تبليغاتX
خوش آمدید

fardahaa

سامان دادمان

fardahaa

http://fardahaa.blogfa.com

خوش آمدید

خوش آمدید

خوش آمدید

این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست . بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید

خوش آمدید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خوش آمدید 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

بسیار خوشحال می شویم که شما نیز همراه ما شوید و در کنار ما بنویسید
موضوعات
   
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  سبز ترین سیزده آبان
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم آبان 1388

نزدیک به چهارماه از بدو حیات جنبش سبز ایران می‌گذرد. جنبش سبز یعنی حاکمیت ملت بر سرنوشت ملی، یعنی کوتاه کردن دست دولت از آنچه متعلق به ملت است. در همین راستا است كه ملت ایران از نخستین لحظات پس از کودتای انتخاباتای ۲۲ خرداد تلاش کرد فضای عمومی و شهری را از چنگ دولت نامشروع خارج کند و علاوه بر آن مناسبتهای ملی را نیز باز پس گیرد. روز قدس امسال بیش از آنکه روز آزادی “قدس شریف” باشد، روز آزادسازی “روز قدس” از دست دولتی نامشروع بود.

این مناسبت‌ها متعلق به خود ما بوده است و حالا می‌خواهیم انها را از دست کسانی كه به ناحق مصادره‌شان کرده اند بازپس بگیریم. به این ترتیب است كه جنبش سبز خواهد توانست بدون در اختیار گرفتن دولت،‌ بر سرنوشت کشور حاکم شود. هنوز هم بزنگاه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیادی برای دویدن نشاطی دوباره در رگ‌های حاملان این جنبش پیش روست. هر یک از این بزنگاه‌ها به گفته میرحسین موسوی، فرصتی است برای احیای راه مقاومت در برابر دولت دروغ ‌پرداز کودتا. و این مسیر تا پیروزی صداقت بر دروغ ادامه خواهد داشت.

یک ماه دیگر، جنبش سبز، مناسبت ۱۳ آبان را در پیش دارد: سالروز تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام. آن‌روز دانشجویان پیش‌رو ایده‌ای داشتند كه بر اساس آن از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و شگفت آنکه به رغم همه انتقادات به تبعات آن حادثه، امروز آن دغدغه هنوز پابرجاست. آن روز، کمتر از ۹ ماه پس از پیروزی انقلاب، خطر اصلی كه در کمین ملت بود تهدید استقلال کشور بود كه ملت تازه آن را به دست آورده بود. امروز همان خطر در کمین کشور است. منافع ملی در اختیار دولت نامشروعی قرار گرفته كه خصوصا در سالیان اخیر بیش از پیش روی از ملت برگرداند و تنها پشتوانه اش را تقویت نیروی نظامی خود می‌بیند. تانک و موشک و انرژی هسته‌ای عامل اقتدار این دولتند و بدیهی است كه دولتی كه پشتوانه اش زور فشنگ باشد، برای حفظ خود از هیچ معامله‌ای – خصوصا با قدرت‌های معامله‌گرتر شرقی- فرو گذار نخواهد کرد. استقلال کشور را امروز همان خطری تهدید می‌کند كه دانشجویان در سال ۵۸ احساس کردند. سکوت در برابر این تهدید جایز نیست.

۱۳آبان روزی متعلق به ملت ایران است. مصادره آن به دست دولتی كه خودش داستانی خون آلود دارد جایز نیست.
۱۳ آبان هر سال دانشجویان راهپیمایی نمادینی برگزار می‌کنند تا ضمن حفظ موضع مستقل خود نسبت به کارنامه نسل‌های پیشین، دغدغه‌های سیاسی روز را مطرح کنند. این راهپیمایی متعلق به همه دانشجویان است.

۱۳ آبان امسال مناسبت دیگری هم در خود دارد: حکومتی كه آوازه ظلم ستیزی‌اش عالمگیر شده، امسال مردی را به اسارت گرفته كه از رهبران دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا بود. ۱۳ ابان امسال روز بزرگداشت محسن میردامادی هم هست. مردی که در دوران دانشجویی خود از پیشگامان مبارزه با دستگاه جائر شاهنشاهی بود و تا به امروز هم راه این مبارزه را با صداقت و استواری ادامه داده است.

ما سبزها نزدیک به یک ماه برای برنامه ریزی این روز فرصت داریم. رهبران و برگزارکنندگان مراسم امسال خود ما هستیم. هیچ هسته مرکزی و مشخصی در شرایط کنونی نمی‌تواند به تنهایی همه امور برنامه‌ریزی و اجرای برنامه های ۱۳ آبان امسال را در دست بگیرد. همه باید دست در دست هم دهیم و ۱۳ آبان را به روز استقلال، روز بزرگداشت محسن میردامادی (رهبر دانشجویان پیرو خط امام و استاندار دلیر خوزستان در سال‌های مبارزه برای حفظ وطن در برابر ارتش عراق) بدل کنیم. اگر امثال میردامادی توانستند وطن ما را در برابر تهدیدات حفظ کنند، چرا ما نتوانیم؟

از همین امروز از همه شما خوانندگان عزیز موج سبز آزادی که دستی در وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری، عکاسی، گرافیک و سایر رشته‌های ارتباطاتی و هنری دارید دعوت می‌کنیم که برای سبز کردن روز سیزدهم آبان با ما همراه شوید. برای کمک به ما می‌توانید:

اول: ایده‌های ناب خود را برای هر چه باشکوه‌تر برگزار کردن روز سیزدهم آبان ( تولید شعار، یادداشت، مقاله) در وبلاگ‌های خود بنویسید و یا برای ما ایمیل کنید.

دوم: به بازخوانی تاریخ این روز در وبلاگ‌های خود بپردازید و تجربه‌های خود را به عنوان دانش‌آموز و دانشجو از این روز برای ما هم بفرستید.

سوم: عکس، پوستر، نقاشی، خطاطی و آثار گرافیکی خود که برای این روز تدارک می‌بینید را به ما بفرستید. موج سبز آزادی از میان آثار دریافتی، نمایشگاه سایبر از آثار برگزیده هنری خوانندگان موج سبز آزادی برای سیزدهم آبان برگزار خواهد کرد و در این نمایشگاه از برگزیدگان در سایت تقدیر خواهد شد.

چهارم: از آنجا که سیزدهم آبان را به نام یکی از اسرای جنبش سبز، محسن میردامادی، نام‌گذاری کرده‌ایم، از شما هم دعوت می‌کنیم در وبلاگ‌های خود برای این مرد شجاع بنویسید و نسخه‌ای از نوشتار خود را جهت انتشار در سایت به ما نیز بفرستید.

فراموش نکنید که تقویت شبکه‌های اجتماعی و کمک تک تک شما در زنده نگاه داشتن موج سبز آزادی و تداوم راه سبز امید موثر خواهد بود. پس برای سیزده آبانی هر چه سبزتر از همین امروز با موج سبز آزادی همراه شوید.

