تبليغاتX
خوش آمدید
خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  سبز ترین سیزده آبان
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم آبان 1388

نزدیک به چهارماه از بدو حیات جنبش سبز ایران می‌گذرد. جنبش سبز یعنی حاکمیت ملت بر سرنوشت ملی، یعنی کوتاه کردن دست دولت از آنچه متعلق به ملت است. در همین راستا است كه ملت ایران از نخستین لحظات پس از کودتای انتخاباتای ۲۲ خرداد تلاش کرد فضای عمومی و شهری را از چنگ دولت نامشروع خارج کند و علاوه بر آن مناسبتهای ملی را نیز باز پس گیرد. روز قدس امسال بیش از آنکه روز آزادی “قدس شریف” باشد، روز آزادسازی “روز قدس” از دست دولتی نامشروع بود.

این مناسبت‌ها متعلق به خود ما بوده است و حالا می‌خواهیم انها را از دست کسانی كه به ناحق مصادره‌شان کرده اند بازپس بگیریم. به این ترتیب است كه جنبش سبز خواهد توانست بدون در اختیار گرفتن دولت،‌ بر سرنوشت کشور حاکم شود. هنوز هم بزنگاه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیادی برای دویدن نشاطی دوباره در رگ‌های حاملان این جنبش پیش روست. هر یک از این بزنگاه‌ها به گفته میرحسین موسوی، فرصتی است برای احیای راه مقاومت در برابر دولت دروغ ‌پرداز کودتا. و این مسیر تا پیروزی صداقت بر دروغ ادامه خواهد داشت.

یک ماه دیگر، جنبش سبز، مناسبت ۱۳ آبان را در پیش دارد: سالروز تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام. آن‌روز دانشجویان پیش‌رو ایده‌ای داشتند كه بر اساس آن از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و شگفت آنکه به رغم همه انتقادات به تبعات آن حادثه، امروز آن دغدغه هنوز پابرجاست. آن روز، کمتر از ۹ ماه پس از پیروزی انقلاب، خطر اصلی كه در کمین ملت بود تهدید استقلال کشور بود كه ملت تازه آن را به دست آورده بود. امروز همان خطر در کمین کشور است. منافع ملی در اختیار دولت نامشروعی قرار گرفته كه خصوصا در سالیان اخیر بیش از پیش روی از ملت برگرداند و تنها پشتوانه اش را تقویت نیروی نظامی خود می‌بیند. تانک و موشک و انرژی هسته‌ای عامل اقتدار این دولتند و بدیهی است كه دولتی كه پشتوانه اش زور فشنگ باشد، برای حفظ خود از هیچ معامله‌ای – خصوصا با قدرت‌های معامله‌گرتر شرقی- فرو گذار نخواهد کرد. استقلال کشور را امروز همان خطری تهدید می‌کند كه دانشجویان در سال ۵۸ احساس کردند. سکوت در برابر این تهدید جایز نیست.

۱۳آبان روزی متعلق به ملت ایران است. مصادره آن به دست دولتی كه خودش داستانی خون آلود دارد جایز نیست.
۱۳ آبان هر سال دانشجویان راهپیمایی نمادینی برگزار می‌کنند تا ضمن حفظ موضع مستقل خود نسبت به کارنامه نسل‌های پیشین، دغدغه‌های سیاسی روز را مطرح کنند. این راهپیمایی متعلق به همه دانشجویان است.

۱۳ آبان امسال مناسبت دیگری هم در خود دارد: حکومتی كه آوازه ظلم ستیزی‌اش عالمگیر شده، امسال مردی را به اسارت گرفته كه از رهبران دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا بود. ۱۳ ابان امسال روز بزرگداشت محسن میردامادی هم هست. مردی که در دوران دانشجویی خود از پیشگامان مبارزه با دستگاه جائر شاهنشاهی بود و تا به امروز هم راه این مبارزه را با صداقت و استواری ادامه داده است.

ما سبزها نزدیک به یک ماه برای برنامه ریزی این روز فرصت داریم. رهبران و برگزارکنندگان مراسم امسال خود ما هستیم. هیچ هسته مرکزی و مشخصی در شرایط کنونی نمی‌تواند به تنهایی همه امور برنامه‌ریزی و اجرای برنامه های ۱۳ آبان امسال را در دست بگیرد. همه باید دست در دست هم دهیم و ۱۳ آبان را به روز استقلال، روز بزرگداشت محسن میردامادی (رهبر دانشجویان پیرو خط امام و استاندار دلیر خوزستان در سال‌های مبارزه برای حفظ وطن در برابر ارتش عراق) بدل کنیم. اگر امثال میردامادی توانستند وطن ما را در برابر تهدیدات حفظ کنند، چرا ما نتوانیم؟

از همین امروز از همه شما خوانندگان عزیز موج سبز آزادی که دستی در وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری، عکاسی، گرافیک و سایر رشته‌های ارتباطاتی و هنری دارید دعوت می‌کنیم که برای سبز کردن روز سیزدهم آبان با ما همراه شوید. برای کمک به ما می‌توانید:

اول: ایده‌های ناب خود را برای هر چه باشکوه‌تر برگزار کردن روز سیزدهم آبان ( تولید شعار، یادداشت، مقاله) در وبلاگ‌های خود بنویسید و یا برای ما ایمیل کنید.

دوم: به بازخوانی تاریخ این روز در وبلاگ‌های خود بپردازید و تجربه‌های خود را به عنوان دانش‌آموز و دانشجو از این روز برای ما هم بفرستید.

سوم: عکس، پوستر، نقاشی، خطاطی و آثار گرافیکی خود که برای این روز تدارک می‌بینید را به ما بفرستید. موج سبز آزادی از میان آثار دریافتی، نمایشگاه سایبر از آثار برگزیده هنری خوانندگان موج سبز آزادی برای سیزدهم آبان برگزار خواهد کرد و در این نمایشگاه از برگزیدگان در سایت تقدیر خواهد شد.

چهارم: از آنجا که سیزدهم آبان را به نام یکی از اسرای جنبش سبز، محسن میردامادی، نام‌گذاری کرده‌ایم، از شما هم دعوت می‌کنیم در وبلاگ‌های خود برای این مرد شجاع بنویسید و نسخه‌ای از نوشتار خود را جهت انتشار در سایت به ما نیز بفرستید.

فراموش نکنید که تقویت شبکه‌های اجتماعی و کمک تک تک شما در زنده نگاه داشتن موج سبز آزادی و تداوم راه سبز امید موثر خواهد بود. پس برای سیزده آبانی هر چه سبزتر از همین امروز با موج سبز آزادی همراه شوید.

,

  آقای کودتاچی خودت را به زحمت نیانداز که روز رفتنت چقدر نزدیک است
نوشته شده توسط : طاهره خرم
ارسال شده در: چهارشنبه یکم مهر 1388

من نمی دانم که چرا آقایان خودشان را به نشنیدن زده اند. ما جمعه حرفمان را زدیم و نشان دادیم سه ماه دروغگویی کودتاچیان و رسانه میلی هیچ تاثیری نداشت

حال دوباره بازی اعتراف گیری و  ساختن شوی هندی با  سناریونویسی کیهان و فالس نیوز شروع شد

آقایان لطفا تمامش کنید که این کارها نتیجه ای بجز افزایش نفرت مردم از شما ندارد

ضربه روز ایران(قدس سابق) چنان سنگین بوده که حداقل اعتبار کودتاچیان از بین رفته است واین کارها تنها به جهت جلوگیری از ریزش عوامل کودتا انجام می شود

پس آقای کودتاچی خودت را به زحمت نیانداز که روز رفتنت چقدر نزدیک است

,

  کشتارگاه کهریزک
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

پس از فاش شدن جنايات دولت  كودتا درباره بازداشتگاه كهريزك كه بي شك از اين پس در تاريخ جهان به عنوان ننگي ابدي براي سرزمين ايران باقي خواهد ماند،نقش جنايتكران و بيماران جنسي مسئول در اين كشتارگاه و تجاوزگاه انساني تاحدودي بر ملا شدهمانگونه كه مي دانيد اين كشتارگاه با تقسيم دو بخش "مدريريت جنايت" به "ميريت ستادي" و "مديريت اجرايي" از زمان توحش نيروهاي پليس عليه برخي از مردم محلات تهران در سال هشتاد و شش پا گرفته استدر اين كشتارگاه و تجاوزخانه،پيش از اين نيز موارد متعددي از مرگ بر اثر شكنجه فيزيكي گزارش شده بود كه به دليل عدم پيگيري مردمي تا قبل از كودتا چندان جدي گرفته نمي شدمتاسفانه هم اكنون با افزايش حجم اين جنايات به دست بيماران جنسي تربيت شده در اين كشتار گاه توجه افكار عمومي و مردم به چنان درجه اي از حساسيت رسيده است تا سرانجام نام دو عنصر جنايتكار و بيمار ستادي و اجرايي اين كشتارگاه براي مردم آشكار شدچهره اول،كه از مدت ها قبل براي مردم شناخته شده بود كسي جز مزدوري مريض به نام "سردار رادان"نيستدرباه او و جنايات اش گزارش هاي زيادي تا اين زمان به اطلاع مردم به عنوان داوران نهايي اين سرزمين رسيده استچهره دوم،حسين فدايي، رئيس جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي بود كه قبل روي كار آمدن محمود ا.ن از نيروهاي دسته سوم باندهاي انحصار طلب راست گرايان شناخته مي شداو سال ها قبل با نفوذ به بنياد مستضعفان،توانست به دايره خبرچينان اطلاعات سپاه تهران وارد شودبعدها به رياست جمعتي كثيف و منحط به نام "جمعيت ايثارگران" رسيد كه اصلي ترين وظيفه اش علاوه بر خبرچيني از احزاب و چهره هاي سياسي به دستگاه اطلاعات موازي،اخذ امكانات و اموال و دارايي هاي عمومي به بهانه كمك به سربازان و رزمندگان باقيمانده از دوران جنگ بوداين عنصر ،توانست با دزدي هاي مكرر اش از نهادهاي به ظاهر انقلابي نظير سازان تبليغات،سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي و غيره، خود را در دوران پس از اصلاحات به معاونت حاج عزت ضرغامي برسانداو پس از تصفيه نيروهاي اصلح طلب توسط جنتي و دايره عقب افتاده هاي شوراي نگهبان به عنوان نماينده مردم به مجلس فرمايشي هفتم راه داده شداز همان زمان با يك درجه ارتقاء سياسي،خود را با كمك بخش رسانه هاي دست راستي و از همه بيشتر خبرگزاري فاشيستي فارس به عنوان يك "فعال سياسي" جا زداما خوشبخنتانه، با افشاء مديريت ستادي او بر كشتارگاه و تجاوزگاه بيماران جنسي رژيم يعني "كشتارگاه كهريزك" تمامي تلاش هايش نقش بر آب شده استبر اساس اطلاعات رسيده به ضد كودتا، او به عنوان "نوچه"حسين طائب و فريد حداد عادل، به تازگي و پس از كودتاي شلخته و عقب مانده ا.ن به مديريت اين كشتارگاه رسيده است و آنجا را پايگاه ترقي خود مي دانسته استبنا به گفته هاي يك منبع موثق، از زمان افشاء نقش او در اين كشتارگاه،وي در گفت و گو با ديگر جيره خواران دولت كودتا در مجلس از لو رفتن نقش خود به شدت دچار خشم شده است 

اين دو مزدور تا كنون براي مردم و ناظران اعمال اين جنايتكاران ناشناخته نبودنداما در باره كهريزك، نام يك بيمار رواني و جنسي كه همكار مجلسي حسين فدايي است نبايد در پرده بماندپرويز سروري(مشهور به مصطفي)كه در اوائل انقلاب نظافتچي يكي از ارگان هاي تبليغاتي انقلاب بوده است،در اين كشتارگاه نقش كليدي داشته استاو هم اكنون علاوه بر معاونت ستادي كشتارگاه كهريزك، در "كميته پيگيري وضعيت زندانيان اخير"!مجلس فرمايشي هشتم حضور دارد تا به لاپوشاني و جلوگيري از افشاء جنايات خود و همدستانش بپردازداين عنصر عقب مانده، قبل روانه كردن اش به عنوان نماينده به مجلس نمايشي هفتم، هيچ سمتي جز خبرچيني در اطلاعات سپاه و راه اندازي بسيج ادارات نداشته استاو پس از رسيدن به پست نمايندگي، دست به اقدامات وحشيانه اي براي حفظ و ارتقاء جايگاه خود مي زند كه از جمله آنها همين معاونت در مديريت كشتارگاه كهريزك است
او همچنين با قرارگاه مخوف سپاه ثارالله در غرب تهران كه مسئوليت كودتا و بازداشت فعالان سياسي و شكنجه اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب را برعهده دارد،داراي ارتباطات وسيعي استاين نظافتچي سابق، پنجاه ساله است و در اسلام شهر يك پرونده مفتوح درباره لواط دارد كه منبع خبر هنوز مورد تائيد "ضد كودتا"نيستاو به گفته نزديكانش دچار بيماري جنسي بوده و حتي در سال گذشته پيشنهاد صيغه به يكي از نمايندگان مجلس مي دهد كه سريعا با مهار و كنترل حداد عادل مواجه مي شوداو پادوي فرزند جنايتكار حداد عادل، به نام فريد حداد عادل، همان عنصر عقب مانده رابط ميان ستاد مركزي كودتا با اطلاعات سپاه و مركز اسناد و نيز بسيج استالبته هنوز نقش فريد حداد در برنامه ريزي جنايات كهريزك روشن نيستاما سروري ،بنا به گزارش منابع موثق نقش وحشتناكي در جنايات كهريزك داشته استاين جنيتكار در قالب عضو پيگير وضعيت بازداشت شدگان، نقش كثيف ديگري را نيز بر عهده داشته و بنا به گزارش هاي رسيده در بازجويي هاي شبانه از محمد عطريانفر به دليل آشنايي دور با او حضور مي يافته وبا حالتي ملتهب از ترور هاشمي رفسنجاني سخن مي گفته استاو در زمينه بازجويي چندان به بازي گرفته نشده چرا كه از جمله عناصر غير جدي كودتا در نزد فعالان كاركشته سازمان مجاهدين شهرت داردبا اين حال او در يكي از بازجويي هاي يكي از فعالان مشاكت نيز حضور داشته كه بنا به دلايل امنيتي از بردن نام اين فعال معذور هستيم

,

  مهم نیست چه کسی رئیس جمهور بشه مهم اینه که انتخاب ما باشه
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

 امروز ما و مملکت ما ایران یعنی جایی که سهواً  و در اثر بی احتیاطی دو نفر توش متولد شدیم و جبراً آینده مون به آیندش بسته س تو مرز ساعت 12 قرار داره یعنی به قول ممد آقای قائد همون جا که سیندرلا آدم شد و همون نقطه ای که شرک و زیبای خفته آویزونش بودن.

می خوام بگم چرا باید اصولاً رای داد و چرا باید به میر حسین موسوی رای داد.

