر تقدیرمان حمکرانی کنم تا تقویم زندگی چرک نویس زباله دان دوران نشود.می دانی پروازت بر فراز و نشیب خاطراتم تنها کمکی است بر نگهداری برگهای بیاد ماندنی روزهای تقویم.

از این بی در و پیکرتر ؟بعداز  گذشت بیش از سه ماه از بستن قرارداد با جناب شاتل جهت ADSL منزل ( با همسر اشتباه نشه) هنوز که هنوزه شاتل به روی خودش نیاورده که یک خط ناقابل آنژه به ما بده.سنگ بزرگ علامت نزدنه ! شرکتی که ادعای ارائه ADSL اون هم از نوع پلاسش داره باید هم به تعهداتش عمل نکنه.تا وقتی رقابت در حد بیلبورد و حرف خلاصه بشه وضعیت چنین است.

 تو این مدت باید برای من و البته شرکت عادی شده باشه.چی ؟خب مسلما چیزی مهمتر از رو شدن دست چاپلوس های بلااستفاده شرکت نیست که بعد از دو سه ماه کار کردن در شرکت به فکر اختلاس و دور زدن میوفتن و بنده مطابق معمول از جریان با خبر میشم و  روز شمار رو  شدن دست این به اصطلاح با تجربه ها رو در وبلاگ مینویسم.بله نفر سوم در کمتر از یکسال اخراج شد.بیست روز نشده که به این مساله اشاره کردم  و خبر از مختلص جدید که تنها 3ماهه به شرکت ما و در بخش واردات آمده بود دادم!

تنبل شدم و یکماهه که درس جدید پلان رو تمرین نکردم .استاد رو هم پیچوندم و بهش زنگ نزدم.به طور قطع قرارم با خودم این نبود.

,

  رمز موفقیت
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنارپايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد . روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند و اعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو
را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص ومهمي نبود،من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد:   امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!! 

وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيزبراي زندگي است. حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد
,

  عشق چیست ؟
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه هشتم خرداد 1386

گروه متخصص و محققي در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده

بودند که پاسخهايي که بچه ها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود

 

 معني عشق چيست؟

 

وقتي کسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون

شما رو صدا مي کنه احساس مي کني که اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده

شده. بيلي - 4 ساله

 

مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک

بزنه پدر بزرگم هميشه اين کار رو براش مي کنه حتي حالا که دستهاش ارتروز

گرفتن ، اين عشقه. زبکا - 8 ساله

 

عشق موقعيکه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادکلون، و دو تايي مي رن بيرون

تا همديگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

 

عشق وقتيه که شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده

خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار داشته باشيد که

کمي از غذاي خودشو بده به شما. کريستي - 6 ساله

 

عشق يعني وقتي که مامان من براي بابام قهوه درست مي کنه و قبل از اينکه

بدش به بابا امتحانش مي کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دني - 7 ساله

 

عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خسته اي به لبت مياره . تري - 4 ساله

 

عشق وقتيه که شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد

هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي

من دقيقا اينجورين. اميلي - 8 ساله

 

عشق همون باز کردن کادوهاي کريسمسه به شرطي که يه لحظه دست نگه داري و

فقط با دقت گوش کني. بابي - 7 ساله

 

اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي که بيشتر از

همه ازش متنفري شروع کني. نيکا 7 - ساله

 

عشق اون موقعس که تو به پسره مي گي که از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون

هر روز مي پوشتش. نوئل - 7 ساله

 

عشق مثل يه پيرزن کوچولو و يه پيرمرد کوچولو مي مونه که هنوز با هم دوست

هستن حتي بعد از اينکه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن. تامي - 6 ساله

 

موقع تکنوازي پيانو ، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به

تمام مردمي که منو نگاه مي کردن نگاه کردم و بابام رو ديدم که وول مي

خوره و لبخند مي زد اون تنها کسي بود که اين کار رو مي کرد. من ديگه

نترسيدم. کيندي 8 - ساله

 

مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه اي دوست داره چون هيچ کس ديگه اي شبها

منو نمي بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

 

عشق اون موقعي هست که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا. الين - 5 ساله

 

عشق زمانيه که مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز هم از

رابرت ردفورد خوش تيپ تره. کريس - 7 ساله

 

عشق وقتيه که سگت مي پره بغلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو

خونه تنهاش گذاشته باشي. مري آن- 4 ساله

 

مي دونم که خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينکه تمام لباسهاي

قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد

بگيره. لورن - 4 ساله

 

وقتي شما کسي رو دوست داريد موقع حرکت از مژه هاتون ستاره هاي کوچولويي

خارج مي شن. کارل - 7 ساله

 

دوست داشتن اون وقتي هست که مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي شنود ولي

بنظرش چندش آور نميآد. مارک - 6 ساله

 

و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي که هدفش پيدا کردن مسئول ترين بچه بوده ،

پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه:

 

همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يک مرد مسن يود. اين آقا به تازگي

همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال

گريه کردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بغلش و

همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه که چي کار کردي؟ ميگه که هيچي من

فقط کمکش کردم تا راحت تر گريه کنه

,

  نامه ای به یک فاحشه
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه دوم خرداد 1386
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .

 شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !

 راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه… دعایم کن

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com