,

  آقای کودتاچی خودت را به زحمت نیانداز که روز رفتنت چقدر نزدیک است
نوشته شده توسط : طاهره خرم
ارسال شده در: چهارشنبه یکم مهر 1388

من نمی دانم که چرا آقایان خودشان را به نشنیدن زده اند. ما جمعه حرفمان را زدیم و نشان دادیم سه ماه دروغگویی کودتاچیان و رسانه میلی هیچ تاثیری نداشت

حال دوباره بازی اعتراف گیری و  ساختن شوی هندی با  سناریونویسی کیهان و فالس نیوز شروع شد

آقایان لطفا تمامش کنید که این کارها نتیجه ای بجز افزایش نفرت مردم از شما ندارد

ضربه روز ایران(قدس سابق) چنان سنگین بوده که حداقل اعتبار کودتاچیان از بین رفته است واین کارها تنها به جهت جلوگیری از ریزش عوامل کودتا انجام می شود

پس آقای کودتاچی خودت را به زحمت نیانداز که روز رفتنت چقدر نزدیک است

,

  کشتارگاه کهریزک
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

پس از فاش شدن جنايات دولت  كودتا درباره بازداشتگاه كهريزك كه بي شك از اين پس در تاريخ جهان به عنوان ننگي ابدي براي سرزمين ايران باقي خواهد ماند،نقش جنايتكران و بيماران جنسي مسئول در اين كشتارگاه و تجاوزگاه انساني تاحدودي بر ملا شدهمانگونه كه مي دانيد اين كشتارگاه با تقسيم دو بخش "مدريريت جنايت" به "ميريت ستادي" و "مديريت اجرايي" از زمان توحش نيروهاي پليس عليه برخي از مردم محلات تهران در سال هشتاد و شش پا گرفته استدر اين كشتارگاه و تجاوزخانه،پيش از اين نيز موارد متعددي از مرگ بر اثر شكنجه فيزيكي گزارش شده بود كه به دليل عدم پيگيري مردمي تا قبل از كودتا چندان جدي گرفته نمي شدمتاسفانه هم اكنون با افزايش حجم اين جنايات به دست بيماران جنسي تربيت شده در اين كشتار گاه توجه افكار عمومي و مردم به چنان درجه اي از حساسيت رسيده است تا سرانجام نام دو عنصر جنايتكار و بيمار ستادي و اجرايي اين كشتارگاه براي مردم آشكار شدچهره اول،كه از مدت ها قبل براي مردم شناخته شده بود كسي جز مزدوري مريض به نام "سردار رادان"نيستدرباه او و جنايات اش گزارش هاي زيادي تا اين زمان به اطلاع مردم به عنوان داوران نهايي اين سرزمين رسيده استچهره دوم،حسين فدايي، رئيس جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي بود كه قبل روي كار آمدن محمود ا.ن از نيروهاي دسته سوم باندهاي انحصار طلب راست گرايان شناخته مي شداو سال ها قبل با نفوذ به بنياد مستضعفان،توانست به دايره خبرچينان اطلاعات سپاه تهران وارد شودبعدها به رياست جمعتي كثيف و منحط به نام "جمعيت ايثارگران" رسيد كه اصلي ترين وظيفه اش علاوه بر خبرچيني از احزاب و چهره هاي سياسي به دستگاه اطلاعات موازي،اخذ امكانات و اموال و دارايي هاي عمومي به بهانه كمك به سربازان و رزمندگان باقيمانده از دوران جنگ بوداين عنصر ،توانست با دزدي هاي مكرر اش از نهادهاي به ظاهر انقلابي نظير سازان تبليغات،سازمان مخوف اسناد انقلاب اسلامي و غيره، خود را در دوران پس از اصلاحات به معاونت حاج عزت ضرغامي برسانداو پس از تصفيه نيروهاي اصلح طلب توسط جنتي و دايره عقب افتاده هاي شوراي نگهبان به عنوان نماينده مردم به مجلس فرمايشي هفتم راه داده شداز همان زمان با يك درجه ارتقاء سياسي،خود را با كمك بخش رسانه هاي دست راستي و از همه بيشتر خبرگزاري فاشيستي فارس به عنوان يك "فعال سياسي" جا زداما خوشبخنتانه، با افشاء مديريت ستادي او بر كشتارگاه و تجاوزگاه بيماران جنسي رژيم يعني "كشتارگاه كهريزك" تمامي تلاش هايش نقش بر آب شده استبر اساس اطلاعات رسيده به ضد كودتا، او به عنوان "نوچه"حسين طائب و فريد حداد عادل، به تازگي و پس از كودتاي شلخته و عقب مانده ا.ن به مديريت اين كشتارگاه رسيده است و آنجا را پايگاه ترقي خود مي دانسته استبنا به گفته هاي يك منبع موثق، از زمان افشاء نقش او در اين كشتارگاه،وي در گفت و گو با ديگر جيره خواران دولت كودتا در مجلس از لو رفتن نقش خود به شدت دچار خشم شده است 

اين دو مزدور تا كنون براي مردم و ناظران اعمال اين جنايتكاران ناشناخته نبودنداما در باره كهريزك، نام يك بيمار رواني و جنسي كه همكار مجلسي حسين فدايي است نبايد در پرده بماندپرويز سروري(مشهور به مصطفي)كه در اوائل انقلاب نظافتچي يكي از ارگان هاي تبليغاتي انقلاب بوده است،در اين كشتارگاه نقش كليدي داشته استاو هم اكنون علاوه بر معاونت ستادي كشتارگاه كهريزك، در "كميته پيگيري وضعيت زندانيان اخير"!مجلس فرمايشي هشتم حضور دارد تا به لاپوشاني و جلوگيري از افشاء جنايات خود و همدستانش بپردازداين عنصر عقب مانده، قبل روانه كردن اش به عنوان نماينده به مجلس نمايشي هفتم، هيچ سمتي جز خبرچيني در اطلاعات سپاه و راه اندازي بسيج ادارات نداشته استاو پس از رسيدن به پست نمايندگي، دست به اقدامات وحشيانه اي براي حفظ و ارتقاء جايگاه خود مي زند كه از جمله آنها همين معاونت در مديريت كشتارگاه كهريزك است
او همچنين با قرارگاه مخوف سپاه ثارالله در غرب تهران كه مسئوليت كودتا و بازداشت فعالان سياسي و شكنجه اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب را برعهده دارد،داراي ارتباطات وسيعي استاين نظافتچي سابق، پنجاه ساله است و در اسلام شهر يك پرونده مفتوح درباره لواط دارد كه منبع خبر هنوز مورد تائيد "ضد كودتا"نيستاو به گفته نزديكانش دچار بيماري جنسي بوده و حتي در سال گذشته پيشنهاد صيغه به يكي از نمايندگان مجلس مي دهد كه سريعا با مهار و كنترل حداد عادل مواجه مي شوداو پادوي فرزند جنايتكار حداد عادل، به نام فريد حداد عادل، همان عنصر عقب مانده رابط ميان ستاد مركزي كودتا با اطلاعات سپاه و مركز اسناد و نيز بسيج استالبته هنوز نقش فريد حداد در برنامه ريزي جنايات كهريزك روشن نيستاما سروري ،بنا به گزارش منابع موثق نقش وحشتناكي در جنايات كهريزك داشته استاين جنيتكار در قالب عضو پيگير وضعيت بازداشت شدگان، نقش كثيف ديگري را نيز بر عهده داشته و بنا به گزارش هاي رسيده در بازجويي هاي شبانه از محمد عطريانفر به دليل آشنايي دور با او حضور مي يافته وبا حالتي ملتهب از ترور هاشمي رفسنجاني سخن مي گفته استاو در زمينه بازجويي چندان به بازي گرفته نشده چرا كه از جمله عناصر غير جدي كودتا در نزد فعالان كاركشته سازمان مجاهدين شهرت داردبا اين حال او در يكي از بازجويي هاي يكي از فعالان مشاكت نيز حضور داشته كه بنا به دلايل امنيتي از بردن نام اين فعال معذور هستيم