میر حسین موسوی شاید نلسون ماندلا و گاندی و ماهاتیر محمد و ... نباشه که الزاماً هم لازم نیست باشه و شاید اصلاً عقایدش به عقاید منحرف من و شما نخوره و اساساً نه پایه ی کاترین زتا جونز باشه نه تو کف استیل برد پیت و صدای مریا کری، شاید اصلاً ندونه منشور چگونه فش باشیم و چگونه از خزیت دوری کنیم چیه یا شایدم زبونم لال تا حالا پاریس هیلتونو تو گوگل سرچ نکرده باشه اما بزگترین شاخصه ش اینه که میر حسین موسوی دیگه محمود احمدی نژاد نیست و ایشون الان خیر الموجودینه!

اگر ما آدمای کار درستی بودیم بعد از محمد خاتمی کوتاه نمیومدیم و میرفتیم رای میدادیم هشت سال یکی دیگه رییس جمهور کشورمون بود و بعد هشت سال شاید می تونستیم یکی بهترشو بشونیم اونجا و نهایتاً وقتی بچمون به سن کثافت کاری می رسید (یعنی سن الان ما) یهو با یه کسی مواجه می شد که می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه. یکی که شروع کنه به نو شدن، کسی که بگه که اسلام فرمول نیست، یکی که بفهمونه حجاب شاید سفارش دین باشه اما دستمایه ی زورگویی نیست، یه آدمی که بتونه فرهنگ همه رو راضی کنه به پیشرفت، یکی که باعث شه بچمون از ما تشکر کنه! و من و  شمای پیر مرد و پیر زن حال کنیم!

خدمت دوستانی که رفتن اونور آب و یا دارن می رن اونور آب و الان به ریش ما می خندن که آقا ما که رفتیم شما خودت شلوارتو بکش بالا عارضم که به هر حال یه چیزی مربوط به خودتتون که اینجا دارید و خدمت اونا که هنوز نرفتن عرض کنم که ما هم یه روز میریم اگه این ریز نمراتمونو بدن بی صاحاب مونده ها و اصلاً اگه گواهی موقت ارزش ترجمه داشت که شاید همین الان رفته بودیم! اما بحث اینه که هر روزی که کارمونو درست انجام ندیم اون روز تا آخر عمر آویزونمونه پس امروزو دریابیم. امروز مسلماً علاقه ی عده ای متحجر به اینه که مردمی که رای میدن محدود باشن تا بتونن رای بیارن چرا که می دونن نهایتاً ده میلیون رای دارن چه ده میلیون شرکت کنن چه سی میلیون. پس بیاید هر کدوممون یه بعلاوه یک باشیم! تا نذاریم جایی که توشیم بشه کره ی شمالی.یعنی یه کشور که از نظر نظامی قویه و بمب اتمی داره اما ملتش با دنیا کوچکترین ارتباطی ندارن، اینترنت جز چند تا سایت مجرایی نداره، صفر تلفن ها قطعه و مردمش اکثراً یه جور کاپشن سبز می پوشن ، یه چیزی شبیه مال آقای رییس جمهور !

شما سه دسته اید:

دسته ی اول که رای میدید و من صحبتی باهاتون ندارم، چون از اونجا که ایرانی هستید نمی تونم راضیتون کنم به کس دیگه ای رای بدید.

دسته ی دوم اونایی که رای نمی دید که من ازتون می خوام به خاطر من رای بدید که شما الان می رید تو دسته ی اول یا سوم!!

دسته ی سوم اونایی که رای می دید و به موسوی هم رای میدید.

از شما عزیزان دسته سومی تقاضا دارم احساس مسئولیت کنید برای راضی کردن اقلاً یک (1) نفر برای رای دادن.توی تاکسی، تو مهمونی، تو گودبای پارتی احمد، تو های اگین (Hi Again)  پارتی سعید، تو کلاس درس استاد پازوکی تو کلاس فری دیسکاشن آریا یا تو مهمونی عمه نسرین و دایی حسین و مامانی یا تو جمع خز و خیلایی که میرن پینت بال یا نومزدنگ پریسا  تو محل کار، تو پاتوقامون، تو پارک قورباغه، تو اردک آبی ، جلو فری کثیف، تو هات چاکلت و هر جای دیگه مخ یه ایرانی رو بزنید که رای بده مهم نیست به کی مهم اینه که رای بده و این نامه رو هر جوری که دلتون می خواد یا خودشو باز نویسیشو بفرستید واسه هر کی میشناسید(البته اگه من کسی رو جا انداخته باشم)!

 

,

  توفیق
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

 هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدایا

به آنها که دوست میداری نشان ده که عشق از زندگی کردن بهتر

و بدانها که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر 

خداوندا ، به ما توفيق تلاش در شكست ،‌صبر در نااميدي ،‌رفتن بي همراه ،‌جهاد بي سلاح ،‌كار بي پاداش،‌فداكاري در سكوت ،‌دين در دنيا، مذهب بي عوام ،‌عظمت بي نام ، خدمت بي نام ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود،‌گستاخي بي خامي ،مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند، روزي كن .خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي خويش ،‌سوگوار نباشم .

 

,

  بعضی از ...
نوشته شده توسط : بهار خاتمی
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی....داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی... 


شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود....اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند... 


از دیفتری میترسیدیم... از وبا... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید .... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد... 


شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی.... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی.... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...هم خوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" 


در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که پانزده سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کند.... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... 


شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود...رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... 


معیارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... 


بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.... 


اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست... 


در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... 


در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند....اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... 


گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟

,

  جان انسانها ؟
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: چهارشنبه هجدهم دی 1387

نمی دانم چه شده است؟ هر روز ده ها یا صد ها نفر زیر خمپاره های «نفرت» زیر بمب های خیانت جان عزیزشان را از دست می دهند. چه اتفاقی در «دنیا» افتاده است؟ واقعا کودکان و جوانان «غزه» صاحب کدامین گناه هستند که باید با جانشان، با از دست دادن عزیزانشان و با ویران شدن خاکشان «تاوان» آن را پس دهند؟

                           غزه در آتش 

بزرگترین سوالی که در ذهن من نقش بسته آن است که جان یک «شهروند» آمریکایی یا اروپایی با جان یک شهروند فلسطینی چه فرقی با هم دارند؟ آیا «حقوق بشر» فقط مخصوص لس آنجلس و نیویورک است؟ آیا قدرت های سرمایه داری جهان همه چیز را فدای قدرت و ثروت و جاه طلبی های خود خواهند کرد؟ آیا رواست که در یک گوشه دنیا برای گرفتن عکس از کودک تازه به دنیا آمده «آنجلینا جولی» و «برد پیت» میلیون ها دلار پرداخت شود آنوقت در گوشه دیگر دنیا کودکان غزه از داشتن کوچکترین حقوق انسانی «محروم» بمانند؟

آیا حقوق بشر فقط ابزار فشار های «سیاسی» قدرت های جهان است و کابرد دیگری ندارد؟ به راستی امروز کدام انسان آزاده ای می تواند در مقابل این «هلوکاست» وحشتناک ساکت بماند؟ آیا امروز انسانیت در دیکشنری بشر جایگاهی دارد؟ این جاست که یاد آن بیت معروف «حافظ» می یفتم:

«آدمی» در عالم خاکی نمی آید به دست       عالمی دیگر بباید ساخت وزنو «آدمی»

,

  خوشبختی
نوشته شده توسط : صدف ابراهیمی
ارسال شده در: شنبه هفتم دی 1387

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

,

  عمو سبزی فروش
نوشته شده توسط : فریبا بایرامی
ارسال شده در: شنبه بیست و سوم آذر 1387


داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است.. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند..

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم:«عمو سبزي‌فروش . . .. بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . .. بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ ... . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.


……………

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ 35، صفحۀ 286  

,

  فرهنگ فامیلی
نوشته شده توسط : آرام دیل مقانی
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم آذر 1387
خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها: 
شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. 
دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
 
 عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: 
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي د هيد. مثال: عمته... 
۲-  جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
 ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي .
 ۴ - خيلي چيزهاي بدِ ديگه.
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها: 
شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. 
پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است. 
 
دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها: 
زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. 
پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد. 
 
عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها:
 زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد.
 دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است
,

  مخ زنی در طول تاریخ ایران زمین
نوشته شده توسط : ژیلا ابراهیمی
ارسال شده در: یکشنبه دهم آذر 1387

دوره هخامنشی

 در این عصر زن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و … رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج
*داشتن ریش بلند
هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار:
در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو ۹۰۰۲ ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت ۵ برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوی

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان….نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)
هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پیش

 در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و …. دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل ۶ ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش بیست میلیونی

,

  يادداشتهاي مردي كه دوست دخترش به سفر رفته بود!
نوشته شده توسط : آرام دیل مقانی
ارسال شده در: دوشنبه چهارم آذر 1387
شنبه: 

دوست دخترم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و دوستم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست وحسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام . وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. برای شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تامحیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم. 

یکشنبه: 

باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به دوستم متذکرشدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که بایدظرفها را بشوید منم نه او! صبح متوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیرم که ظرف کمتری بشویم.

 

دوشنبه: 

انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب رامرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!

 سه شنبه: 

دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم بزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهدشد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم.. 

کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز راکثیف کنیم و بعد آن را بشوییم. 

کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برایصبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

 چهارشنبه: 

دیگر آب میوه نمیخوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.

 کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهدشد!!

 پنجشنبه: 

اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فرداصبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کم یاستراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.

دوست احمقم همه جا راکثیف کرده . کلی دعوایش کردم .. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جاروبزنم؟ عجیب است ! این همان حرفهایی است که دوست دخترم گاهی میزند!

امروز دیگر باید ریشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه بایدمیز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه ام میکند.

برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافش میخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جورکردن و میز چیدن هم نمیخواهد!

امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکه میوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانه بیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری دوست دخترم زنگ زد که آیا رختها و شیشه هارا شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!

توی حمام هم افتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیگر دوش نمیگیرم!

 یک کشف جدیددیگر: من و دوستم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

 جمعه: 

 در تختم مانده ام تا تلویزیون نگاه کنم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانم را آب انداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذا را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم،خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم دیگر نایی ندارم به تبعیت از غریزه مان با دوستم به رستوران رفتیم و یک ساعتی راغذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب رادر یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز دوست دخترم به این راه حل فکر کرده بود؟

,

  چه موقع هایی میتونیم بعضی جاهای زنها رو از صداو سیما ببینیم ؟
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: شنبه بیست و پنجم آبان 1387
,

  بیاد او که رفت
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
از او دور بودم به اندازه ۶۰۰ کیلومتر. ولی او هر روز با من بود نزدیک تر از خودم ، او از خودم به من نزدیک تر بود. وجودش را احساس می کردم. چشمانم فقط او را می دید. رویاهایم مال او بود. خوابهایم ، خنده هایم ، گریه هایم همه در تصرف او بود.« او » را که می گویم زندگی من است.
 
قبل از "او" ساعت را حس نمی کردم ولی بعد از آن تیک تاک ساعت عاشقانه ترین ترانه ای بود که می شنیدم. انگار هر ثانیه ای که می گذشت مرا به او نزدیک تر می کرد. نزدیک و نزدیک تر. او بی خبر بود. بی خبر از همه جا. اصلا نمی توانست تصور کند، پسری ۱۶ ساله که یک سال از او کوچکتر بود و به نظر پسری ساده نشان می داد چنین عشق عظیمی را در دل داشته باشد.
 
 هر وقت می دیدمش زیباتر از قبل میشد. هر سال وسعت عشق من به او وسیع تر می شد. «چشمهایش» مستم می کرد. خنده هایش مرا تا مرز جنون می برد. چشمانش مانند قاب عکسی هنوز روبرویم است. هنوز خنده هاش مانند ترانه ای در گوشم می پیچد.
 
 
ولی من جرات نزدیک شدن به او را ندشتم. قلبم سرشار از عشق بود و مغزم خالی از کلمه و شاید دلم خالی از جرات. هر سال می گذشت و من هنوز جرات نزدیک شدن نداشتم . هر سال می گذشت و من دیوانه تر می شدم. شاید او برایم افسانه ای بیش نبود. شاید رسیدن به او برایم غیر ممکن بود.
 
سه سال گذشت. و من هنوز نزدیکش نشده بودم. چند وقت پیش بود که شنیدم با کسی که عاشقانه عاشق او بوده ازدواج کرده. شاید پوچ ترین لحظه زندگیم بود. حتی «چشمانم» اشک را از من دریغ کرده بودند. مدتی گنگ بودم. هنوزم گنگ و نا مفهومم.اکنون کاری جز سرزنش خود ندارم.
 
او رفت ولی این را ندانست که زیباترین لحظه زندگی من لحظه ای بود که او اسم کوچک مرا صدا زد... او رفت اما ندانست که زیباترین لحظه زندگی من لحظه ای بود که او به خاطره ای که من گفته بودم عاشقانه می خندید ... او رفت اما ندانست «چشمانش» زندگی من بود ... او ندانست که نفسش نفس من بود.

آری «او» رفت و همچنان برایم «آسمانی » ماند.
,

  فراموشی
نوشته شده توسط : ویدا حائری
ارسال شده در: دوشنبه ششم آبان 1387

همه جا تاريک است و من در اين لحظه برايت می نويسم که دوستت دارم 
می نويسم که بگويم دوستت دارم 
اين داستانی ساده است ،داستان عشقی ساده است. 
عشق من حيات از عشق تو می گيرد.من تشنه تو هستم ،می خواهم سر کشم آنچه را که در توست. 
ما عشقمان را خواهيم کاشت.روزی از عشق ما ،دو عاشق چون ما 
خواهند روئيد،آنها دست به عشق ما خواهند کشيد و اين عشق تنها نام تو را فرياد خواهد زد. 
باد تنها نام تو را زمزمه می کند 
تمام گلها نام تو را دارند 
مرا تنها تو می شناسی 
تنها تو می دانی که من که هستم 
هيچ کس مرا چون تو نمی شناسد 
چون هيچ کس هيچ کس نمی داند که قلب من چگونه می سوزد 
تنها تو 
تنها چشمان تو 
تنها قلب عاشق تو 
هر کجا که باشم زير باران يا زير آتش 
عشق من ازان توست 

من هرگز نغمه ای سر نخواهم داد مگر زمانی تو آوازی بخوانی 
اگر به تو بگويند او دوستت ندارد به ياد بياور مرا هنگامی که زير باران 
آوای تو را سر می دهم 
عشق من : 
اگر بگويند من تو را فراموش کرده ام ،حتی اگر خود اين را بگويم ،باور مکن 
تو را چه کسی می تواند از قلب من جدا کند؟ 
ما عاشق خواهيم ماند ،هميشه 

مرا امشب در ميان بازوان خود پنهان کن 
مرا پنهان کن 
پيشانی ات را بر پيشانی ام 
لبانت را بر لبانم بگذار 
بگذار آتش اين عشق دل هامان را مشتعل کند 
بگذار اين عشق مرا با تو بسوزاند 

من هميشه در کنار باران 
در کنار تو 
با عشق تو خواهم بود 
دوستم بدار

 

,

  امروز هم باران نبارید
نوشته شده توسط : طاهره خرم
ارسال شده در: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

 

برای مسافر شهر قصه هایم

من چشم تو می شوم 
من خستگی تو را تاب می آورم 
مرا با خود ببر 

گريه های شبانه من تمامی ندارد 
می بارم در شبانه های بی تو 
می بارم در بغض های بی تو 
می بارم در اين بارش بی ترانه 

گريه نکن 
بگذار من گريه کنم 
اشک های مرا پايانی نيست . 
امروز هم باران نباريد

,

  تاریک
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

همه جا تاريک است و من در اين لحظه برايت می نويسم که دوستت دارم ! می نويسم که بگويم

دوستت دارم 

اين داستانی ساده است.داستان عشقی ساده است. عشق من حيات از عشق تو ميگيرد  و من تشنه تو

هستم .می خواهم سرکشم انچه را که در توست . 

