بدون مقدمه برويم سر اصل مطلب:
ماجرا از آنجايي شروع ميشود كه من و يكي از دوستانم همین آرام بی عقل داشتیم جاتون خالی برای این آمریکایی ها خالی می بستیم بحث یکهو کشیده شد به جنگلهای شمال ایران و یکهو آرام به من زد و گفت مخشونو کار بگیر منم قبلش یادم میاد یکسری عکس از جنگلهای سی سنگان به اینها نشون داده بودم با یه اسلحه که با بسیج مدرسه مون رفته بودیم اردو همین بابا اون عکسو دیده بود وقتی ازم پرسیده بود اسلحه از کجا آورده بودی ؟ نخواستم بگم ماجرا رو گفته بودم می رفتیم شکار خلاصه یکهو فی البداهه یادم افتاد و زدم تو خط خالی بندی که یادش بخیر رفته بودیم جنگل و موقع شكار گوزن ناياب از گروه هم جدا شده بودم و گم شده بودم وتنها بودم كه ناگهان با یه خرس سیاه گنده چشم تو چشم شدم.در اون لحظه يك فشنگ بيشتر نداشم.ولي با تمركزي هوشمندانه،صبر كردم تا قشنگ خرسه و گوزنه تو یه خط قرار بگیرند که بزنمشون ...
آقا جاتون خالی عین چهار آمریکایی که همکلاسی هام هم هستند کف کرده بودند یکیشون که اسمش تیم هست از ترس داشت خنج میکشید به کاناپه بعد چند لحظه که نفسش بالا اومد گفت خب! بعدش...
- خلاصه بگم،با همون تك تير توي تفنگ،جوري نشونهگيري كردم كه هم خرسه و هم گوزنه [يكي پس از ديگري]،دراز به دراز رو به قبله افتادند... اینجا بود که این آرام عوضی ضایع کاری شو شروع کرد و گفت آره آره منم بعدا شنیدم کل روزنامه های اون روزها هم نوشتند کیهان بچه ها کیهان بچه ها هم نوشته بود که یکیشون پرسید کیهان بچه ها مهمه ؟ گفت اره یکی از روزنامه های مهمه تو ایران بعدشم گفت اره منم زیاد می رفتم شکار یادمه یکبار رفته بودم شکار آهو که اتفاقا من هم درست مثل سامان تو اون شرايط گيرافتاده بودم،منتها مشكل من «خرس» نبود بلكه 10تا گرگ وحشي و نامرد بودند...
کل جماعت کف که چه عرض کنم داشتند سکته می کردند و یکیشون گفت: خب!
- منتها نكتهي ظريف ماجرا در اين بود كه موقع شليك به سوي گرگها،فشنگ توي اسلحهام گير كرد و گرگهاي لعنتي هم نامردي نكردند،ريختن سرم و وحشيانه تكهتكهام كردند.
اینجا بود که هلنا که از همه هم بزرگترهم هست و داره مستر میخونه نتوانست جلوي خندهي آغشته به تعجباش را بگيرد و پرسيد:
- يعني خوردنت؟!
این آرام عوضی هم مظلومانه سرش را تكان داد: آره ديگه...
که کل چهار نفر صداشون دراومد و اینکه وای تو كه الان روبهروي ما سُر و مور و گنده نشستي،چرا ِچرت ميگي؟!
و آرام هنوز از رو نرفته بود و خیلی خونسرد گفت : آخه اين زندگي نيست كه ما ميكنيم!
هیچی دیگه خلاصه خودش هم بعد چند لحظه زد زیر خنده و همه فهمیدند که سر کار بودند منتها اولش شاکی شدند و بعدش گفتیم بابا برای ویکند خواستیم شوخی کنیم ! ولی همه گفتند خالی منو باور کرده بودند ! حیف که آرام گند زد !
نتيجهگيري اخلاقي - خصوصي: آمریکایی ها تا دلتان بخواد خنگ هستند مخصوصا کالیفرنیایی ها و مخصوصا همه دانشجوهای یو سی ال و باز مخصوصا دانشجوهای مهندسی
نتیجه گیری بعدی : خواستید خالی بندی کنید این طرفها آرام دیل مقانی همراهتان نباشد !