,

  مهم نیست چه کسی رئیس جمهور بشه مهم اینه که انتخاب ما باشه
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

 امروز ما و مملکت ما ایران یعنی جایی که سهواً  و در اثر بی احتیاطی دو نفر توش متولد شدیم و جبراً آینده مون به آیندش بسته س تو مرز ساعت 12 قرار داره یعنی به قول ممد آقای قائد همون جا که سیندرلا آدم شد و همون نقطه ای که شرک و زیبای خفته آویزونش بودن.

می خوام بگم چرا باید اصولاً رای داد و چرا باید به میر حسین موسوی رای داد.

میر حسین موسوی شاید نلسون ماندلا و گاندی و ماهاتیر محمد و ... نباشه که الزاماً هم لازم نیست باشه و شاید اصلاً عقایدش به عقاید منحرف من و شما نخوره و اساساً نه پایه ی کاترین زتا جونز باشه نه تو کف استیل برد پیت و صدای مریا کری، شاید اصلاً ندونه منشور چگونه فش باشیم و چگونه از خزیت دوری کنیم چیه یا شایدم زبونم لال تا حالا پاریس هیلتونو تو گوگل سرچ نکرده باشه اما بزگترین شاخصه ش اینه که میر حسین موسوی دیگه محمود احمدی نژاد نیست و ایشون الان خیر الموجودینه!

اگر ما آدمای کار درستی بودیم بعد از محمد خاتمی کوتاه نمیومدیم و میرفتیم رای میدادیم هشت سال یکی دیگه رییس جمهور کشورمون بود و بعد هشت سال شاید می تونستیم یکی بهترشو بشونیم اونجا و نهایتاً وقتی بچمون به سن کثافت کاری می رسید (یعنی سن الان ما) یهو با یه کسی مواجه می شد که می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه. یکی که شروع کنه به نو شدن، کسی که بگه که اسلام فرمول نیست، یکی که بفهمونه حجاب شاید سفارش دین باشه اما دستمایه ی زورگویی نیست، یه آدمی که بتونه فرهنگ همه رو راضی کنه به پیشرفت، یکی که باعث شه بچمون از ما تشکر کنه! و من و  شمای پیر مرد و پیر زن حال کنیم!

خدمت دوستانی که رفتن اونور آب و یا دارن می رن اونور آب و الان به ریش ما می خندن که آقا ما که رفتیم شما خودت شلوارتو بکش بالا عارضم که به هر حال یه چیزی مربوط به خودتتون که اینجا دارید و خدمت اونا که هنوز نرفتن عرض کنم که ما هم یه روز میریم اگه این ریز نمراتمونو بدن بی صاحاب مونده ها و اصلاً اگه گواهی موقت ارزش ترجمه داشت که شاید همین الان رفته بودیم! اما بحث اینه که هر روزی که کارمونو درست انجام ندیم اون روز تا آخر عمر آویزونمونه پس امروزو دریابیم. امروز مسلماً علاقه ی عده ای متحجر به اینه که مردمی که رای میدن محدود باشن تا بتونن رای بیارن چرا که می دونن نهایتاً ده میلیون رای دارن چه ده میلیون شرکت کنن چه سی میلیون. پس بیاید هر کدوممون یه بعلاوه یک باشیم! تا نذاریم جایی که توشیم بشه کره ی شمالی.یعنی یه کشور که از نظر نظامی قویه و بمب اتمی داره اما ملتش با دنیا کوچکترین ارتباطی ندارن، اینترنت جز چند تا سایت مجرایی نداره، صفر تلفن ها قطعه و مردمش اکثراً یه جور کاپشن سبز می پوشن ، یه چیزی شبیه مال آقای رییس جمهور !

شما سه دسته اید:

دسته ی اول که رای میدید و من صحبتی باهاتون ندارم، چون از اونجا که ایرانی هستید نمی تونم راضیتون کنم به کس دیگه ای رای بدید.

دسته ی دوم اونایی که رای نمی دید که من ازتون می خوام به خاطر من رای بدید که شما الان می رید تو دسته ی اول یا سوم!!

دسته ی سوم اونایی که رای می دید و به موسوی هم رای میدید.

از شما عزیزان دسته سومی تقاضا دارم احساس مسئولیت کنید برای راضی کردن اقلاً یک (1) نفر برای رای دادن.توی تاکسی، تو مهمونی، تو گودبای پارتی احمد، تو های اگین (Hi Again)  پارتی سعید، تو کلاس درس استاد پازوکی تو کلاس فری دیسکاشن آریا یا تو مهمونی عمه نسرین و دایی حسین و مامانی یا تو جمع خز و خیلایی که میرن پینت بال یا نومزدنگ پریسا  تو محل کار، تو پاتوقامون، تو پارک قورباغه، تو اردک آبی ، جلو فری کثیف، تو هات چاکلت و هر جای دیگه مخ یه ایرانی رو بزنید که رای بده مهم نیست به کی مهم اینه که رای بده و این نامه رو هر جوری که دلتون می خواد یا خودشو باز نویسیشو بفرستید واسه هر کی میشناسید(البته اگه من کسی رو جا انداخته باشم)!

 

,

  توفیق
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

 هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

خدایا

به آنها که دوست میداری نشان ده که عشق از زندگی کردن بهتر

و بدانها که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر 

خداوندا ، به ما توفيق تلاش در شكست ،‌صبر در نااميدي ،‌رفتن بي همراه ،‌جهاد بي سلاح ،‌كار بي پاداش،‌فداكاري در سكوت ،‌دين در دنيا، مذهب بي عوام ،‌عظمت بي نام ، خدمت بي نام ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود،‌گستاخي بي خامي ،مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند، روزي كن .خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي خويش ،‌سوگوار نباشم .

 

,

  بعضی از ...
نوشته شده توسط : بهار خاتمی
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی....داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی... 


شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود....اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند... 


از دیفتری میترسیدیم... از وبا... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید .... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد... 


شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی.... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی.... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...هم خوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم" 


در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که پانزده سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کند.... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری... 


شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود...رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند... 


معیارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند... 


بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود.... 


اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست... 


در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست... 


در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند....اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست... 


گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟

,

  جان انسانها ؟
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: چهارشنبه هجدهم دی 1387

نمی دانم چه شده است؟ هر روز ده ها یا صد ها نفر زیر خمپاره های «نفرت» زیر بمب های خیانت جان عزیزشان را از دست می دهند. چه اتفاقی در «دنیا» افتاده است؟ واقعا کودکان و جوانان «غزه» صاحب کدامین گناه هستند که باید با جانشان، با از دست دادن عزیزانشان و با ویران شدن خاکشان «تاوان» آن را پس دهند؟

                           غزه در آتش 

بزرگترین سوالی که در ذهن من نقش بسته آن است که جان یک «شهروند» آمریکایی یا اروپایی با جان یک شهروند فلسطینی چه فرقی با هم دارند؟ آیا «حقوق بشر» فقط مخصوص لس آنجلس و نیویورک است؟ آیا قدرت های سرمایه داری جهان همه چیز را فدای قدرت و ثروت و جاه طلبی های خود خواهند کرد؟ آیا رواست که در یک گوشه دنیا برای گرفتن عکس از کودک تازه به دنیا آمده «آنجلینا جولی» و «برد پیت» میلیون ها دلار پرداخت شود آنوقت در گوشه دیگر دنیا کودکان غزه از داشتن کوچکترین حقوق انسانی «محروم» بمانند؟

آیا حقوق بشر فقط ابزار فشار های «سیاسی» قدرت های جهان است و کابرد دیگری ندارد؟ به راستی امروز کدام انسان آزاده ای می تواند در مقابل این «هلوکاست» وحشتناک ساکت بماند؟ آیا امروز انسانیت در دیکشنری بشر جایگاهی دارد؟ این جاست که یاد آن بیت معروف «حافظ» می یفتم:

«آدمی» در عالم خاکی نمی آید به دست       عالمی دیگر بباید ساخت وزنو «آدمی»

,

  خوشبختی
نوشته شده توسط : صدف ابراهیمی
ارسال شده در: شنبه هفتم دی 1387

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم...

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

,

  عمو سبزی فروش
نوشته شده توسط : فریبا بایرامی
ارسال شده در: شنبه بیست و سوم آذر 1387


داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است.. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند..

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم:«عمو سبزي‌فروش . . .. بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . .. بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ ... . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.


……………

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ 35، صفحۀ 286  

,

  فرهنگ فامیلی
نوشته شده توسط : آرام دیل مقانی
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم آذر 1387
خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها: 
شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. 
دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
 
 عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: 
۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي د هيد. مثال: عمته... 
۲-  جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
 ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي .
 ۴ - خيلي چيزهاي بدِ ديگه.
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها: 
شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. 
پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است. 
 
دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها: 
زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. 
پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد. 
 
عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها:
 زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد.
 دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است
,

  مخ زنی در طول تاریخ ایران زمین
نوشته شده توسط : ژیلا ابراهیمی
ارسال شده در: یکشنبه دهم آذر 1387

دوره هخامنشی

 در این عصر زن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و … رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج
*داشتن ریش بلند
هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!
دوره قاجار:
در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو ۹۰۰۲ ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت ۵ برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!

دوره پهلوی

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان….نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)
هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!
دوره انقلاب تا چند سال پیش

 در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و …. دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل ۶ ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش بیست میلیونی

,

  يادداشتهاي مردي كه دوست دخترش به سفر رفته بود!
نوشته شده توسط : آرام دیل مقانی
ارسال شده در: دوشنبه چهارم آذر 1387
شنبه: 

دوست دخترم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و دوستم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست وحسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام . وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذنوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. برای شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تامحیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم. 

یکشنبه: 

باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به دوستم متذکرشدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که بایدظرفها را بشوید منم نه او! صبح متوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیرم که ظرف کمتری بشویم.

 

دوشنبه: 

انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب رامرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!

 سه شنبه: 

دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم بزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهدشد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم.. 

کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز راکثیف کنیم و بعد آن را بشوییم. 

کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برایصبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

 چهارشنبه: 

دیگر آب میوه نمیخوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.

 کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهدشد!!

 پنجشنبه: 

اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فرداصبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کم یاستراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.

دوست احمقم همه جا راکثیف کرده . کلی دعوایش کردم .. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جاروبزنم؟ عجیب است ! این همان حرفهایی است که دوست دخترم گاهی میزند!

امروز دیگر باید ریشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه بایدمیز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه ام میکند.

برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافش میخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جورکردن و میز چیدن هم نمیخواهد!

امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکه میوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانه بیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری دوست دخترم زنگ زد که آیا رختها و شیشه هارا شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!

توی حمام هم افتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیگر دوش نمیگیرم!

 یک کشف جدیددیگر: من و دوستم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

 جمعه: 

 در تختم مانده ام تا تلویزیون نگاه کنم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانم را آب انداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذا را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم،خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم دیگر نایی ندارم به تبعیت از غریزه مان با دوستم به رستوران رفتیم و یک ساعتی راغذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب رادر یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز دوست دخترم به این راه حل فکر کرده بود؟

,

  چه موقع هایی میتونیم بعضی جاهای زنها رو از صداو سیما ببینیم ؟
نوشته شده توسط : سامان دادمان
ارسال شده در: شنبه بیست و پنجم آبان 1387
,

  بیاد او که رفت
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
از او دور بودم به اندازه ۶۰۰ کیلومتر. ولی او هر روز با من بود نزدیک تر از خودم ، او از خودم به من نزدیک تر بود. وجودش را احساس می کردم. چشمانم فقط او را می دید. رویاهایم مال او بود. خوابهایم ، خنده هایم ، گریه هایم همه در تصرف او بود.« او » را که می گویم زندگی من است.
 
قبل از "او" ساعت را حس نمی کردم ولی بعد از آن تیک تاک ساعت عاشقانه ترین ترانه ای بود که می شنیدم. انگار هر ثانیه ای که می گذشت مرا به او نزدیک تر می کرد. نزدیک و نزدیک تر. او بی خبر بود. بی خبر از همه جا. اصلا نمی توانست تصور کند، پسری ۱۶ ساله که یک سال از او کوچکتر بود و به نظر پسری ساده نشان می داد چنین عشق عظیمی را در دل داشته باشد.
 
 هر وقت می دیدمش زیباتر از قبل میشد. هر سال وسعت عشق من به او وسیع تر می شد. «چشمهایش» مستم می کرد. خنده هایش مرا تا مرز جنون می برد. چشمانش مانند قاب عکسی هنوز روبرویم است. هنوز خنده هاش مانند ترانه ای در گوشم می پیچد.
 
 
ولی من جرات نزدیک شدن به او را ندشتم. قلبم سرشار از عشق بود و مغزم خالی از کلمه و شاید دلم خالی از جرات. هر سال می گذشت و من هنوز جرات نزدیک شدن نداشتم . هر سال می گذشت و من دیوانه تر می شدم. شاید او برایم افسانه ای بیش نبود. شاید رسیدن به او برایم غیر ممکن بود.
 