 ما عشقمان را خواهيم کاشت .از عشق ما روزی دو عاشق چون ما خواهند روييد.انها دست به 

عشق ما خواهند کشيد و اين عشق تنها نام تو را فرياد خواهد زد. 

"باد تنها نام تو را زمزمه ميکند تمام گلها نام تو را دارند 


,

  بانوی آتش
نوشته شده توسط : زیبا تیموری
ارسال شده در: پنجشنبه هجدهم مهر 1387

بانوی آب 
بانوی آتش 
بانوی خاک 
تو با باد وزيدی 
با ياد تنهايي 
بوی دستانت بوی لبانت بوی مويت بوی چشمانت و بوی کاج 
تو با آب جاری شدی 
تا رشته هايت به بندم کشند 
تا بارش باران 
تا سرزمين خيس روياهای من 
و برخاستن بوی کاج 

تو با آتش آمدی 
تا حريق عشق همه جا را بگيرد 
و من تا ابد بوزم 
از حيرت عطش 
از عشق 
از بوی تند کاج 
تو با خاکستر گسترده ای 
تا بر آن سجده روم و در هر گوشه آن کاجی بنشانم 
و تو بانوی عشق من شدی 
ايستاده بر آستان آسمان 
تا من هميشه به افق خيره بمانم . 
پس آنگاه که جهان عشق را نگنجد 
آتش با خاک درآميزد

 

,

  خدایا ...
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه دهم مهر 1387

در این ماه مبارک رمضان امیدوارمان ساختی که روزه تنها سوزاننده ی چربیهای قلمبه و ورم کرده امان نیستی تا ریشه ی حسد، بغض، کینه، منیت، غیبت، تهمت و افترا و دروغ و ظلم و بی حیایی و بی غیرتی ... که عمله ی مستعد شیطانند سوزانده شود ... خدایا همواره یاریمان کن تا گوسفند این و آن نباشیم ... تا چشم امیدمان به آب و علف شبانهای دیگر نباشد و نشخوار کننده ی حرفها و خواسته های این و آن نباشیم ... اگر گوسفند هم باشیم شبان ما تو باش و بس ... شبانی دیگر نمیخواهیم.

خدایا فرشتگانت را برای امری مهم راهی زمین کن تا کلاسی دوباره برای بزرگترهای این قوم بپا کنند، اینطور به نظر میرسد که باید از ابتدا تمرین کنند و دیکته بنویسند ... بگو که هزارها بار مشق شب بنویسند تا شاید معنی هر واژه را بخوبی بفهمند و تفسیر هر جمله را که از یادشان رفته به یاد بیاورند ... خدای عزیز از من نپرس کدام کلمه، کدام جمله ؟ با من نگو که زنگ حساب و انشا چه میشود؟ که تو خود آگاه و عالم به همه ی امور هستی ... که برایشان بسیار زود است، زود ...

خدایا آتش دوزخت کجاست؟ ... مالک دوزخت کجا؟ به او بگو که بیاید و روسای این قبیله را تازیانه ها بزند و از همان زقوم که گفتی در حلقشان بریزد تا بفهمند و بدانند که با نام تو و رسم مکتب تو اینقدر بازی نکنند و اینقدر خون به دل قوم نکنند و بفهمند که چرا محمد مهربان بود و بخشنده و علی نیز چون او عادل و دادرس ... تو خود گفتی اسلام دین برتر توست. به آنها بفهمان که خدا یکی است و برای - حمایت از خانواده - کافی است، اگر خانواده به او توکل کند ... و به آنها بگو که - الاغ - یکی دیگر از آفریده های من است و این قوم - الاغ - نیستند ... خدایا تو خود گفتی که سرنوشت قومی تغییر نمیکند مگر خود آن "قوم" بخواهد ... به این قوم بیداری و بینایی و جسارت و دلیری با تعقل عطا کن.

خدایا به زنهای ما و مردهای ما سُکر سلامت نفس و متعهد بودن به همسر و خانواده را بچشان تا مردها به بهانه ی دستگیری !!!!!!!! از زنان نیازمند دلشان هوای چند همسری نکند ، به آنها یاد بده که که عدالت تنها در پرداخت نفقه نیست ... در کنترل هوای نفس و اسب سرکش غرایز جنسی یاریشان کن ... یاریشان کن تا چشم طمع بر هر زن و هر مرد دیگری غیر از همسر خود ببندند ... که مذهب و اخلاق کنار هم هستند و عقل و شرع پهلوی یکدیگر نشسته اند . که اگر مذهب هم ندارند با اخلاق باشند و اگر از شرع هم چیزی نمیدانند عاقل بمانند .

به دخترهای ما و پسرهای ما بفهمان که مرز دلدادگی و عشق در تصاحب محبوب نیست ... در اندیشه ی پریشان نیست ... در حقارت نیست ... در لاقیدی و بی حیایی نیست ... در بیخوابیهای بی تعقل نیست .... در شراب و قرص و قمار نیست ... و در آنچه که این و آن تصور میکنند و برای خود رقم میزنند نیست ... بگو که اوج پرواز در آنچه به شما گفته اند و یاد داده اند و اصلا شرایط فعلی شما را مجبور کرده است که آن را باور کنید نیست ... و باور کنند که حیا چیز خوبی است و غیرت هم امر مهمی. به آنها بیاموز که عاشقانه و عاقلانه فکر کنند، تصمیم بگیرند و زندگی کنند.

خدایا به نوزادان نیامده ی ما پیش از آمدن بگو که این راه صعب است و پر از حادثه ! به آنها بگو که شعور مثل شیر خوردن است و خزیدن و راه رفتن و نشستن که باید برای بهره مندی از آن زحمت بکشند ...

خدایا به همه ی ما صبوری و صبوری و صبوری در آنچه میبینیم و لاجرم به سکوت نشسته ایم عطا کن ...

طاهره  

,

  خنده !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
دیشب فرصتی شد بعد مدتها با بر و بکس بریم بیرون. برامون از طرف شرکت یه "کمدی سرپایی(عجب ترجمه ای شد)" تدارک دیده بودن. من تا حالا از نزدیک چنین چیزی ندیده بودم. خیلی باحال بود. از خنده منفجر شدم. فکر می کنم 5 نفر متفاوت اومدن روی سن که متاسفانه فهمیدن لهجه یکیشون واقعا عذاب بود. اصلا نمی فهمیدم چی میگه ولی بقیه اوکی بودن و کاملا متوجه می شدم. حالا جدای تیکه هایی که داخل فرهنگ آمریکائی ها  هست و طبیعتا لمس کردن عمق طنزش می تونه برای یه خارجی سخت باشه. یه یارو دیگه که البته بهش میخورد اون ته ته اصالتش آمریکای لاتینی باشه  هم آخر سر اومد اصلا این بشر صورتش کاریکاتور بود. یه دماغ داشت خفنگ و کلی خندوندمون. به رییس جمهور مبارک مملکت گل و بلبل ما هم گیر داد و خدا خدا می کردم نپرسه که توی سالن کسی اهل ایران هست یا نه وگرنه گاوم زاییده بود. لامصبا هرچی بهشون بگی فی البداهه یه چیزی می سازن تحویلت می دن. کمی هم شنگول شدم ولی خب چه فایده.

بی ربط: اینو برای یه سری خواننده ها میگم که جان خودم یه عصای درسته قورت دادن بس که خشک و بی روحن و کامنتهای واقعا نا به جا میدن. من ذاتا آدم خوش خنده ای هستم. همیشه خندونم. بسیار هم خوش مشرب هستم. واسه همینه که اطرافیانم همیشه دوستم دارن و اصلا سامان خفن خنده معروفه ! . تو زندگیم هم تا دلتون بخواد مثل خیلی های دیگه بالا و پایین داشتم. اما سخت کوشی کردم تا به جایی که خواستم رسیدم. نوشتن این چیزا ربطی به از خود راضی بودن و دماغ سربالا و این حرفا نداره. اگر بودم بی تعارف می گفتم. ما اینج به کسی بدهکار نیستیم. بنابراین تو رو خدا انقدر گنده دماغ نباشید. راجع به بدی های شرایط محیطی و زندگیآمریکا هم  نوشتم یه سری شاکی که فلان و بهمان. آقا و یا خانوم سینه چاک آمریکا ! بنده می تونم آدرس بدم تشریف بیارید ببنید کدوم یک از این ملیتهایی که اینجا کار می کنن از شرایط آمریکا راضین. عمرا من یک نفر رو هم ندیدم راضی باشه. حالا شما بیا چرت و پرت بنویس بدون اینکه اصلا بفهمی چی به چیه. مگر انتقاد از شرایط زندگی یک جا حق هر کسی نیست؟ تو رو خدا فکر کنید وقتی کامنت بدید وگرنه اصلا کامنت ندید بهتره. برید نون و ماستتون رو بخورید بگذارید ما با دوستامون حال کنیم.

سامان

,

  اعتراض حق ماست !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه نهم مرداد 1387
 انگشتهای پام زده بود بیرو ن این دفترچه مشق رو زیر بغلم می ذاشتم و بالا می رفتم دوخط می نوشتم پایین می رفتم دوخط می نوشتم جلوی تلویزیون می نشستم دوخط می نوشتم ..هر برنامه ای رو از برفک تا برفک نگاه می کردم که مشقها رو ننویسم ازسرود قدیمی جمهوری اسلامی تا قرآن خوندن الشیخ مشاری تا گزارش هفته تا برنامه جهادسازندگی تا برنامه ... همه چی به جز مشق!

بین این برنامه ها یکی هیچ وقت از یادم نرفت: یه خانمی از سر کار میاد خونه. شوهرش داشت روزنامه می خوند. خانومه میدوه میره توی آشپزخونه که برای بچه ها و آقاهه شام درست کنه. آب روی میذاره جوش بیاد. یه بسته ماکارانی آماده می کنه. پیازها رو تند تند خورد می کنه و چشماش اشکی میشه. شروع می کنه به سرخ کردن. یه قوطی بزرگ رب گوجه فرنگی میاره. درباز کن رو از تو ی کشو درمیاره. در قوطی رو باز می کنه و با قاشق دو تا قاشق رب می ریزه توی پیازها. قاشق سوم رو که می خواد بریزه می بینه یه چیزی توی قاشقه! با انگشت بلندش می کنه می بینه یه تیکه شاخه خشک درخته! به اندازه یه انگشت! شوهرش رو صدا می کنه: بیا ببین چی توی قوطی رب پید کردم!

--- چی پیدا کردی؟

---- خوب پاشو بیا اینجا ببین! یه شاخه درخت! باورت می شه؟ توی رب گوجه فرنگی شاخه درخت باشه؟

--- آقاهه از توی حال تکون نمی خوره. روزنامه اش رو ورق می زنه و می گه: خوب حالا! همچین میگه چی پیدا کردم انگار خود درخت رو پیدا کرده! خوب بندازش دور غذا رو درست کن. خانوم مردیم از گشنگی!

-----خانومه از توی آشپزخونه میاد بیرون و با نگاهی بسیار بسیار جدی می گه: هیچ فکرشو کردی اگه الان شاخه درخت توی قوطی رب پیدا کنی و اعتراض نکنی فردا ممکنه خود درخت هم توش پیدا کنی و کم کم تعجبی هم نکنی! اصلاً این چه معنی داره؟ من رب گوجه فرنگی خریدم نه آشغال!

------ حالا می خوای چیکار کنی؟ به کی اعتراض کنی؟ فکر کردی کسی به تو اهمیتی میده؟ آخر آخرش هم چی؟ می خوای بگند ببخشید؟ خانم ول کن تو رو خدا!

خانومه به پسرش نگاه می کنه ( اونهم مثل من وسط اتاق دراز کشیده بود و دفتر مشقش جلوش بود و حرفهای مامان باباش گوش می کرد) پسره فوری سرش رومی اندازه پایین و تند تند شروع می کنه به نوشتن!

خانومه می فهمه که این جماعت حرفهاشو جدی نمی گیرند! شماره تلفن روی قوطی رو برمیداره و شروع می کنه به تلفن کردن! خوب طبعاً کسی هم جواب نمی داده!

خانومه شب خوابش نمی بره! تمام مدت چشماش باز بود و فکر می کرد.

صبح بلند میشه. ساعت هفت تلفن می زنه. اشغاله. ساعت هشت تلفن می زنه اشغاله. ساعت نه تلفن می زنه اشغاله. خانومه از ادره اش مرخصی می گیره می ره کارخونه رب سازی!

نگهبان می پرسه: خانوم اینجا چی کار دارین؟

خانومه قوطی رب رو نشون می ده با اون یه تیکه چوبه و میگه: این توی قوطی ربی بود که من خریدم. می خوام بدونم کی اینکارو کرده؟ کی مسئولشه!

نگهبانه چشماش گرد میشه: ای خانوووم اگه قرار بود هرکی یه چیزی توی قوطی ربش پیدا می کرد راه می افتاد می اومد اینجا که اینجا باید شبانه روز مردم صف می کشیدند!

خانومه گردنش رو کج می کنه و با چشمهای سوالی به نگهبانه نگاه می کنه!

نگهبانه یه کمی فکر می کنه و در رو باز می کنه. اون ساختمون.طبقه اول. اتاق روابط عمومی . شاید یه کسی اونجا بتونه جواب شما رو بده!

خانومه راه میفته. در اتاق روابط عمومی رو می زنه. یه آقای ژولی پولی که جورابهاش رو در اورده بود انداخته بود روی شوفاژ خشک بشه می گه: با کی کار دارین؟

خانومه می گه: با شما! شما مگه مسئول روابط عمومی نیستید؟ چرا من هرچی تلفن می کنم مدام اشغاله؟ شما هم که الان مشغول صحبت کردن با کسی نیستید؟ این چه وضع کار کردنه؟

آقاهه یه کمی خودش رو جمع و جور می کنه و می گه: امرتون؟

خانومه دوباره قوطی رب و شاخه درخت رو درمیاره: می خوام بدونم کی مسئول این قضیه هست؟ مگه کارخونه شما توی هوای آزاده که همینطوری یه شاخه درخت بیفته توی قوطی رب!

آقاهه با بی اعتنایی می پرسه: حالا شما مطمئنید که این شاخه توی این قوطی بوده؟

خانومه دوباره با یک نگاه جدی آقاهه رو مجبور می کنه که به حرفهاش گوش کنه!آقاهه می گه: خوب خانوم! اتفاقه! بالاخره ممکنه یه گوجه ای با شاخه اش بوده و شاخه جدا نشده و بدشانسی شما افتاده توی قوطی رب شما!

