تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  نشايد که نامت نهند آدمي
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه هجدهم مهر 1386
سلام
داشتم تو خيابون مي رفتم، بطور کاملا اتفاقي يه زن نسبتا مسن و شکسته را ديدم که با چادر خونه و ظاهر ناراحت کننده اي، دنبال يه بيمارستان بود و آدرس اش را نمي شناخت. دلم براش سوخت و سوار ماشين کردم تا برسونم بيمارستان. با چند تا سوال سر صحبت را باز کرد:
شوهرش تقريبا خيلي وقت پيش مرده. يه پسر حدودا 22 ساله داشت که کار مي کرد و خرجشون را در مي اورد که اون هم در اثر بيماري از دنيا رفت. اين شد که زنه خودش افتاد به کلفتي و کار توي خونه اين و اون تا خرج خودش و دو فرزند ديگرش که الان انگار راهنمايي مي خونند را در بياره ... تا اينکه يه روزي خودش هم هنگام کار دچار سانحه شد (انگار مشکل صفرا داشت) و ديگه نمي تونه کار کنه. روزگارشون به سختي مي گذشت تا اينکه بچه ديگر هم دچار بيماري ميشه و از قرار معلوم چند روز پيش ميبرنش بيمارستان محلشون و از اونجا هم انتقال مي دن به بخش مغر و اعصاب يک بيمارستان دولتي ديگه. انگار دچار اختلالات رواني شده. زنه مي گفت: چهار روزه از بچه ام خبر ندارم، تازه فهميده که انتقالش دادند به بيمارستان […] و داشت مي رفت پسرش را اونجا پيدا کنه.
آخراي حرفاش يه چيزي گفت که مو به تن آدم سيخ ميشه. مي گفت: گرسنگي را ميشه تحمل کرد اما تحمل تشنگي خيلي سخته. انگار چند وقت پيش اومدن و آبشون رابخاطر بدهي قطع کرده اند. اخطار داده اند برقشون هم تو همين روزها قطع خواهند کرد. تلفن هم که کلا ندارند. مي گفت: ديگه همسايه ها بهمون آب نمي دهند و مجبورم از مسجدي که به خونمون هم زياد نزديک نيست، توي سطل آب بيارم.
.... اصلا نمي دونم چرا دارم اين حرفها را اينجا مي نويسم، شايد مي خوام خودم را سبک کنم، نمي دونم. وقتي به اين مسئله فکر مي کنم، بي اختيار ياد اون شعر سعدي مي افتم که:
بني آدم اعضا يکديگرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد اورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بي غمي
نشايد که نامت نهند آدمي

البته امثال چنين خانواده هايي در شهرمون و کشورمون زياد هستند، شايد خيلي بدتر از اين هم باشند، اما .... خيلي هامون (يکيش خود من) بي اعتنا به اين مسائل، مشغول زندگي خودمون هستيم، دنبال ماشين بهتر و خونه بزرگتر، اما غافل از اينکه کساني در اين شهر، گرسنه که هيچ، آب براي آشاميدن ندارند!

قربانتان - طاهره

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com