سه سال گذشت. و من هنوز نزدیکش نشده بودم. چند وقت پیش بود که شنیدم با کسی که عاشقانه عاشق او بوده ازدواج کرده. شاید پوچ ترین لحظه زندگیم بود. حتی «چشمانم» اشک را از من دریغ کرده بودند. مدتی گنگ بودم. هنوزم گنگ و نا مفهومم.اکنون کاری جز سرزنش خود ندارم.
 
او رفت ولی این را ندانست که زیباترین لحظه زندگی من لحظه ای بود که او اسم کوچک مرا صدا زد... او رفت اما ندانست که زیباترین لحظه زندگی من لحظه ای بود که او به خاطره ای که من گفته بودم عاشقانه می خندید ... او رفت اما ندانست «چشمانش» زندگی من بود ... او ندانست که نفسش نفس من بود.

آری «او» رفت و همچنان برایم «آسمانی » ماند.
,

  فراموشی
نوشته شده توسط : ویدا حائری
ارسال شده در: دوشنبه ششم آبان 1387

همه جا تاريک است و من در اين لحظه برايت می نويسم که دوستت دارم 
می نويسم که بگويم دوستت دارم 
اين داستانی ساده است ،داستان عشقی ساده است. 
عشق من حيات از عشق تو می گيرد.من تشنه تو هستم ،می خواهم سر کشم آنچه را که در توست. 
ما عشقمان را خواهيم کاشت.روزی از عشق ما ،دو عاشق چون ما 
خواهند روئيد،آنها دست به عشق ما خواهند کشيد و اين عشق تنها نام تو را فرياد خواهد زد. 
باد تنها نام تو را زمزمه می کند 
تمام گلها نام تو را دارند 
مرا تنها تو می شناسی 
تنها تو می دانی که من که هستم 
هيچ کس مرا چون تو نمی شناسد 
چون هيچ کس هيچ کس نمی داند که قلب من چگونه می سوزد 
تنها تو 
تنها چشمان تو 
تنها قلب عاشق تو 
هر کجا که باشم زير باران يا زير آتش 
عشق من ازان توست 

من هرگز نغمه ای سر نخواهم داد مگر زمانی تو آوازی بخوانی 
اگر به تو بگويند او دوستت ندارد به ياد بياور مرا هنگامی که زير باران 
آوای تو را سر می دهم 
عشق من : 
اگر بگويند من تو را فراموش کرده ام ،حتی اگر خود اين را بگويم ،باور مکن 
تو را چه کسی می تواند از قلب من جدا کند؟ 
ما عاشق خواهيم ماند ،هميشه 

مرا امشب در ميان بازوان خود پنهان کن 
مرا پنهان کن 
پيشانی ات را بر پيشانی ام 
لبانت را بر لبانم بگذار 
بگذار آتش اين عشق دل هامان را مشتعل کند 
بگذار اين عشق مرا با تو بسوزاند 

من هميشه در کنار باران 
در کنار تو 
با عشق تو خواهم بود 
دوستم بدار

 

,

  امروز هم باران نبارید
نوشته شده توسط : طاهره خرم
ارسال شده در: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

 

برای مسافر شهر قصه هایم

من چشم تو می شوم 
من خستگی تو را تاب می آورم 
مرا با خود ببر 

گريه های شبانه من تمامی ندارد 
می بارم در شبانه های بی تو 
می بارم در بغض های بی تو 
می بارم در اين بارش بی ترانه 

گريه نکن 
بگذار من گريه کنم 
اشک های مرا پايانی نيست . 
امروز هم باران نباريد

,

  تاریک
نوشته شده توسط : ساراموسوی
ارسال شده در: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

همه جا تاريک است و من در اين لحظه برايت می نويسم که دوستت دارم ! می نويسم که بگويم

دوستت دارم 

اين داستانی ساده است.داستان عشقی ساده است. عشق من حيات از عشق تو ميگيرد  و من تشنه تو

هستم .می خواهم سرکشم انچه را که در توست . 

 ما عشقمان را خواهيم کاشت .از عشق ما روزی دو عاشق چون ما خواهند روييد.انها دست به 

عشق ما خواهند کشيد و اين عشق تنها نام تو را فرياد خواهد زد. 

"باد تنها نام تو را زمزمه ميکند تمام گلها نام تو را دارند 


,

  بانوی آتش
نوشته شده توسط : زیبا تیموری
ارسال شده در: پنجشنبه هجدهم مهر 1387

بانوی آب 
بانوی آتش 
بانوی خاک 
تو با باد وزيدی 
با ياد تنهايي 
بوی دستانت بوی لبانت بوی مويت بوی چشمانت و بوی کاج 
تو با آب جاری شدی 
تا رشته هايت به بندم کشند 
تا بارش باران 
تا سرزمين خيس روياهای من 
و برخاستن بوی کاج 

تو با آتش آمدی 
تا حريق عشق همه جا را بگيرد 
و من تا ابد بوزم 
از حيرت عطش 
از عشق 
از بوی تند کاج 
تو با خاکستر گسترده ای 
تا بر آن سجده روم و در هر گوشه آن کاجی بنشانم 
و تو بانوی عشق من شدی 
ايستاده بر آستان آسمان 
تا من هميشه به افق خيره بمانم . 
پس آنگاه که جهان عشق را نگنجد 
آتش با خاک درآميزد

 

,

  خدایا ...
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه دهم مهر 1387

در این ماه مبارک رمضان امیدوارمان ساختی که روزه تنها سوزاننده ی چربیهای قلمبه و ورم کرده امان نیستی تا ریشه ی حسد، بغض، کینه، منیت، غیبت، تهمت و افترا و دروغ و ظلم و بی حیایی و بی غیرتی ... که عمله ی مستعد شیطانند سوزانده شود ... خدایا همواره یاریمان کن تا گوسفند این و آن نباشیم ... تا چشم امیدمان به آب و علف شبانهای دیگر نباشد و نشخوار کننده ی حرفها و خواسته های این و آن نباشیم ... اگر گوسفند هم باشیم شبان ما تو باش و بس ... شبانی دیگر نمیخواهیم.

خدایا فرشتگانت را برای امری مهم راهی زمین کن تا کلاسی دوباره برای بزرگترهای این قوم بپا کنند، اینطور به نظر میرسد که باید از ابتدا تمرین کنند و دیکته بنویسند ... بگو که هزارها بار مشق شب بنویسند تا شاید معنی هر واژه را بخوبی بفهمند و تفسیر هر جمله را که از یادشان رفته به یاد بیاورند ... خدای عزیز از من نپرس کدام کلمه، کدام جمله ؟ با من نگو که زنگ حساب و انشا چه میشود؟ که تو خود آگاه و عالم به همه ی امور هستی ... که برایشان بسیار زود است، زود ...