خانومه ایندفعه دیگه خونش به جوش اومده بود می گه: آقای محترم! شما جدی جدی فکر کردین با یه بچه دو ساله سر و کاردارین یا دارین منو مسخره می کنین که در هر صورت بهتون می گمه که سخت در اشتباهید! اولاً که گوجه فرنگی تا بیاد رب بشه هزار بلا سرش میاد و پوستش هم کنده می شه! مگه شاخه درخت ستون سیمانیه که نتونه جدا بشه؟ دوماً این شاخه درخت رو نگاه کنید کاملاً مشخصه که مال قمستی نیست که به میوه یا گوجه فرنگی چسبیده باشه چون ضخامتش یکسانه! ثالثاً بدشانس شما هستید که جایی کار می کنید که از مسئولیت هاتون خبر ندارید و من

همه اونها رو یادتون میارم!

خانومه راه میفته میره سراغ تابلوی اعلانات واتاق آقای رئیس و کلیشه آقای رئیس توی جلسه هستند و شما نمی تونید بدون هماهنگی وارد بشید و خانومه در رو باز می کنه و میره سراغ آقای رئیس!

---- بفرمائید!

--- این قوطی رب محصول کارخونه شماست؟

----- بله. چطور مگه؟

---- قوطی رب باید توش رب باشه.درسته؟

---- البته.

---- پس این شاخه درخت این تو چی کار می کنه؟ من به روابط عمومی تلفن زدم باهاشون صحبت کردم از دم در تا همین منشی شما برای همه توضیح دادم اما کسی نمی خواد مسئولیت قبول کنه! شما مسئول اینجا هستید! لابد توی خونه شما ازاین رب ها مصرف نمیشه وگرنه حداقل بابت سلامتی خونوادتون هم که شده کمی به محصولی که تولید می کنید توجه می کردید! هیچ فکر کردید اگه این چوب لای دندون بچه من یا بچه شما می رفت چه بلایی سرش می اومد؟ حداقلش این بود که لب و لثه بچه زخم می شد! چرا اینقدر بی مسئلیت هستید؟ مگه این رب گوجه فرنگی رو برای مریخی ها درست می کنید که نگرانشون نیستید؟ ...........

آقای رئیس به دقت به صحبتهای خانومه گوش می کنه: من واقعاً جوابی ندارم! من جداً شرمنده هستم! اما با تمام وجودم از شما تشکر می کنم که اینجا اومدید و اعتراض کردید!

آقای رئیس خانوم رو می برند توی کارخونه و تمام کارگرهارو جمع می کنند و براشون توضیح می دند که چه اتفاقی افتاده و می گند که اگر دفعه دیگه چنین اعتراضی بشه بی برو برگرد همه کارکنان رو از دم اخراج می کنند و خودشون هم استعفا می دند!

عصر شده بود و خانومه خسته ولی راضی برمی گرده خونه. آقاهه دوباره داشت روزنامه می خوند! خانومه میره توی آشپزخونه مشغول آشپزی! زنگ در به صدا در میاد.

بچهه می ره در رو باز می کنه: مامان؟ با شما کار دارند!

----- خانوم من از کارخونه رب گوجه فرنگی ... اومدم. آقای رئیس دستور دادند که مصرف یکسال رب گوجه فرنگی خانواده شما رو بعنوان تشکر از زحمتی که امروز کشیدید و عرض معذرت بابت سهل انگاری ما براتون بیاریم. بفرمائید کجا بذاریمشون!

------------

اگه از خوندن این داستان حوصله اتون سر رفت یا گفتید: ای بابا! گیر دادیا! خبر نداری توی ایران چه خبره! خوب که چی؟ نفست از جای گرم بلند میشه! خواب دیدی خیر باشه! توی ایران کار نمی کنه ...... بهتون مژده میدم که آدمهای مثل شما خیلی خیلی خیلی (میلیونها) هستند توی ایران و بسیاری کشورهای دیگه! و البته همین کمک می کنه که همون چیزهایی که مدام ازش شاکی هستید اتفاق بیفته! به نظر من اگر حقوقی از شما ضایع شده این شما هستید که باید اعتراض کنید! منتظر جواب و نتیجه نباشید! اعتراض کنید! البته اعتراض کردن اصول داره! اما سکوت کردن و اظهار نا امیدی کردن به نظر من از خود جرم یا سهل انگاری یا هرچی که اسمش رو بذارید بدتره!

البته این نظر شخصی بنده است! اینهم نظر یکی دیگه!حال خود دانید!

طاهره

,

  ادامه ...
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه سی ام تیر 1387

 


چهار روز است که راحت شدم و همه چی تمام
صبح بلند شدم و به راحتی و به آرامی از سربالایی تپه ماهورهای ولنجک
سوار بر ماشین ‌رفتم به کاخ !
کاخ نامش کاخ است اما کاخ دادگستری است .
در راه ولنجک - ارک
گهگداری به کناری می‌زدم
و در هوایی که داغ بود
دمی تازه می‌کردم
و از انبوه آدمها که در هم می لولیدند
دانه دانه‌ی وجودم را پر می‌کردم.
نمی‌دانم که چه  خواهد شد،
در یک چشم بهم زدن،
ماشین  من،
به یکباره به پراید صافکاری‌نشده‌ی غراضه‌ای تبدیل شد.
آنچنان که در گذشته‌ام صاف و پاک می‌سوزاند،
اکنون آنچنان روغن می‌سوزاند،
آن چنان دود می‌کند که در آینه‌ام، پشت سر دیده نمی‌شود.

فرمانم دیگر فرمان نمیتوانست بدهد.
دنده‌ها  جا نمی‌رفتند.
یاد مادرم افتادم - که اگر بود - حتمن می گفت
"تی تی جان این اشاره هست خیریت ندارد بیا برگردیم !"
اما همانجا ماشین را کنار خیابان رها کردم و داد زدم : دربست !
باز هی با خود می گفتم وای نکند کارم اشتباه است
اما خودم را به نفهمی زدم.
نمی‌دانم،
شاید به خودخواهی.
مقابل کاخ بودم
ساعت 12.35 دقیقه
پیاده شدم.
بیاد آن روزهایی افتادم:
که بایک لبخند سرشار از غرور
از ماشین پیاده می‌شدم...
یادم آمد:
همین جا بود که روزی نقل و گل می ریختیم بر سر کسی
لحظه ای فکر:
چرا باید ادامه دهم؟
نمی‌دانم... مهم نیست!
مرد قاضی با ریشهای درهم و بر همش آخرین نصایح و دری وری هایش را گفت و وقتی به صورت مات زده من نگاه کرد
بی هیچ کلامی مهر را برداشت و همه نفسش را به مهر زد
و تاپ مهر برپای حکم خورد به ساعتم نگاه کردم
دقیق 14.28 دقیقه بود !
رونوشت حکم را گرفتم و مستقیم رفتم ده فتوکپی ازش گرفتم
و داد زدم دربست
ساعت 16.20 ابتدای خیابان ولنجک بودم پیاده شدم
آرام و راحت،
اما این بار،
پیاده
سربالایی بیراهه‌ای را گرفتم.
باز پرسیدم:
چرا باید ادامه دهم؟
مهم نبود چون می‌رفتم
و رفتن عین نرفتن بود.
...
کات!

 

,

  ما ایرانیها
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه هجدهم تیر 1387
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!
بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.
ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم!
اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

صدف

,

  تخفيف، تخفيف!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387


"هتل جلفای اصفهان در اقدامی عجيب و بی سابقه برای آنچه که ارتقای امنيت اخلاقی و اجتماعی ناميده، تخفيف ويژه ای برای ميهمانان با پوشش کامل اسلامی خود در نظر گرفته است ميهمانان محترم هتل با رعايت موارد زير می توانند از تخفيف ويژه برخوردار شوند:
- خواهران و برادران دارای پوشش کامل اسلامی ۵ تا ۱۰ درصد تخفيف. خواهران: روپوش گشاد و بلند به حدی که دو خواهر در آن جا شوند و دامن آن بر زمين کشيده شود ۱۰ درصد. چادر مشکی و نقاب و دستکش مشکی ۱۰ درصد. چادر مشکی بدون نقاب و دستکش ۵ درصد. برادران: کت و شلوار راه راه طوسی پشم مرينوس در فصل تابستان همراه با پيراهن يقه ديپلماتی و جوراب سفيد يا عنابی يا سبز مغزپسته ای و کفش قهوه ای پاشنه سائيده و ريش آنکادر نشده و صورت تيغ نخورده ۱۰ درصد(يقه پيراهن بايد تا زير گلو بسته شده باشد). صورت آنکادر شده و يقه ی باز ۵ درصد. توضيح: شلوار برادران بايد آن قدر گشاد باشد که برجستگی ها کلا محو شود و در صورت نبستن کمربند، شلوار از پا بيفتد.
- در صورتی که خواهران و برادران متاهل، به جای تخت دونفره از تخت های جداگانه استفاده نمايند، ۱۰ در صد تخفيف ويژه به آن ها تعلق خواهد گرفت. در صورت استفاده از تخت دو نفره، ۱۰ درصد به بهای اتاق اضافه خواهد شد.
- در صورتی که خواهران و برادران متاهل بر سر ميز غذای هتل با يک ديگر سخن نگويند و از مزاح و تبسم خودداری ورزند، ۱۰ درصد تخفيف ويژه همراه با يک وعده شام مجانی به آن ها تعلق خواهد گرفت. خنده با صدای بلند به گونه ای که شش دندان (از نيش تا نيش) توسط سرگارسون ديده شود، باعث افزايش ۲۰ درصدی قيمت غذا خواهد شد.
- مديريت هتل جلفا بابت خواندن هر رکعت نماز در نماز خانه ی اصلی هتل ۱ درصد تخفيف برای مهمانان عزيز قائل می شود(جمعا ۱۷ درصد).
برای آگاهی از تخفيف های بيشتر به رسپشن هتل مراجعه فرماييد

,

  گزارش ماهانه(خرداد 1387) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: دوشنبه سوم تیر 1387

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:

 

بین المللی:

1 ـ رئیس حزب چپ سوئد طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نوشت: ما از وضعیت فرزاد کمانگر مطلع شده ایم، یک معلم و فعال حقوق بشر کرد بشدت مورد شکنجه قرار گرفته است. فرزاد کمانگر بدون هیچ شانسی برای دفاع در مقابل اتهامات نابجا به مرگ محکوم شده است. شیوه رفتار با مردم بشدت بی رحمانه و آزار گرایانه است و بر خلاف قانون و معاهدات بین المللی حقوق بشر است. ما قویا در مقابل رفتار بسیار ناعادلانه با فرزاد کمانگر معترض هستیم. او بایستی فورا آزاد شده و برای معالجات پزشکی به بیمارستان برده شود.(فعالان حقوق بشر در ایران 2/3/87)

 

2 ـ معاون رئیس حزب چپ سوئد طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نسبت به مرگ کاوه عزیزپور فعال سیاسی در مهاباد اعتراض کرد و نوشت : حزب چپ سوئد قویا رفتار پلیس امنیتی را در مورد کاوه عزیزپور محکوم می کند. همچنین قویا فقدان امنیت قانونی در جمهوری اسلامی ایران را محکوم می کند و تقاضا می کند که همه زندانیان سیاسی در ایران باید آزاد شوند .(اخبار روز 2/3/87)

 

3 ـ سازمان عفو بین الملل با ارسال نامه ای خطاب به محمود هاشمی شاهرودی رئیس قو قضائیه در خواست کرد تا از برگزاری هر چه سریعتر دادگاه تجدید نظر شش فعال امور زنان ، اطمینان حاصل کند . در این نامه آمده است : اگر دادگاه تجدید نظر حکم این افراد را تایید کند، این سازمان درخواست تجدید نظر مجدد را ارائه خواهد کرد . مرضیه مرتاضی لنگرودی ، نسرین افضلی ، پروین اردلان ، زینب پیغمبرزاده ، ناهید جعفری و رضوان مقدم از جمله فعالان حقوق زنان هستند که به احکام تعلیقی حبس و شلاق محکوم شده اند . در نامه سازمان عفو بین الملل آمده است : این زنان تنها به دلیل عقاید شان محکوم شده اند .( رادیو فردا 3/3/87)

 

4 ـ اتحادیه اروپا از دولت ایران درخواست کرد تا حکم اعدام بهنود شجاعی و سعید جزی که در سنین کودکی مرتکب قتل شده اند ، را لغو کند. این اتحادیه صدور حکم اعدام برای این دو نوجوان ایرانی و دیگر افرادی را که در کمتر از سن قانونی مرتکب جرم شده اند . نقض تعهدات بین المللی ایران اعلام کرده است .ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک که دولت ایران از امضاء کنندگان آن است ، مجازات مرگ یا حبس ابد را در مورد افراد زیر 18 سال ممنوع کرده است.(بی بی سی 4/3/87)

 

5 ـ سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیه ای از وضعیت فرشاد دوستی پور دانشجوی 23 ساله ای که توسط اطلاعات سپاه پاسداران در ایوان غرب بازداشت گردید ، ابراز نگرانی کرد . در این بیانیه آمده است : دوستی پور که در طول بازداشت در زندان اوین دچار مشکلات ریوی شده است در حال حاضر احتمالا در معرض شکنجه قراردارد .جرم وی اطلاع رسانی در رابطه با کشته شدن 3 نفری از مردم ایوان غرب بدست نیروهای امنیتی می باشد.  (رادیو زمانه 4/3/87)

 

6 ـ فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه (OMCT) طی نامه ای خطاب به مقامات حکومت ایران نگرانی عمیق خود را نسبت به صدور حکم زندان برای امیر یعقوبعلی از اعضای « کمپین یک میلیون امضاء» اعلام کردند . در این نامه از مقامات دولت ایران خواسته شده است : تحت هر شرایطی سلامت روحی و جسمانی امیر یعقوبعلی و دیگر فعالان « کمپین یک میلیون امضاء» را تضمین کنند. اطمینان دهند که دادگاه تجدید نظر نامبرده کاملا بی طرف و واجد صلاحیت خواهد بود تا بدین ترتیب از وی رفع اتهام گردد . به علاوه، کاملا مشخص است که ایراد این اتهامات خودسرانه بدلیل فعالیتهای وی در زمینه حقوق بشر است . هر چه سریعتر به هرگونه اقدام تهدید آمیز و آزار دهنده ، حتی در سطوح قضایی ، در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ایران پایان دهند. به مواد اعلامیه مدافعان حقوق بشر، تصویب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در 9 دسامبر 1998 احترام گذاشته و آنرا را رعایت کنند . بطور کلی تحت هر شرایطی اطمینان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادیهای اصلی در ایران مطابق با اعلامیه جهانی حقوق و دیگر عهد نامه های بین المللی و منطقه ای که ایران نیز آنها را به رسمیت شناخته رعایت خواهند شد . (عصرنو 8/3/87)

 

7 ـ سازمان عفو بین الملل گزارش سالانه خود از وضعیت حقوق بشر در جهان را منتشر کرد ،در بخش مربوط به ایران عفو بین الملل می نویسد که دولت این کشور همچنان به سرکوب منتقدان ادامه داد و دگراندیشان ، روزنامه نگاران ، نویسندگان ، پژوهشگران و فعالان مدافع حقوق زنان و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی با فشارهایی شامل بازداشت خودسرانه ، محدودیت سفر؛ تعطیلی سازمانهای غیر دولتی و آزار و ارعاب و تهدید مواجه بودند. در بخش دیگری از این گزارش آمده است: تبعیض علیه زنان در قوانین و روش های جاری باقی ماند ، شکنجه و سوء رفتار در زندانها و بازداشتگاههای دولتی رواج داشت و در ماه اوریل ، برخورد شدید با مخالفان با افزایش چشمگیر شمار اعدامها همراه شد به نحوی که طی سال میلادی ،مجازات اعدام در مورد 335 نفر، از جمله 7 محکوم خردسال به اجرا درآمد . عفو بین الملل می نویسد که دادگاههای ایران در سال گذشته به صدور احکام سنگسار ، قطع اندامها و شلاق مبادرت  ورزیدند و برخی از این احکام به اجرا گذشته شد . به گزارش عفو بین الملل و خامت وضعیت اقتصادی باعث شد ، تعداد بیشتری ازایرانیان با فقر روبرو شوند.(بی بی سی 8/3/87)

 

8 ـ خانم سوهیر باالحسن رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و آقای جو استارک معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا دیده بان حقوق بشر طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نگرانی شدید خود را از سرنوشت 7 تن از اعضای جامعه بهائیان که در زندان بسر می برند، اعلام کردند . فریبا کمال آبادی ، مهوش ثابت ، عفیف نعیمی ، جمال الدین خانجانی ، سعید رضایی ، بهروز توکلی و وحید تیز فهم اعضای گروه هماهنگ کننده ملی بهائیت در ایران هستند که با اطلاع حکومت تاسیس شده و هدف آن کمک به جامعه 300هزار نفری بهائیان در کشور است .در این نامه آمده است : ما از مسئولین جمهوری اسلامی ایران مصرانه می خواهیم مکان حبس این هفت نفر ، اتهامات دقیقی که علیه آنها مطرح شده و تارخ محاکمه آنها را به اطلاع برسانند. ما همچنین از شما مصرانه می خواهیم به ناظران مستقل بین الملی اجازه دهید بر محاکمه آنها نظارت داشته باشند . حق محاکمه عادلانه شامل جلسه استماع علنی ، منع تبعیض دینی و حق آزادی مذهب است . این حقوق همگی در میثاق حقوق مدنی و سیاسی که توسط ایران تصویب شده آمده است .( دیده بان حقوق بشر 12/3/87)

 

9 ـ کمیسیون بین المللی حقوقدانان در رابطه با بازداشت اعضاء گروه هماهنگ کننده ملی بهائیان ایران طی نامه ای خطاب به اولیاء حکومت ایران اعلام نمود: بهائیان بطور خودسرانه دستگیر شده و در وضعیت ممنوع الملاقات نگهداری می شوند ، باید بلافاصله آزاد گردند یا به لحاظ حقوقی به جرمی مشخص متهم شوند . کمیسیون بین المللی حقوقدانان از اولیاء حکومت ایران می خواهد منطبق با وظایف و تکالیف حقوق بشر بین المللی عمل نمایند و تضمین دهند که این افراد بر مبنای اعتقادات خود در بازداشت بسر نمی برند . آزادی دین و وجدان بهائیان به شدت محدود است و این محدودیت در تجاوز واضح از میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اعمال می گردد که ایران مهر تایید بر آن نهاده و ملزم به رعایت آن است . کمیسیون از اولیاء حکومت ایران می خواهد تضمین نمایند که کلیه افراد بازداشت شده از هرگونه شکنجه و سوء رفتار مصون هستند، امکان دسترسی به خانواده ها و وکلای خود را دارند و در صورت لزوم از مراقبت های پزشکی بهره مندند.( گویا 15/3/87)

 

10 ـ دیده بان حقوق بشر با انتشار بیانیه ای از مقامات دولت ایران درخواست کرد: آیت الله کاظمینی بروجردی، عماالدین باقی و محمد صدیق کبود وند را بسرعت تحت مراقبتهای پزشکی قرار دهند. مدیر خاورمیانه و شمال آفریقا در دیده بان حقوق بشر گفت:" این بسیار ظالمانه است که سلامت این اشخاص بدون هیچ دلیل روشنی به مخاطره انداخته شده است". وی افزود:"مقام های ایران تاکنون مدرکی درباره علت زندانی شدن آنها ارائه نکرده اند، و اکنون از ارائه مراقبتهای پزشکی به آنها خودداری می کنند." همچنین در این اطلاعیه آمده است:حداقل مقررات استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان،"زندانیانی که نیاز به معالجات ویژه دارند باید به موسسات تخصصی و یا بیمارستان غیر نظامی منتقل شوند". مدیر خاور میانه و شمال افریقای این سازمان اعلام کرد:"مسئولین ایرانی مسئول سلامت این زندانیان هستند."(دیده بان حقوق بشر 16/3/87)

 

11 ـ سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: ناهید کلهر 21 ساله دانشجوی زیست شناسی دانشگاه آزاد قم و مسئول وبلاگ « آزادی بی بها نیست » به اتهام تماس با گروههای مخالف حکومت در خارج از کشور در روز 12 خرداد توسط اداره اطلاعات قم بازداشت شده است. در این اطلاعیه آمده است: این دانشجو درمعرض خطر بدرفتاری و شکنجه قرار دارد. محل نگهداری او مشخص نیست و تماسی با خانواده خود و یا یک وکیل مدافع ندارد.(ایران امروز 17/3/87)

 

12 ـ سازمانهای دیده بان حقوق بشر ، فدارسیون بین المللی جامعه دفاع از حقوق بشر، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران  و کانون مدافعان حقوق بشر در ایران اعلام کردند ، دولت ایران باید با نهادهای حقوق بشری سازمان ملل متحد برای پرداختن به وضعیت بسیار وخیم حقوق بشر در ایران همکاری کند . این نهادهای حقوق بشری اعلام کردند : ایران رتبه اول را در اعدام افراد زیر 18 سال دارد که این امر نقض تعهدات این کشور در قبال پیمان حقوق کودک است . حداقل 107 نفر بخاطر خطاهایی که ادعا می شود قبل از سن 18 سالگی مرتکب شده اند در انتظار اعدام بسر می برند .ایران در کنار کره شمالی، ترکمنستان ، سوریه ، برمه و کوبا یکی از معدود کشورهایی است که مانع حضور سازمانهای مستقل بین المللی حقوق بشر در کشور می شود . ایران همچنان به اعدام به روش سنگسار ادامه می دهد و حداقل ده زن و دو مرد در انتظار اجرای حکم اعدام به روش سنگسارند. مجازاتهای ظالمانه و غیرانسانی ازجمله قطع دست و پا (5مورد در دی ماه 86 در استان سیستان و بلوچستان اجرا شد) و احکام شلاق همچنان اجرا می شوند. دولت ایران مرتبا فعالان حقوق زن ، دانشجویان و فعالان حقوق کارگران را بخاطر فعالیتهای مسالمت آمیزشان سرکوب می کنند .(دیده بان حقوق بشر 17/3/87)

 

13 ـ سازمان عفو بین الملل در رابطه با بازداشت فعالان مدنی آذربایجانی با انتشار اعلامیه ای از مقامات دولت  ایران درخواست کرد: علی صدیقی ، حسن اسدی ، حجت تاریوردیان، اکبر حسین زاده، احد رضوی، امیر محمد بنایی صادق و سایر فعالان مدنی آذربایجانی در زندان مورد شکنجه و بد رفتاری قرار نگیرند . امکان دسترسی فوری و مرتب زندانیان به خانواده خود و وکیل مورد نظر خودشان و هر نوع مداوای پزشکی که لازم داشته باشند. این سازمان خواستار آزادی فوری و بی قید شرط بازداشت شدگان شده است، مگر اینکه به جرمهای جنایی مشخصی متهم شده و تحت محاکمه فوری و منصفانه ای قرار گیرند. (ساوالان سی 17/3/87)

 

14 ـ دبیر کل فدارسیون جهانی اتحادیه معلمان طی نامه ای خطاب به مقامات دولت ایران خواستار توقف حکم اعدام فرزاد کمانگر شده است . فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان بیش از 30 میلیون عضو را در 171 کشور نمایندگی می کند و دفتر مرکزی آن در بروکسل پایتخت بلژیک می باشد. (فعالان حقوق بشر در ایران 21/3/87)

 

15 ـ گزارشگران بدون مرز با انتشار اطلاعیه ای صدور احکام حبس سنگین برای دو روزنامه نگار سعید میتن پور و یعقوب سالکی نیا را محکوم کرد. در این اطلاعیه آمده است: « چنانکه در ایران رسم است پیگرد قضایی و محاکمه روزنامه نگاران در ابهام و ناروشنی انجام می گیرد. به قاعده تبدیل شدن برگزاری دادگاههای غیرعلنی و مخفی و بدون رعایت موازین قضایی نگران کننده است.» ( گزارشگران بدون مرز 22/3/87)

 

16 ـ سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و 33 سازمان مدافع حقوق بشر و حقوق زنان با انتشار بیانیه ای مشترک همبستگی خود را با زنان ایران اعلام کردند. در این بیانیه آمده است: ما از دولت ایران می خواهیم که آزار و اذیت مدافعان حقوق برابر را متوقف کند، همه اتهامات وارده علیه فعالانی که حقوق بشر زنان را بطور مسالمت آمیز ترویج می کنند بویژه فعالان کمپین یک میلیون امضاء را لغو کنند. به فعالان حقوق زن برای استفاده از ابزار مدنی در بیان نگرانی هایشان از قوانین تبعیض آمیز در ایران و افزایش آگاهی عمومی در این زمینه اجازه فعالیت دهند. در نهایت ما به مسئولین در  ایران توصیه می کنیم که برای تطبیق قوانین حاکم بر حیات زنان با معیارهای بین المللی حقوق بشر و در راستای تعهدات بین المللی ایران گامهای مشخصی بردارد.(گویا 22/3/87)

 

17 ـ گزارشگران بدون مرز با انتشار اطلاعیه ای اعمال فشار و سخت گیری بر وب نگاران فمنیست و مدافعان حقوق زنان را محکوم کرد . گزراشگران بدون مرز اعلام کردند: «مقامات امنیتی – قضایی ایران باز هم راه سرکوب علیه مدافعان حقوق زنان و وب نگاران فمنیست را برگزیدند،فعالانی که اینترنت به تنها وسیله ی بیان خواستهایشان در ایران تبدیل شده است . افزایش سخت گیری و سرکوب از سوی دولت نشان وحشت آنها از گسترش جنبش برابرخواهی زنان است.» ماموران امنیتی ژیلا بنی یعقوب، جلوه جواهری، فریده غائب، نفیسه آزاد، ناهید میرحاج و عالیه مطلب زاده روزنامه نگاران و وب نگاران سایتهای مدافع حقوق زنان « کانون زنان ایران » ، « مدرسه فمنیستی » ، « تغییر برای برابری » و نسرین ستوده وکیل بسیاری از روزنامه نگاران و مدافعان حقوق زنان را بازداشت کردند . گزارشگران بدون مرز یادآور می شوند که ایران یکی از سرکوبگرترین کشورهای خاورمیانه در عرصه اینترنت است و در لیست کشورهای « دشمنان اینترنت » در جهان قرار دارد. ایران همچنین در رده بندی آزادی مطبوعات در کشورهای جهان در رده 166 از میان 169 کشورقرار دارد.(گزارشگران بدون مرز 23/3/87)

 

18 ـ سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای به دار آویخته شدن محمد حسن زاده 17 ساله را در سنندج محکوم کرد . به گزارش عفو بین الملل محمد حسن زاده در سن 15 سالگی مرتکب قتل شده بود ، پس از دستگیری در سال 85 به کانون اصلاح و تربیت سنندج منتقل شد و سال گذشته حکم اعدام او صادر شد . سازمان عفو بین الملل ضمن محکوم کردن این اعدام در بیانیه خود نوشته است : « مورد اخیر اعدام نوجوان متهم به قتل ، یکی دیگر از موارد بی اعتنایی مقامات ایران از تعهدات بین المللی خود به کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق کودکان است که بر اساس آن افرادی که در سن زیر هجده سال مرتکب جرم می شوند، نباید اعدام شوند.» سازمان عفو بین الملل در گزارش خود از 85 نوجوان مجرم دیگر که در انتظار اجرای حکم اعدام هستند، نام برده و ابراز نگرانی کرده است . (بی بی سی 23/3/87)

 

19 ـ بودیل سه بالئوس نماینده حزب سبزها در پارلمان سوئد به نیابت از حزب طی نامه ای خطاب احمدی نژاد رئیس جمهور ایران خواستار آزادی فعالان جنبش زنان شد . نامبرده نوشت : تمایل دارم به نیابت از حزب سبزهای سوئد نگرانی خود را از وضعیت فعلی در ایران ابراز نمود و نسبت به روشهای خشن و گاها وحشیانه تشکیلات و مقامات ایرانی در شکستن تجمعات صلح طلبانه برای حقوق انسانی و حقوق برابر اعتراض نمایم . چنین رفتاری نه قابل پذیرش و نه قابل تحمل می باشد . از دولت ایران مصرا می خواهم لطفا همه 9 فعال جنبش زنان را که در سالروز روز ملی همبستگی زنان ایرانی دستگیر شده اند را آزاد نمائید . آیدا سعادت، ناهید میرحاج ، نسرین ستوده ، ژیلا بنی یعقوب ، نفسیه آزاد، سارا لقمانی، جلوه جواهری، فریده غائب و عالیه مطلب زاده از فعالین کمپین یک میلیون امضاء می باشند که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند .  (مقصود رنجبر نماینده حزب سبزها در شورای شهر اروبرو 24/3/87)

 

20 ـ اولیا علی بیگی نایب رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار که به نمایندگی از سوی وزارت کار در اجلاس سازمان بین المللی کار(ILO) شرکت کرده بود، اعلام کرد : امسال نیز مانند سالهای گذشته اعتراضاتی نسبت به ایران شد . در اجلاس امسال ایرادی به ایران گرفتند که مربوط به زندانی شدن منصور اسانلو و تشکل سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بود. در این اجلاس بیانیه ای علیه ایران در مورد زندانی بودن منصور اسانلو ، آزاد نبودن تشکلهای مستقل کارگری و اخراج فعالین سندیکایی امضا شد.(ایسنا 26/3/87)

 

21 ـ "جامعه دفاع از خلقهای تهدید شده" با انتشار گزارشی به جمهوری اسلامی ایران بخاطر سرکوب بهائیان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تاکنون 350 هزار بهائی مقیم ایران مورد فشار شدید تری قرار گرفته اند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید می کند که حمله به بهائیان و دستگیری گسترده آنان سیستماتیک انجام می شود و از جانب حکومت برنامه ریزی شده است. در این گزارش به دستگیری هفت تن از فعالان بهائی اشاره شده است.(دویچه وله 30/3/87)

 

22 ـ نمایندگان پارلمان اروپا اعدام نوجوانان در جمهوری اسلامی را بشدت محکوم کردند. نمایندگان پارلمان اروپا در مصوبه خود تاکید کرده اند، که اعدام نوجوانان مغایر است با پیمانهای بین المللی که از جانب حکومت ایران نیز تائید شده اند. پارلمان اروپا از مقامات جمهوری اسلامی خواست، حکم اعدام چهار نوجوان که قرار است بزودی بدار آویخته شوند را لغو کند. نمایندگان پارلمان اروپا به اعدام محمد حسن زاده 17 ساله در زندان سنندج اشاره کرده اند و از کشورهای اروپایی خواسته اند، پناهجویان ایرانی را که در معرض خطر اعدام هستند، به کشورشان باز نگردانند.(دویچه وله 30/3/87)  