خدایا آتش دوزخت کجاست؟ ... مالک دوزخت کجا؟ به او بگو که بیاید و روسای این قبیله را تازیانه ها بزند و از همان زقوم که گفتی در حلقشان بریزد تا بفهمند و بدانند که با نام تو و رسم مکتب تو اینقدر بازی نکنند و اینقدر خون به دل قوم نکنند و بفهمند که چرا محمد مهربان بود و بخشنده و علی نیز چون او عادل و دادرس ... تو خود گفتی اسلام دین برتر توست. به آنها بفهمان که خدا یکی است و برای - حمایت از خانواده - کافی است، اگر خانواده به او توکل کند ... و به آنها بگو که - الاغ - یکی دیگر از آفریده های من است و این قوم - الاغ - نیستند ... خدایا تو خود گفتی که سرنوشت قومی تغییر نمیکند مگر خود آن "قوم" بخواهد ... به این قوم بیداری و بینایی و جسارت و دلیری با تعقل عطا کن.

خدایا به زنهای ما و مردهای ما سُکر سلامت نفس و متعهد بودن به همسر و خانواده را بچشان تا مردها به بهانه ی دستگیری !!!!!!!! از زنان نیازمند دلشان هوای چند همسری نکند ، به آنها یاد بده که که عدالت تنها در پرداخت نفقه نیست ... در کنترل هوای نفس و اسب سرکش غرایز جنسی یاریشان کن ... یاریشان کن تا چشم طمع بر هر زن و هر مرد دیگری غیر از همسر خود ببندند ... که مذهب و اخلاق کنار هم هستند و عقل و شرع پهلوی یکدیگر نشسته اند . که اگر مذهب هم ندارند با اخلاق باشند و اگر از شرع هم چیزی نمیدانند عاقل بمانند .

به دخترهای ما و پسرهای ما بفهمان که مرز دلدادگی و عشق در تصاحب محبوب نیست ... در اندیشه ی پریشان نیست ... در حقارت نیست ... در لاقیدی و بی حیایی نیست ... در بیخوابیهای بی تعقل نیست .... در شراب و قرص و قمار نیست ... و در آنچه که این و آن تصور میکنند و برای خود رقم میزنند نیست ... بگو که اوج پرواز در آنچه به شما گفته اند و یاد داده اند و اصلا شرایط فعلی شما را مجبور کرده است که آن را باور کنید نیست ... و باور کنند که حیا چیز خوبی است و غیرت هم امر مهمی. به آنها بیاموز که عاشقانه و عاقلانه فکر کنند، تصمیم بگیرند و زندگی کنند.

خدایا به نوزادان نیامده ی ما پیش از آمدن بگو که این راه صعب است و پر از حادثه ! به آنها بگو که شعور مثل شیر خوردن است و خزیدن و راه رفتن و نشستن که باید برای بهره مندی از آن زحمت بکشند ...

خدایا به همه ی ما صبوری و صبوری و صبوری در آنچه میبینیم و لاجرم به سکوت نشسته ایم عطا کن ...

طاهره  

,

  خنده !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
دیشب فرصتی شد بعد مدتها با بر و بکس بریم بیرون. برامون از طرف شرکت یه "کمدی سرپایی(عجب ترجمه ای شد)" تدارک دیده بودن. من تا حالا از نزدیک چنین چیزی ندیده بودم. خیلی باحال بود. از خنده منفجر شدم. فکر می کنم 5 نفر متفاوت اومدن روی سن که متاسفانه فهمیدن لهجه یکیشون واقعا عذاب بود. اصلا نمی فهمیدم چی میگه ولی بقیه اوکی بودن و کاملا متوجه می شدم. حالا جدای تیکه هایی که داخل فرهنگ آمریکائی ها  هست و طبیعتا لمس کردن عمق طنزش می تونه برای یه خارجی سخت باشه. یه یارو دیگه که البته بهش میخورد اون ته ته اصالتش آمریکای لاتینی باشه  هم آخر سر اومد اصلا این بشر صورتش کاریکاتور بود. یه دماغ داشت خفنگ و کلی خندوندمون. به رییس جمهور مبارک مملکت گل و بلبل ما هم گیر داد و خدا خدا می کردم نپرسه که توی سالن کسی اهل ایران هست یا نه وگرنه گاوم زاییده بود. لامصبا هرچی بهشون بگی فی البداهه یه چیزی می سازن تحویلت می دن. کمی هم شنگول شدم ولی خب چه فایده.

بی ربط: اینو برای یه سری خواننده ها میگم که جان خودم یه عصای درسته قورت دادن بس که خشک و بی روحن و کامنتهای واقعا نا به جا میدن. من ذاتا آدم خوش خنده ای هستم. همیشه خندونم. بسیار هم خوش مشرب هستم. واسه همینه که اطرافیانم همیشه دوستم دارن و اصلا سامان خفن خنده معروفه ! . تو زندگیم هم تا دلتون بخواد مثل خیلی های دیگه بالا و پایین داشتم. اما سخت کوشی کردم تا به جایی که خواستم رسیدم. نوشتن این چیزا ربطی به از خود راضی بودن و دماغ سربالا و این حرفا نداره. اگر بودم بی تعارف می گفتم. ما اینج به کسی بدهکار نیستیم. بنابراین تو رو خدا انقدر گنده دماغ نباشید. راجع به بدی های شرایط محیطی و زندگیآمریکا هم  نوشتم یه سری شاکی که فلان و بهمان. آقا و یا خانوم سینه چاک آمریکا ! بنده می تونم آدرس بدم تشریف بیارید ببنید کدوم یک از این ملیتهایی که اینجا کار می کنن از شرایط آمریکا راضین. عمرا من یک نفر رو هم ندیدم راضی باشه. حالا شما بیا چرت و پرت بنویس بدون اینکه اصلا بفهمی چی به چیه. مگر انتقاد از شرایط زندگی یک جا حق هر کسی نیست؟ تو رو خدا فکر کنید وقتی کامنت بدید وگرنه اصلا کامنت ندید بهتره. برید نون و ماستتون رو بخورید بگذارید ما با دوستامون حال کنیم.

سامان

,

  اعتراض حق ماست !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه نهم مرداد 1387
 انگشتهای پام زده بود بیرو ن این دفترچه مشق رو زیر بغلم می ذاشتم و بالا می رفتم دوخط می نوشتم پایین می رفتم دوخط می نوشتم جلوی تلویزیون می نشستم دوخط می نوشتم ..هر برنامه ای رو از برفک تا برفک نگاه می کردم که مشقها رو ننویسم ازسرود قدیمی جمهوری اسلامی تا قرآن خوندن الشیخ مشاری تا گزارش هفته تا برنامه جهادسازندگی تا برنامه ... همه چی به جز مشق!