 

اخبار دانشجویی:

23 ـ دکتر حسین مددی رئیس هیات نظارت دانشگاه زنجان ، معاون دانشجویی و رئیس دانشکده ادبیات در حال تعرض به یکی از دانشجویان دختر توسط سایر دانشجویان دستگیر شد . پیش از این مسئولین حراست ، انتظامات دانشگاهها به دانشجویان دختر در دانشگاههای رازی کرمانشاه ، علامه طباطبایی ، سهند تبریز و ... تعرض کرده اند و هیچگاه محاکمه و مجازات نشده اند . (کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت 26/3/87)

 

دانشجويان: بازداشت شده

24 ـ عسگر اکبرزاده دانشجوی دانشگاه پیام نور اردبیل و از فعالین آذربایجانی توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل بازداشت شد. وی قبلا به مدت 4 ماه زندانی بوده و همچنین به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در دادگاه به پرداخت 600000 تومان محکوم شده بود.(ساوالان سی 21/3/87)

 

25 ـ هود یازرلو 21 ساله دانشجوی رشته مدیریت دانشگاه معصومیه قم به علت سفر به عراق به همراه مادرش نازیلا دشتی بدستور قاضی سید مجید ضرغامی بازپرس شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب در روز 4 خرداد بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل گردید.(کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 23/2/87)

 

26 ـ خانواده امیر رضا اردلان دانشجوی ترم آخر دانشگاه آزاد شهرضا در استان اصفهان، که دو روز پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، اعلام کردند: فرزندشان در بازداشت گاه امنیتی شدیدا شکنجه شده است و قادر به راه رفتن و تکلم نبوده است. خانواده امیر رضا اردلان به صورت تصادفی وی را در دادگستری شهرضا ملاقات کرده اند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 29/3/87)

 

توقیف سایتها و نشریات دانشجویی:

27 ـ نشریه دانشجویی"پرومته" به مدیر مسئولی فرخ باستانی به علت چاپ مقالاتی در نقد اعدام و سنگسار به اتهام توهین به اسلام پس از انتشار 2 شماره به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه یزد بطور دائم توقیف گردید. قبلا نشریات دانشجویی"زمستان"و"بیان آزاد" هم در دانشگاه یزد توقیف شده بودند. (امیر کبیر 5/3/87)

 

28 ـ نشریه دانشجویی"وریا" به مدیر مسئولی نوید غفاری به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه شیراز به اتهام انتقاد از دولت احمدی نژاد برای مدت یکسال توقیف گردید.(امیر کبیر 13/3/87)

 

29 ـ نشریه دانشجویی"چرو" به مدیر مسئولی عباس توفیقی که به زبان کردی منتشر می شد به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه رازی کرمانشاه توقیف گردید.(امیر کبیر 21/3/87)

 

30 ـ نشریه دانشجویی"تریفه" به مدیر مسئولی رزگار خضری با شکایت استاندار مازندران به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه مازندران توقیف گردید.(امیر کبیر 19/3/87)

 

دانشجويان: احضار و بازجویی

31 ـ محمد بنی ابراهیمی دانشجوی دانشگاه مفید قم به علت اعتراض به سایت های فرهنگی دانشگاه به کمیته انضباطی احضار شد. دانشگاه مفید یکی از دانشگاههای همکار با سازمان ملل در جهت طرح ارتقای حقوق بشر و دسترسی به عدالت است که هرساله سازمان ملل بودجه های بسیاری را برای برپایی همایش ها و کنفرانس ها به این دانشگاه اختصاص می دهد. دانشجویان دانشگاه مفید حق داشتن موبایل دوربین دار، تلویزیون شخصی، لب تاپ و کامپیوتر را در خوابگاه ندارند.(امیر کبیر 9/3/87)

 

32 ـ مدیران مسئول نشریات دانشجویی"پنجره"،"شورا"،سردبیر نشریه دانشجویی "کاغذ اخبار" و دو دانشجوی دیگر دانشگاه سیستان و بلوچستان به کمیته انضباطی احضار شدند. دانشجویان احضار شده در ائتلافی به نام"هم پیمانان" در انتخابات شورای صنفی دانشگاه شرکت کرده بودند.(ایران امروز 15/3/87)

 

33 ـ میلاد اسدی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر و مدیر مسئول نشریه دانشجویی توقیف شده "درنگ" جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد.(ادوار نیوز 20/3/87)

 

34 ـ مهدی خسروی و حمید رضا امیرخانی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد جهت بازجویی به شعبه 201 دادسرای انقلاب مشهد احضار شدند. ( امیر کبیر 27/3/87)

 

35 ـ امین ریاحی دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در شعبه 201 دادسرای انقلاب مشهد مورد بازجویی قرار گرفت.(امیر کبیر 30/3/87)

 

دانشجويان محاکمه:

36 ـ یاسر گلی دانشجویی که از مهر ماه سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق هواداری از گروه پژاک در زندان بسر می برد، در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی طیاری محاکمه شد.(موکریان نیوز 8/3/87)

 

دانشجويان: احکام صادر شده

37 ـ سازمان سنجش وزارت علوم از ارائه کارنامه به ناصر پویافر و علی صابری از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه امیرکبیر خود داری کرده همچنین نتیجه آزمون مجید شیخ پور را نیز تغییر داده است. فریدون مشیری نماینده بندرعباس در مجلس شورای اسلامی گفت : تقلب برای نورچشمی هاست اما دانشجویان ستاره دار مورد غضب هستند و از لحاظ قانونی امسال دست آنها به جایی بند نیست. وی افزود: در سالهای 85 و 86 اوراق دانشجویان ستاره دار تصیح شده بود و برخی از آنها رتبه یک تا دو رقمی داشتند اما با تمام پیگیریها و رای دیوان عدالت اداری ، وزارت علوم حاضر به ثبت نام این دانشجویان نشد . اما امسال وضعیت متفاوت بود و اوراق این دانشجویان به هیچ وجه تصحیح نشد . نامبرده اعلام کرد: مافیای مالی در سازمان سنجش وجود دارد ، با خرید و فروش سوالات کنکور سالانه 400میلیون تومان پول رد و بدل می شود .(امیرکبیر 2/3/87)

 

38 ـ امیر یعقوبعلی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو کمپین یک میلیون امضا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام در دادگاه به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.(تغییر برای برابری 5/3/87)

 

39 ـ سینا جهانبخش مدیر مسئول نشریه دانشجویی « گونش» بدلیل چاپ ویژه نامه ای با عنوان گذری بر حماسه خرداد آذربایجان در سال 85 به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه علم و صنعت برای مدت 9 ماه از مدیر مسئولی محروم شد.(وبلاگ حق 5/3/87)

 

40 ـ یک دانشجوی دانشگاه آزاد کاشان به دلیل مخالفت با دفن شهید در این دانشگاه از دانشگاه اخراج شد و 3 دانشجوی دیگر به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند.(امیر کبیر 7/3/87)

 

41 ـ هشت تن از دانشجویان دختر دانشگاه صنعتی شیراز به اتهام "بدحجابی در محیط دانشگاه" در کمیته انضباطی هرکدام به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند.(امیر کبیر 9/3/87)

 

42 ـ ناهید بابازاده، صمد پاشایی، نادر مهدقره باغ و امین امامی دانشجویان دانشگاه تبریز به اتهام فعالیت سیاسی به حکم اداره گزینش استاد و دانشجو وزارت علوم از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شدند. همچنین سجاد راد مهر دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک به کمیته انضباطی احضار شد. نامبرده بدلیل ممانعت مسئولین امنیتی دانشگاه تبریز از برگزاری جلسه دفاع پایان نامه ارشد خود محروم شده بود. (ادوار نیوز 11/3/87)

 

43 ـ پارسا کرمانیان و علیرضا حیدری از دانشجویان دانشگاه آزاد کرمانشاه به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب کرمانشاه هرکدام به 7 ماه حبس تعزیری و پنج ماه حبس تعلیقی محکوم شدند. این دانشجویان در مراسم روز دانشجو به مدت یک هفته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند.(امیر کبیر 12/3/87)

 

44 ـ عباس رشیدی، مصلح ستار پور، سیوان فرخزادی، امین آریا، فاروق معروفی، امیر سالاری و امین شجاع دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران به جرم شرکت در تحصن و اعتصاب غذا در کمیته انضباطی به دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب در سنوات محکوم شدند. بیش از 2000 دانشجو در تحصن و 91 دانشجو در اعتصاب غذا بسر می برند. اداره حراست و مسئولین دانشگاه برای سرکوب تحصن دانشجویان خطوط اینترنت دانشگاه را قطع نموده و در خطوط موبایل اختلال ایجاد کرده اند. آب را به مدت یک روز قطع کردند. با خانواده های متحصنین تماس برقرار کرده و اتهام پراکنی مبنی بر این که دانشجویان با گروه های بیگانه در ارتباط هستند و افزایش نیروهای امنیتی در لباس حراست و ........(دسترنج 17/3/87)

 

45 ـ فرزاد حسن زاده، مهدی خسروی و امین ریاحی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به دلیل چاپ مطالب انتقادی نسبت به برخی اقدامات دولت احمدی نژاد در نشریه دانشجویی « محاوره » در کمیته انضباطی هر کدام به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند.(بوعلی سینا 21/3/87)

 

فیلتر کردن سایتهای خبری، جلوگیری از برگزاری مراسم و منحل کردن نهادهای مدنی:

46 ـ سایت خبری"تبریز نیوز" به مدیریت پیمان پاک مهر برای چندمین بار فیلتر شد. این سایت از اردیبهشت 85 آغاز بکار کرده است.(تبریز نیوز 2/3/87)

 

47 ـ مجوز فعالیت انجمن"ژیار" در کرمانشاه به اتهام برقراری ارتباطات سیاسی و عدول از خطوط قرمز و ممنوعه ی فعالیت تشکلهای زیر مجموعه سازمان ملی جوانان بدستور مدیر کل امور اجتماعی سازمان ملی جوانان کشور لغو گردید.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 14/3/87)

 

48 ـ به حکم اردشیر خزائی رئیس دانشگاه بوعلی سینا و رئیس هیئت نظارت بر تشکل های اسلامی دانشگاهیان کلیه فعالیتهای جامعه اسلامی دانشجویان به علت دعوت از عباس پالیزدار برای سخنرانی با موضوع"گزارشی از پرونده های مفاسد اجتماعی" برای مدت 3 ماه لغو گردید. عباس پالیزدار در این سخنرانی اسامی 44 نفر از مسئولین دولتی منجمله 9 نفر روحانیون را نام برده بود.(فارس 18/3/87)

 

49 ـ مجوز فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به حکم دکتر حسین مددی رئیس هیات نظارت دانشگاه لغو گردید .(ادوار نیوز 24/3/87)

 

50 ـ وبسایت اطلاع رسانی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان برای هفتمین بار طی 3 سال گذشته بدستور مقامات قضایی فیلتر شد.( سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 30/3/87)

 

مطبوعات: توقیف شده

51 ـ روزنامه"شاخه سبز" چاپ قم با شکایت حجت الاسلام رسائی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، بدستور دادستان عمومی و انقلاب قم برای مدت 10 روز توقیف گردید.(ایسنا 22/3/87)

 

اخراج روزنامه نگاران:

52 ـ نه نفر از اعضای تحریریه روزنامه "مردم نو" چاپ زنجان با 2 تا 5 سال سابقه از کار اخراج شدند.(دسترنج 8/3/87)

 

53 ـ جانشین دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری «برنا» وابسته به سازمان ملی جوان به علت حضور در تجمعات دانشجویی و خوانده شدن خطبه عقد وی توسط سید محمد خاتمی ، در جریان گزینش توسط ماموران اداره حراست خبرگزاری ایرنا رد صلاحیت شد . گزینش خبرگزاری «برنا» زیر نظر حراست «ایرنا» می باشد .(دسترنج 27/3/87)

 

مطبوعات: محاکمه روزنامه نگاران

54 ـ قلی شیخی مدیر مسئول روزنامه"توسعه" به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد.(ایسنا 12/3/87)

 

55 ـ علی اکبر مسگران مدیر مسئول هفته نامه"دیروز، امروز،فردا" به اتهام نشر مطالب خلاف واقع بصورت غیابی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد.(ایسنا 12/3/87)

 

56 ـ رضا عباس زاده سر دبیر و منصور جمشیدی خبرنگار هفته نامه"صبح آزادی" به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شدند.(ایسنا 12/3/87)

 

57 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه"اعتماد" به اتهام تبلیغ علیه نظام، انتشار مطالب خلاف واقع، انتشار مطالب خلاف عفت عمومی، استفاده ابزاری از تصویر زن، تحریک و تشویق افراد و گروهها برای ارتکاب اعمال علیه امنیت و حیثیت جمهوری اسلامی با شکایت مدعی العموم و معاونت اطلاعات پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ در شعبه 1083 به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد.(ایسنا 19/3/87)

 

58 ـ محمد نعیمی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « یاس نو » به اتهام تبلیغ علیه نظام ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین به مسئولان ، اهانت و هتک حرمت با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد . چاپ نظرات مصطفی تاج زاده ، عبدالکریم سروش ، عباس عبدی ، سعید رضوی فقیه ، هاشم آغاجری ، محمد موسوی خوئینها ، رجبعلی مزروعی ، محمدرضا خاتمی و متن نامه نمایندگان متحصن مجلس ششم خطاب به خامنه ای و بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از جرائم وی می باشد . ( ایسنا 26/3/87)

 

احضار فعالین سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی به دادگاهها:

59 ـ بهاالدین ملکی عضو هیات مدیره انجمن صنفی معلمان کردستان به اتهام نشر مطالب خلاف واقع جهت بازجویی به شعبه 4 دادسرای سنندج احضار شد. نامبرده قبلا در حراست فرمانداری سنندج و ستاد خبری اداره اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفته بود.(موکریان نیوز 7/3/87)

 

60 ـ شورش گلکار نویسنده و فعال مدنی که در دو پرونده جداگانه توسط دادگاه انقلاب مریوان و دادگاه انقلاب سنندج به 7 ماه زندان محکوم شده، به شعبه اول اجرای احکام دادگستری سنندج احضار شد. (موکریان نیوز 5/3/87)

 

61 ـ طی هفته های گذشته دهها تن از اعضا و هواداران جریان مذهبی"مکتب قرآن" جهت بازجویی به دادگاهها احضار شد ه اند. اسامی تعدادی از احضارشدگان به شرح زیر است:

پنج شهروند سقزی بنامهای غفور مولائی، محمد عباسی، طه حسینی، ناصر زمانی و جمال هبکی به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شدند.ده شهروند بوکانی بنامهای مصطفی نادری، حسین شاویردی، طاهر کریمی، نادر بایزیدی، ابراهیم اسماعیل پور، خالد خدا کرمی، علی رسول نژاد، اسماعیل ادیب حسامی، ناصر حاجی پیروتی، محمد کریمی به دادسرای انقلاب مهاباد احضار شدند.شش شهروند دهگلانی بنامهای فاروق محمدزاده، امجد کرمی، حسن علم خواه، احمد فتاحی نیا، رضا خالدیان و حسن قادر مرزی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شدند. صلاح معروفی به دادسرای انقلاب بانه احضارشد. همچنین پنج شهروند دیواندره ای هم به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 7/3/87)

 

62 ـ عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران جهت محاکمه به شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران احضار شد. نامبرده در 18 تیر ماه سال گذشته برای مدت یکماه در بازداشت بسر برد.(ادوار نیوز 20/3/87)

 

63 ـ رضا گلپور چمن کوهی نویسنده کتاب « شنود اشباح » با شکایت وزارت اطلاعات جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد. ( ایسنا 28/3/87 )

 

بازجویی فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی:

64 ـ مهندس محمد رضا مختاری فعال آذربایجانی صاحب مغازه موسیقی توقیف شده"ائل سسی" و کاندیدای رد صلاحیت شده در دور سوم شورای شهر میانه به مدت 6 ساعت در اداره اطلاعات میانه مورد بازجویی قرار گرفت.(ساوالان سی 3/3/87)

 

65 ـ عماالدین باقی رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان به علت موضع گیری درباره دانشجویان ستاره دار (دانشجویان محروم از تحصیل) با شکایت دادیار دادگاه انقلاب، برای دومین بار طی یک ماه اخیر از زندان به دادگاه احضار و مورد بازجویی قرارگرفت.(اعتماد 8/3/87)

 

66 ـ عبدالله ناصری مسئول سایت بهارستان و سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی با شکایت سردار علیرضا افشار رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور در شعبه 12 دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت . ( ایسنا 26/3/87)

 

67 ـ محمد صدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده «پیام مردم» که از یکسال پیش در زندان بسر می برد، در پرونده جدید ارجاعی دادسرای انقلاب مهاباد به علت چاپ کتابچه ای درباره زنان به اتهام تبلیغ علیه نظام با شکایت اداره اطلاعات و پیگیری دادستانی مهاباد، در شعبه 3 بازپرسی نیابتی دادگاه انقلاب منطقه 12 تهران مورد بازجویی قرار گرفت.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 26/3/87)

 

محاکمه فعالین سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی به دادگاهها:

68 ـ حمید دفاطی، امین مزروعی، رمضان عمره و محمد دلف لوینی به اتهام تشکیل جمعیت غیر قانونی، اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب اهواز محاکمه شدند، نامبردگان در سال 85 توسط نیروی اطلاعات بازداشت و پس از مدتی با قید ضمانت از زندان آزاد شدند. (فعالان حقوق بشر در ایران 2/3/87)

 

69 ـ محمد صدیق کبودوند مدیر مسئول نشریه توقیف شده"پیام مردم" و رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بصورت غیر علنی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. نامبرده از یکسال پیش در زندان بسر می برد. وکیل مدافع نامبرده با ابراز نگرانی از وضعیت جسمی موکل خود و با اشاره به اینکه وی در زندان به دلیل گرفتاریهای ناشی از بازداشت طولانی مدت دچار سکته قلبی شده است.(سرمایه 6/3/87)

 

بازداشت فعالین سیاسی فرهنگی و اجتماعی:

70 ـ همایون شکوهی غلامزاد 48 ساله ، فریبا ناظمیان ، امیرحسین باب اناری 25 ساله ، فاطمه شناسا 25 ساله ، حمید علاالدین حسین و 3 فرزندش بنامهای فاطمه 28ساله ، محمد 27 ساله ، مجتبی 21 ساله، محمود متین و آرش پنداری به علت گرویدن به دین مسیحیت توسط نیروهای امنیتی در شیراز بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتند. 6 نفر از بازداشت شدگان با قید ضمانت و کفالت آزاد شدند . و چهار نفر همچنان در زندان بسر می برند .(فعالان حقوق بشر در ایران 3/3/87)

 

71 ـ قدرت حسن زاده و فردین محمدی از فعالین سیاسی سنندج به اتهام همکاری با یک حزب مخالف حدود 3 ماه پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.(موکریان نیوز 7/3/87)

 

72 ـ علی جان گرای از زندانیان سیاسی دهه 60 ، به همراه همسرش شهناز گرای در 17 فروردین توسط مامورین وزارت اطلاعات در کرج بازداشت شدند. سپس در 22 فروردین دو فرزند این خانواده بنامهای محسن گرای 19 ساله و آزاده گرای 25 ساله توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شدند. نامبردگان پس از بازجویی به زندان گوهر دشت منتقل شده اند. بدنبال بازداشت خانم آزاده گرای سه فرزند خرد سال ایشان از جمله یک کودک سه ساله بدون مادر در منزل باقی مانده اند.(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 7/3/87)  

 

73 ـ همزمان با دومین سالگرد اعتراضات مردمی در آذربایجان بیش از 100 نفر از فعالان سیاسی ، فرهنگی ، روزنامه نگاران و مدافعان حقوق بشر در شهرهای آذربایجان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. بازجویی ها بدون حضور وکیل و حق دسترسی به وکیل انتخابی در جریان است . امکان ملاقات با خانواده ها برای آنها فراهم نشده است . اسامی تعدادی از بازداشت شدگان در تبریز عبارتند از : حسن اسدی 30ساله ، علی صدیقی 35 ساله ، جمشید زارعی، حجت تاریوردیان 40 ساله ، ایرج حسنی 40ساله ، اکبر حسین زاده ، محمد راهنما ، علی خاکپور، احد رضایی ، حمید رضایی 35 ساله ، محمد فرهادی 20 ساله ، حسین میرزاخانی 24 ساله ، صمد محمد جعفری 20ساله یاسر حیدر نژاد 23 ساله ، حجت مختارزاده 21 ساله ، ولی عبدالله پور 22 ساله مهدی دهقان 26ساله ، مرسل بخشی ، حجت سیفی نژاد، اصغر نعیمی ، عبدالعجب تاریوردیان، حجت ولی پور ، محمد نادرپور ، کمال اشرف فرشی ، حسن حسین زاده ، رحمان قاسمی، اسماعیل فتحی ، امیر محمد بنائی صادق ، حسن طوری ، رشید مصطفائی ، وحید رضایی ، مهدی نجاری ، ابراهیم و  بهروز. فعالانی که طی روزهای گذشته بازداشت و به قید وثیقه آزاد شده اند ، عبارتند از : محمد رحمانی ، ابراهیم طلوعی ، حسن بعثت پور ، عزیز لیمانی ، صمد فروتنی ، کریم محمدزاده ، فیروز عباس قلیزاده 17 ساله، رضا عباس قلیزاده ، وحید هاشم پور و سعید هاشم پور در تبریز . حجت عراقی ، سلمان عراقی ، سالار عراقی ، اکبر عبداللهی و پیام علمقلی لو در خوی و خدایار تیمری و ائلیاز یئکانی در ارومیه. (ساوالان سی 7/3/87)

 

74 ـ هوشمند طالبی، مهران زینی مسئولین جامعه بهائیان ویلا شهر اصفهان و فرهاد فردوسیان از اعضای جامعه بهائیان توسط نیروی امنیتی بازداشت و به زندان اصفهان منتقل شدند.(فعالان حقوق بشر در ایران 8/3/87)

 

75 ـ مهران بندی مدیر شرکت کامپیوتری « کمند» به علت اعتقاد به آئین بهائیت توسط نیروهای اداره اطلاعات یزد بازداشت شد . منزل و شرکت وی مورد تفتیش قرار گرفت و شرکت وی توسط نیروی انتظامی پلمپ گردید . ( فعالان حقوق بشر در ایران 11/3/87 )

 

76 ـ شورش طهماسبی 25 ساله فعال مدنی توسط نیروهای امنیتی در سنندج بازداشت شد. ماموران پس از دستگیری، منزل نامبرده را تفتیش کرده کامپیوتر و وسایل شخصی وی را با خود بردند.(فعالان حقوق بشر در ایران 12/3/87)

 

77 ـ محمد میرزاخوانی 37 ساله از دستگیر شدگان تجمع مقابل سفارت امارات متحده عربی در تهران پس از 10 روز همچنان در بازداشت بسر می برد . پس از حمله نیروی انتظامی به تظاهرکنندگان وی در دفاع از خود با سرهنگ نژاد ابراهیمی از مسئولان نیروی انتظامی درگیر شد ، ماموران او را بشدت مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت کردند. بیم آن می رود که او زیر شکنجه باشد.( کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 14/3/87)

 

78 ـ حسین سعیدی معلم و سرپرست گروه"کوهنوردی دهگلان" که در تاریخ 11/3/87 توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، سرانجام بعد از چند بازداشت توام با بی خبری از زندان آزاد شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 20/3/87)

 

79 ـ حسن سرداری فعال فرهنگی اهل کرمانشاه، توسط نیروهای امنیتی در نقده بازداشت و به زندان ارومیه منتقل گردید.(موکریان نیوز 24/3/87)

 

80 ـ خسرو سیفی 50 ساله معلم بازنشسته مهابادی به اتهام همکاری با یک حزب مخالف نظام توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان مهاباد منتقل گردید .(موکریان نیوز 25/3/87)

 

81 ـ بشیر ریاحی ، غلامعلی کریمی ، صادق حیاتی ، سید علی فاضلی مقدم ، مرتضی شریفی دارانی ، مرتضی حیدری فارسانی ، عبدالرحیم علاف ، علی معظمی گودرزی ، ابوالحسن طاهریان ، هاشم اجاقی ، علیرضا سیف ، منصور مرعشی ، محمدعلی جان نثار و عباس سخاوت سلیمی از دراویش گنابادی که درحمله نیروهای امنیتی به حسینیه شریعت قم بازداشت شده بودند ، توسط شعبه 112 دادگاه جزایی قم به ریاست قاضی پور موسوی به زندان ، شلاق و جریمه نقدی محکوم شدند . حکم صادره در رابطه با دراویش به مرحله اجرا در آمد . ( کمیته گزارشگران حقوق بشر 25 /3/87 )

 

82 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفت: عباس پالیزدار و شش نفر به اتهام معاونت و مباشرت با شکایت مدعی العموم بازداشت شده اند. عباس پالیز دار بعنوان دبیر هیئت تحقیق و تفحص با همکاری همدستان خود با نفوذ در برخی ارگانها تحت پوشش تحقیق و تفحص از قوه قضائیه، اسناد طبقه بندی شده و بعضا اسناد ارزیابی نشده و گزارشات مردمی بی نام ونشان را از سیستم های دولتی خارج کرده اند و میزانی از این موارد را در استانهای مختلف مخفی کرده اند.(ایسنا 28/3/87)

 

فعالين سياسی، فرهنگی و اجتماعی: احکام صادره شده توسط دادگاه ها

83 ـ کاوه پرویزی به اتهام تبلیغ علیه نظام و عضویت در یک حزب اپوزیسیون در دادگاه انقلاب سنندج و با تائید دادگاه تجدید نظر استان کردستان به 4 سال زندان محکوم شد. نامبرده در زندان مرکزی سنندج بسر می برد.(موکریان نیوز 1/3/87)

 

84 ـ اسماعیل قردویی میلان به اتهام همکاری با « حزب حیات آزاد کردستان» در دادگاه به 5 سال زندان محکوم و به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.همچنین منصور جلی بگلو به همین اتهام به 6 ماه زندان محکوم و به زندان رجایی شهر کرج تبعید گردید.(فعالان حقوق بشر در ایران 4/3/87)

 

85 ـ حسن عبدالحسین طفاه وکیل و فعال سیاسی 81 ساله با تابعیت دوگانه ایرانی ـ عراقی به اتهام ارتباط با دولت متخاصم ایران در دادگاه به 15 سال حبس در تبعید و پرداخت 130 میلیون تومان به دولت محکوم شد. نامبرده بدلیل فعالیتهای سیاسی مخالف دولت عراق در چندین نوبت مدت 15 سال از عمر خود را در زندانهای عراق سپری کرده است. وی در مرداد ماه سال گذشته بازداشت و پس از تحمل 3 ماه انفرادی در سلول های 209 وزارت اطلاعات به بند عمومی زندان اوین منتقل گردید.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 6/3/87)

 

86 ـ اکبر لکستانی فعال سیاسی  و منتخب اول شورای اسلامی شهر شوط در دوره دوم به اتهام توهین به خامنه ای و تبلیغ علیه نظام در دادگاه به 3 سال زندان محکوم گردید . نامبرده سال قبل به مدت یک ماه در بازداشت بود و سپس با قرار وثیقه 40 میلیون تومانی از زندان آزاد شد .(ساوالان سی 7/3/87)

 

87 ـ بدستور ستاد اجرایی اصل 49 قانون اساسی تمام اموال دکتر رویا طلوعی روزنامه نگار و فعال جنبش زنان ضبط و مصادره شد. ستاد اجرایی دستور مصادره سه دانگ از آزمایشگاه متعلق به خانم طلوعی در سنندج را صادر کرده است، سه دانگ دیگر این آزمایشگاه متعلق به دکتر حاجی زاده همسر وی می باشد. چندی پیش مبلغ 100 میلیون تومان از سوی همسر خانم طلوعی به حساب دادگستری واریز شده بود تا وثیقه 100 میلیون تومانی آنها رفع بازداشت شود.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 7/3/87)

 

88 ـ فاطمه گفتاری مادر دانشجوی زندانی یاسر گلی، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، اهانت به مامورین، نشر اکاذیب و شرکت در مراسم  تعزیه، جان باختگان و شرکت در جلسات کمیته مادران صلح در شعبه 103 دادگاه عمومی سنندج به 8 ماه حبس تعزیری محکوم شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 7/3/87)

 

89 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد: علی حیدریان و فرهاد وکیلی به اتهام عضویت در حزب"حیات آزاد کردستان" در دادگاه انقلاب هرکدام به 10 سال زندان محکوم شدند.(ایران 8/3/87)

 

90 ـ تنها مسجد اهل سنت در شهر قصبه در نزدیکی آبادان توسط نیروهای امنیتی تعطیل شد، شیخ عبدالحمید دوسری 57 ساله امام جماعت این مسجد به اتهام پخش افکار سلفیت و وهابی گری در دادگاه به 7 سال زندان محکوم گردید.(میزان نیوز 12/3/87)

 

91 ـ هادی امینی اهل روستای"کانی ره ش" از توابع بوکان به اتهام عضویت در یک حزب مخالف نظام در دادگاه انقلاب مهاباد به 5 سال زندان محکوم شد. نامبرده از 7 ماه پیش در زندانهای مهاباد، سردشت و ارومیه بسر می برد و انگشتان دستهای وی بشدت آسیب دیده است.(موکریان 20/3/87)

 

92 ـ ایمان رضایی عضو انجمن شعر جوانان آمل و فعال حقوق بشر به علت سخنرانی در مراسم سالگرد اکبر محمدی، که به اتهام ایجاد اغتشاش و توهین به رهبری در دادگاه به 6 ماه زندان تعزیری محکوم شده بود، بازداشت و به زندان آمل منتقل گردید.(کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر 20/3/87)

 

93 ـ سعید متین پور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام ارتباط با بیگانگان و تبلیغ علیه نظام به 8 سال حبس تعزیری محکوم شد. صالح کامرانی فعال حقوق بشر و وکیل مدافع زندانیان سیاسی آذربایجانی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم گردید. همچنین لیلا حیدری، بهروز صغری، عبدالله عباسی جوان، دکتر محمد علی حیدری، جلیل غنی لو، علیرضا متین پور، یعقوب سالکی نیا و میر قاسم سیدین زاده فعالین سیاسی، فرهنگی و روزنامه نگاران آذربایجانی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعلیقی محکوم شدند.(ادوار نیوز 21/3/87)