بین این برنامه ها یکی هیچ وقت از یادم نرفت: یه خانمی از سر کار میاد خونه. شوهرش داشت روزنامه می خوند. خانومه میدوه میره توی آشپزخونه که برای بچه ها و آقاهه شام درست کنه. آب روی میذاره جوش بیاد. یه بسته ماکارانی آماده می کنه. پیازها رو تند تند خورد می کنه و چشماش اشکی میشه. شروع می کنه به سرخ کردن. یه قوطی بزرگ رب گوجه فرنگی میاره. درباز کن رو از تو ی کشو درمیاره. در قوطی رو باز می کنه و با قاشق دو تا قاشق رب می ریزه توی پیازها. قاشق سوم رو که می خواد بریزه می بینه یه چیزی توی قاشقه! با انگشت بلندش می کنه می بینه یه تیکه شاخه خشک درخته! به اندازه یه انگشت! شوهرش رو صدا می کنه: بیا ببین چی توی قوطی رب پید کردم!

--- چی پیدا کردی؟

---- خوب پاشو بیا اینجا ببین! یه شاخه درخت! باورت می شه؟ توی رب گوجه فرنگی شاخه درخت باشه؟

--- آقاهه از توی حال تکون نمی خوره. روزنامه اش رو ورق می زنه و می گه: خوب حالا! همچین میگه چی پیدا کردم انگار خود درخت رو پیدا کرده! خوب بندازش دور غذا رو درست کن. خانوم مردیم از گشنگی!

-----خانومه از توی آشپزخونه میاد بیرون و با نگاهی بسیار بسیار جدی می گه: هیچ فکرشو کردی اگه الان شاخه درخت توی قوطی رب پیدا کنی و اعتراض نکنی فردا ممکنه خود درخت هم توش پیدا کنی و کم کم تعجبی هم نکنی! اصلاً این چه معنی داره؟ من رب گوجه فرنگی خریدم نه آشغال!

------ حالا می خوای چیکار کنی؟ به کی اعتراض کنی؟ فکر کردی کسی به تو اهمیتی میده؟ آخر آخرش هم چی؟ می خوای بگند ببخشید؟ خانم ول کن تو رو خدا!

خانومه به پسرش نگاه می کنه ( اونهم مثل من وسط اتاق دراز کشیده بود و دفتر مشقش جلوش بود و حرفهای مامان باباش گوش می کرد) پسره فوری سرش رومی اندازه پایین و تند تند شروع می کنه به نوشتن!

خانومه می فهمه که این جماعت حرفهاشو جدی نمی گیرند! شماره تلفن روی قوطی رو برمیداره و شروع می کنه به تلفن کردن! خوب طبعاً کسی هم جواب نمی داده!

خانومه شب خوابش نمی بره! تمام مدت چشماش باز بود و فکر می کرد.

صبح بلند میشه. ساعت هفت تلفن می زنه. اشغاله. ساعت هشت تلفن می زنه اشغاله. ساعت نه تلفن می زنه اشغاله. خانومه از ادره اش مرخصی می گیره می ره کارخونه رب سازی!

نگهبان می پرسه: خانوم اینجا چی کار دارین؟

خانومه قوطی رب رو نشون می ده با اون یه تیکه چوبه و میگه: این توی قوطی ربی بود که من خریدم. می خوام بدونم کی اینکارو کرده؟ کی مسئولشه!

نگهبانه چشماش گرد میشه: ای خانوووم اگه قرار بود هرکی یه چیزی توی قوطی ربش پیدا می کرد راه می افتاد می اومد اینجا که اینجا باید شبانه روز مردم صف می کشیدند!

خانومه گردنش رو کج می کنه و با چشمهای سوالی به نگهبانه نگاه می کنه!

نگهبانه یه کمی فکر می کنه و در رو باز می کنه. اون ساختمون.طبقه اول. اتاق روابط عمومی . شاید یه کسی اونجا بتونه جواب شما رو بده!

خانومه راه میفته. در اتاق روابط عمومی رو می زنه. یه آقای ژولی پولی که جورابهاش رو در اورده بود انداخته بود روی شوفاژ خشک بشه می گه: با کی کار دارین؟

خانومه می گه: با شما! شما مگه مسئول روابط عمومی نیستید؟ چرا من هرچی تلفن می کنم مدام اشغاله؟ شما هم که الان مشغول صحبت کردن با کسی نیستید؟ این چه وضع کار کردنه؟

آقاهه یه کمی خودش رو جمع و جور می کنه و می گه: امرتون؟

خانومه دوباره قوطی رب و شاخه درخت رو درمیاره: می خوام بدونم کی مسئول این قضیه هست؟ مگه کارخونه شما توی هوای آزاده که همینطوری یه شاخه درخت بیفته توی قوطی رب!

آقاهه با بی اعتنایی می پرسه: حالا شما مطمئنید که این شاخه توی این قوطی بوده؟

خانومه دوباره با یک نگاه جدی آقاهه رو مجبور می کنه که به حرفهاش گوش کنه!آقاهه می گه: خوب خانوم! اتفاقه! بالاخره ممکنه یه گوجه ای با شاخه اش بوده و شاخه جدا نشده و بدشانسی شما افتاده توی قوطی رب شما!

خانومه ایندفعه دیگه خونش به جوش اومده بود می گه: آقای محترم! شما جدی جدی فکر کردین با یه بچه دو ساله سر و کاردارین یا دارین منو مسخره می کنین که در هر صورت بهتون می گمه که سخت در اشتباهید! اولاً که گوجه فرنگی تا بیاد رب بشه هزار بلا سرش میاد و پوستش هم کنده می شه! مگه شاخه درخت ستون سیمانیه که نتونه جدا بشه؟ دوماً این شاخه درخت رو نگاه کنید کاملاً مشخصه که مال قمستی نیست که به میوه یا گوجه فرنگی چسبیده باشه چون ضخامتش یکسانه! ثالثاً بدشانس شما هستید که جایی کار می کنید که از مسئولیت هاتون خبر ندارید و من

همه اونها رو یادتون میارم!

خانومه راه میفته میره سراغ تابلوی اعلانات واتاق آقای رئیس و کلیشه آقای رئیس توی جلسه هستند و شما نمی تونید بدون هماهنگی وارد بشید و خانومه در رو باز می کنه و میره سراغ آقای رئیس!

---- بفرمائید!

--- این قوطی رب محصول کارخونه شماست؟

----- بله. چطور مگه؟

---- قوطی رب باید توش رب باشه.درسته؟

---- البته.

---- پس این شاخه درخت این تو چی کار می کنه؟ من به روابط عمومی تلفن زدم باهاشون صحبت کردم از دم در تا همین منشی شما برای همه توضیح دادم اما کسی نمی خواد مسئولیت قبول کنه! شما مسئول اینجا هستید! لابد توی خونه شما ازاین رب ها مصرف نمیشه وگرنه حداقل بابت سلامتی خونوادتون هم که شده کمی به محصولی که تولید می کنید توجه می کردید! هیچ فکر کردید اگه این چوب لای دندون بچه من یا بچه شما می رفت چه بلایی سرش می اومد؟ حداقلش این بود که لب و لثه بچه زخم می شد! چرا اینقدر بی مسئلیت هستید؟ مگه این رب گوجه فرنگی رو برای مریخی ها درست می کنید که نگرانشون نیستید؟ ...........