 

94 ـ زاهد محمدزاده به اتهام تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب به 6 ماه زندان محکوم شد، وی هم اکنون در زندان مرکزی سنندج دوران محکومیت خود را سپری می کند.(موکریان نیوز 21/3/87)

 

95 ـ ساعد بنفشی به اتهام همکاری با یک حزب مخالف نظام در دادگاه انقلاب سنندج به 18ماه حبس محکوم شد. نامبرده هم اکنون در زندان سنندج بسر می برد (موکریان نیوز 22/3/87)

 

96 ـ جلال جلالی زاده استاد دانشگاه تهران و نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام در شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان آق قلا واقع در استان گلستان به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.(موکریان نیوز 23/3/87)

 

97 ـ یاسر پرویزی به اتهام همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون در دادگاه تجدید نظر استان به 30 ماه زندان محکوم شد . نامبرده حدود 3 ماه است که در زندان سنندج بسر می برد . ( موکریان نیوز 26/3/87)

 

98 ـ محمدرضا عوض پور دانش آموز تبریزی به اتهام توهین به خامنه ای در شعبه 118 دادگاه جزایی تبریز به ریاست قاضی نیاکار به 6 ماه حبس تعلیقی محکوم شد. (وبلاگ حق 28/3/87)

 

صدور قرار وثیقه برای آزادی زندانیان سیاسی:

99 ـ بشیر رستمی 24 ساله که به اتهام طرفداری از یکی از احزاب سیاسی کرد مخالف رژیم و اقدام علیه امنیت ملی 13 روز پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود ، با قرار وثیقه 40 میلیون تومانی از زندان آزاد شد . ( فعالان  حقوق بشر در ایران 27/3/87)

 

اخبار مربوط به زندانيان سياسی:

100 ـ کاوه جوانمرد خبرنگار هفته نامه توقیف شده "کرفتو" که از 18 ماه پیش در زندان بسر می برد، در زندان مراغه به بیماری کبد مبتلا شده و سلامتی جسمی وی در معرض خطر است. نامبرده به اتهام محاربه در دادگاه انقلاب سنندج به 2 سال حبس و تبعید به زندان مراغه محکوم شده است.(موکریان نیوز 6/3/87)

 

101 ـ منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که از تیرماه سال پیش به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در زندان بسر می برد طی نامه ای سرگشاده خطاب به نهادهای بین المللی در رابطه با نقض حقوق بشر نوشت : از لحظه ربوده شدن توسط ماموران امنیتی لباس شخصی مورد شدیدترین ضرب و شتم و هتاکی و فحاشی قرار گرفته ام . نامبرده افزود: هیچ یک از دادگاههای اعضای سندیکا به صورت علنی و با حضور هئیت منصفه ، خبرنگاران و مردم برگزار نشده و در پشت در بسته شبیه به اتاق های بازجویی بند 209 اطلاعات بوده است. اسانلو اعلام کرد: دولت سعی می کند با انواع روش های تهدید آمیز و ایجاد رعب و وحشت برای فعالان کارگری، تلاش های آنان را متوقف و به سازمانهای جهانی اعلام کند که شهر در امن و امان است و هیچ کارگری ، هیچ خواسته سندیکایی ندارد . مهدی کوهستانی نژاد مسئول آسیا و اقیانوسیه کنگره کار کانادا گفت : فدارسیون جهانی کارگران حمل ونقل و کنوانسیون بین المللی اتحادیه های کارگری طی شکایت نامه ای به سازمان بین المللی کار شکنجه های اعمال شده علیه اسانلو را گزارش داده اند . یکی از دلایل اصلی ناراحتی هایی که آقای اسانلو در قلب ، کمر و چشم خود پیدا کرده است، به سه سال و نیم گذشته باز می گردد ، یعنی عوارض کتک خوردن ها و شکنجه هایی است که بر وی اعمال شده است. گذاشتن برق زیر ناخن ها ، شوک الکتریکی و ساعت ها بازجویی همراه با بی خوابی از مواردی است که در شکایت نامه آمده است . (رادیو فردا 21/3/87)

 

102 ـ بدنبال اعتصاب غذای سراسری در بند 500 زندان اوین ویژه روحانیت ، مامورین امنیتی وارد بند شده و زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و تلفن های بند را قطع کردند. اعتصاب کنندگان خواسته های خود را اعتراض به ستم مدیریت زندان و تاکید بر حق برخورداری از حقوق اولیه انسانی و همچنین امکان ملاقات با نمایندگان تشکلات مدافع حقوق بشری و بازدید آنان از بند 500 اعلام نموده اند.( فعالان حقوق بشر در ایران 23/3/87)

 

103 ـ فرهاد حاج میرزایی بیش از شش ماه است که در بند 209 زندان اوین بسر می برد. نامبرده در 28 دی توسط مامورین وزارت اطلاعات در سنندج بازداشت شد. وی به مدت 3 ماه در سلولهای انفرادی بند 209 بسر برده و شدیدا مورد شکنجه قرار گرفته است. بر اثر شکنجه پاهای او دچار آسیب جدی شده و قادر به راه رفتن نبوده و کارهای شخصی خود را با کمک دیگران انجام می داده. مامورین وزارت اطلاعات در سنندج پدر 70 ساله او را مورد ضرب و شتم  قرار داده و برای مدت 48 ساعت بازداشت کرده اند. پرونده فرهاد حاج میرزایی در دست موسوی رئیس شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب است که دستورات قاضی سعید مرتضوی و حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد را اجرا می کند. یکی از دست یاران اسدالله لاجوردی (رئیس سابق زندان اوین و دادستان انقلاب مرکز )بنام سید مجید ضرغامی بعنوان معاون شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب مسئولیت بازجویی را بعهده دارد.(فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران 26/3/87)

 

104 ـ نازنین داودی همسر ارژنگ داودی زندانی سیاسی که مدت 60 روز است در اعتصاب غذا بسر می برد، اعلام کرد: پس از یکماه موفق به ملاقات با همسرم شدم ، او را با ویلچر به سالن ملاقات آوردند، در حالی که به سختی قادر به حرف زدن بود. با وجود شرایط جسمانی خطرناک ارژنگ داودی در زندان ، تاکنون هیچ گونه واکنشی از سوی دستگاه قضایی و مسئولان زندان نسبت به شرایط او صورت نگرفته است.این فعال سیاسی در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده و مدت 5 سال است که در زندان بسر می برد.(کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 27/3/87)

 

105 ـ کریم علیمحمدی که به اتهام همکاری با حزب دمکرات کردستان ایران در دادگاه به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده بود پس از  13 سال و ده ماه حبس از زندان سقز آزاد شد.( موکریان نیوز 28/3/87)

 

اخبار فعالان جنبش زنان:

106 ـ پروین اردلان فعال جنبش زنان بخاطر فعالیت در سایتهای"تغییر برای برابری" و "زنستان" به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد. (تغییر برای برابری 5/3/87)

 

107 ـ محبوبه حسین زاده از فعالان جنبش زنان و از بازداشت شدگان 13 اسفند 85 جهت محاکمه به دادگاه انقلاب تهران احضار شد.(تغییر برای برابری 7/3/87)

 

108 ـ مریم حسین خواه فعال جنبش زنان به علت فعالیت در سایتهای زنستان و تغییر برای برابری به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد . نامبرده سال گذشته در رابطه با همین پرونده بازداشت و مدت 45 روز در زندان اوین بسر برد. (تغییر برای برابری 9/3/87)

 

109 ـ نه نفر از فعالان جنبش زنان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. به مناسبت 22 خرداد روز همبستگی زنان قرار بود مراسمی در گالری راه ابریشم تهران برگزار شود که به علت فشار نیروهای امنیتی مراسم لغو گردید. ژیلا بنی یعقوب روز نامه نگار و مسئول سایت کانون زنان ایرانی، نسرین ستوده وکیل دادگستری، جلوه جواهری، آیدا سعادت، فریده غائب، ناهید میر حاج، سارا لقمانی، نفیسه آزاد و عالیه مطلب زاده عکاس از فعالان کمپین یک میلیون امضاء پس از یک شب بازداشت و بازجویی با قید ضمانت آزاد شدند.(کانون زنان ایرانی 24/3/87)

 

110 ـ محبوبه کرمی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در نزدیکی پارک ملت تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.( تغییر برای برابری 25/3/87)

 

111 ـ هانا عبدی 21 ساله دانشجوی دانشگاه پیام نور بیجار، عضو انجمن زنان آذر مهر کردستان و عضو کمپین یک میلیون امضا که از 11 مهر سال گذشته در زندان سنندج بسر می برد، به اتهام اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت ملی در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به 5 سال حبس و تبعید به زندان شهرستان گرمی واقع در استان آذربایجان شرقی محکوم شد.(تغییر برای برابری 29/3/87)

 

112 ـ سایت تغییر برای برابری متعلق به فعالین جنبش زنان برای یازدهمین بار طی 18 ماهه گذشته بدستور مقامات قضایی فیلتر شد.( تغییر برای برابری برای 30/3/87)

 

اخبار کارگری:

113 ـ محمد حیدری مهر ، علی نجاتی ، فریدون نیکوفر ، جلیل احمدی و رمضان علیپور از فعالین کارگری شرکت کشت نیشکر هفت تپه به همراه ابوالفضل عابدینی نصر خبرنگار به اتهام تبلیغ علیه نظام و تحریک کارگران به اعتصاب در شعبه اول دادگاه انقلاب دزفول به ریاست قاضی اندی محاکمه شدند .

 (فعالان حقوق بشر در ایران 31/2/87)

 

114 ـ 330 کارگر کارخانه روغن نباتی "گلنار" کرمان از کار اخراج شدند.(دسترنج 1/3/87)

 

115 ـ علی طالبی دبیر اجرایی خانه کارگر قم اعلام کرد: 300 کارگر شاغل در دو واحد تولیدی"ایران ترمه" و "تهران پتو" مدت 8 ماه است که حقوق نگرفته اند.(دسترنج 1/3/87)

 

116 ـ خالد صالحی 35 ساله کارگر جوشکاری به علت نبود تجهیزات ایمنی بر اثر سقوط از طبقه چهارم ساختمانی واقع در شهرک دانشگاه سقز کشته شد.(دسترنج 6/3/87)

 

117 ـ غلامرضا محمدی دبیر اجرایی خانه کارگر طبس گفت: 38 کارگر تصفیه خانه آب طبس از کار اخراج شدند.(دسترنج 7/3/87)

 

118 ـ غلامرضا محمدی دبیر اجرایی خانه کارگر طبس اعلام کرد: کارگران شرکت « سد سازی کریت » مدت 4 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 7/3/87)

 

119 ـ پس از واگذاری کارخانه صنایع اراک به بخش خصوصی حق شیفت، مزایای شغلی و طرح طبقه بندی کارگران حذف شد. 180 کارگر شاغل در این کارخانه با راهپیمایی در مسیر 13 کیلومتری کارخانه تا اداره کار اراک به خصوصی سازی اعتراض کردند.(دسترنج 7/3/87)

 

120 ـ بیش از 800 کارگر شاغل در 30 کوره آجر پزی قرچک ورامین در اعتراض به کمی دستمزد از دو هفته پیش در اعتصاب بسر می برند.(دسترنج 8/3/87)

 

121 ـ نصرالله دریا بیگی دبیر اجرایی خانه کارگر استان مازندران اعلام کرد: کارگران کارخانه"حریر" مازندران وابسته به سازمان بازنشستگی مدت 5 ماه است که حقوق دریافت نکرده اند. همچنین کارگران کارخانه "کرم کرمیکال" مازندران مدت 4 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 8/3/87)

 

122 ـ 53 کارگر کارخانه صنایع چوب طالقانی مدت 17 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند. این کارگران برای اعتراض به همراه خانواده هایشان در محوطه ساختمان وزارت کار و امور اجتماعی متحصن شدند.(دسترنج 12/3/87)

 

123 ـ حدود 100 نفر از کارکنان شرکت صنایع پتروشیمی کرمانشاه در اعتراض به شرایط سخت و ساعات طولانی کار، کاهش حقوق و عدم پرداخت کامل عیدی امسال و معوقات سال گذشته خود و نیز کیفیت نامطلوب خدمات و سرویس دهی نامناسب دست به اعتصاب غذا زدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 12/3/87)

 

124 ـ اکبر اکبری فرمانده ایستگاه 108 آتش نشانی تهران گفت: به علت گود برداری غیر اصولی و فروریختن دیوارهای بتونی ساختمان در حال ساخت دو کارگر در میدان فاطمی کشته شدند.(دسترنج 13/3/87)

 

125 ـ دختری بنام گلاویژ سلطان نیا فرزند عبدالله از اهالی شهر مهاباد که به همراه پدر خود در یک کارگاه آجرپزِی در شهر همدان مشغول بکار بوده، از سوی ابراهیم الیاسی صاحب کارخانه مورد اذیت و آزار قرار می گیرد، وی به علت فشارهای روحی اقدام به خودکشی از راه خود سوزی می نماید و پس از 18 ساعت در بیمارستان فوت نمود.(فعالان حقوق بشر در ایران 14/3/87)

 

126 ـ بیش از 50 کارگر شاغل در دو واحد تولیدی صنعتی استان قزوین بنامهای « بلورک» و « پاد سانیج» از کار اخراج شدند . (دسترنج 19/3/87)

 

127 ـ عیدعلی کریمی دبیر اجرایی خانه کارگر استان قزوین اعلام کرد: بیش از 400 کارگر شرکت فرنخ و مه نخ در اعتراض به عدم دریافت حقوق ، عیدی و پاداشت مدت 6روز است که دست به اعتصاب زده اند . مدت 2 سال است که لباس و کفش کار به کارگران این واحد تولیدی داده نشده است . (دسترنج 20/3/87)

 

128 ـ محمد حسن قوامی دبیر اجرایی خانه کارگر لارستان گفت: 50 کارگر شاغل در کارخانه"شیرین طعم" از کار اخراج شدند.(دسترنج 20/3/87)

 

129 ـ محمد حسن قوامی دبیر اجرایی خانه کارگر لارستان گفت: 150 کارگر شاغل در شرکت حفاری"راه سر" مدت 6 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 20/3/87)

 

130 ـ فرماندار شهرستان شازند در آخرین گزارش خود تعداد کارگران فوت شده بر اثر آتش سوزی در دو کارخانه مواد شیمیایی « کیمیاگران امروز» و « کیمیاگستر» را 34 نفر اعلام کرد . غلامرضا مرادی فعال کارگری در اراک گفت : 30 کارگر مجروح در بیمارستانهای قم ، اراک ، اصفهان ، تهران و اراک نگهداری می شوند .این دو کارخانه در تاریخ پنجم خرداد دچار آتش سوزی شدند. (دسترنج 20/3/87)

 

131 ـ بختیار رحیمی عضو "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" و کریم داتوپر که از تیرماه سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در زندان بسر می بردند، هرکدام با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 21/3/87)

 

132 ـ محمد گودرزی دبیر اجرایی خانه کارگر بروجرد اعلام کر