آقای رئیس به دقت به صحبتهای خانومه گوش می کنه: من واقعاً جوابی ندارم! من جداً شرمنده هستم! اما با تمام وجودم از شما تشکر می کنم که اینجا اومدید و اعتراض کردید!

آقای رئیس خانوم رو می برند توی کارخونه و تمام کارگرهارو جمع می کنند و براشون توضیح می دند که چه اتفاقی افتاده و می گند که اگر دفعه دیگه چنین اعتراضی بشه بی برو برگرد همه کارکنان رو از دم اخراج می کنند و خودشون هم استعفا می دند!

عصر شده بود و خانومه خسته ولی راضی برمی گرده خونه. آقاهه دوباره داشت روزنامه می خوند! خانومه میره توی آشپزخونه مشغول آشپزی! زنگ در به صدا در میاد.

بچهه می ره در رو باز می کنه: مامان؟ با شما کار دارند!

----- خانوم من از کارخونه رب گوجه فرنگی ... اومدم. آقای رئیس دستور دادند که مصرف یکسال رب گوجه فرنگی خانواده شما رو بعنوان تشکر از زحمتی که امروز کشیدید و عرض معذرت بابت سهل انگاری ما براتون بیاریم. بفرمائید کجا بذاریمشون!

------------

اگه از خوندن این داستان حوصله اتون سر رفت یا گفتید: ای بابا! گیر دادیا! خبر نداری توی ایران چه خبره! خوب که چی؟ نفست از جای گرم بلند میشه! خواب دیدی خیر باشه! توی ایران کار نمی کنه ...... بهتون مژده میدم که آدمهای مثل شما خیلی خیلی خیلی (میلیونها) هستند توی ایران و بسیاری کشورهای دیگه! و البته همین کمک می کنه که همون چیزهایی که مدام ازش شاکی هستید اتفاق بیفته! به نظر من اگر حقوقی از شما ضایع شده این شما هستید که باید اعتراض کنید! منتظر جواب و نتیجه نباشید! اعتراض کنید! البته اعتراض کردن اصول داره! اما سکوت کردن و اظهار نا امیدی کردن به نظر من از خود جرم یا سهل انگاری یا هرچی که اسمش رو بذارید بدتره!

البته این نظر شخصی بنده است! اینهم نظر یکی دیگه!حال خود دانید!

طاهره

,

  ادامه ...
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه سی ام تیر 1387

 


چهار روز است که راحت شدم و همه چی تمام
صبح بلند شدم و به راحتی و به آرامی از سربالایی تپه ماهورهای ولنجک
سوار بر ماشین ‌رفتم به کاخ !
کاخ نامش کاخ است اما کاخ دادگستری است .
در راه ولنجک - ارک
گهگداری به کناری می‌زدم
و در هوایی که داغ بود
دمی تازه می‌کردم
و از انبوه آدمها که در هم می لولیدند
دانه دانه‌ی وجودم را پر می‌کردم.
نمی‌دانم که چه  خواهد شد،
در یک چشم بهم زدن،
ماشین  من،
به یکباره به پراید صافکاری‌نشده‌ی غراضه‌ای تبدیل شد.
آنچنان که در گذشته‌ام صاف و پاک می‌سوزاند،
اکنون آنچنان روغن می‌سوزاند،
آن چنان دود می‌کند که در آینه‌ام، پشت سر دیده نمی‌شود.

فرمانم دیگر فرمان نمیتوانست بدهد.
دنده‌ها  جا نمی‌رفتند.
یاد مادرم افتادم - که اگر بود - حتمن می گفت
"تی تی جان این اشاره هست خیریت ندارد بیا برگردیم !"
اما همانجا ماشین را کنار خیابان رها کردم و داد زدم : دربست !
باز هی با خود می گفتم وای نکند کارم اشتباه است
اما خودم را به نفهمی زدم.
نمی‌دانم،
شاید به خودخواهی.
مقابل کاخ بودم
ساعت 12.35 دقیقه
پیاده شدم.
بیاد آن روزهایی افتادم:
که بایک لبخند سرشار از غرور
از ماشین پیاده می‌شدم...
یادم آمد:
همین جا بود که روزی نقل و گل می ریختیم بر سر کسی
لحظه ای فکر:
چرا باید ادامه دهم؟
نمی‌دانم... مهم نیست!
مرد قاضی با ریشهای درهم و بر همش آخرین نصایح و دری وری هایش را گفت و وقتی به صورت مات زده من نگاه کرد
بی هیچ کلامی مهر را برداشت و همه نفسش را به مهر زد
و تاپ مهر برپای حکم خورد به ساعتم نگاه کردم
دقیق 14.28 دقیقه بود !
رونوشت حکم را گرفتم و مستقیم رفتم ده فتوکپی ازش گرفتم
و داد زدم دربست
ساعت 16.20 ابتدای خیابان ولنجک بودم پیاده شدم
آرام و راحت،
اما این بار،
پیاده
سربالایی بیراهه‌ای را گرفتم.
باز پرسیدم:
چرا باید ادامه دهم؟
مهم نبود چون می‌رفتم
و رفتن عین نرفتن بود.
...
کات!

 

,

  ما ایرانیها
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه هجدهم تیر 1387
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!
بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!
بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.
ما توی خیابون زل می زنیم به سینه زن ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می کنیم!
اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:
یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

صدف

,

  تخفيف، تخفيف!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387


"هتل جلفای اصفهان در اقدامی عجيب و بی سابقه برای آنچه که ارتقای امنيت اخلاقی و اجتماعی ناميده، تخفيف ويژه ای برای ميهمانان با پوشش کامل اسلامی خود در نظر گرفته است ميهمانان محترم هتل با رعايت موارد زير می توانند از تخفيف ويژه برخوردار شوند:
- خواهران و برادران دارای پوشش کامل اسلامی ۵ تا ۱۰ درصد تخفيف. خواهران: روپوش گشاد و بلند به حدی که دو خواهر در آن جا شوند و دامن آن بر زمين کشيده شود ۱۰ درصد. چادر مشکی و نقاب و دستکش مشکی ۱۰ درصد. چادر مشکی بدون نقاب و دستکش ۵ درصد. برادران: کت و شلوار راه راه طوسی پشم مرينوس در فصل تابستان همراه با پيراهن يقه ديپلماتی و جوراب سفيد يا عنابی يا سبز مغزپسته ای و کفش قهوه ای پاشنه سائيده و ريش آنکادر نشده و صورت تيغ نخورده ۱۰ درصد(يقه پيراهن بايد تا زير گلو بسته شده باشد). صورت آنکادر شده و يقه ی باز ۵ درصد. توضيح: شلوار برادران بايد آن قدر گشاد باشد که برجستگی ها کلا محو شود و در صورت نبستن کمربند، شلوار از پا بيفتد.
- در صورتی که خواهران و برادران متاهل، به جای تخت دونفره از تخت های جداگانه استفاده نمايند، ۱۰ در صد تخفيف ويژه به آن ها تعلق خواهد گرفت. در صورت استفاده از تخت دو نفره، ۱۰ درصد به بهای اتاق اضافه خواهد شد.
- در صورتی که خواهران و برادران متاهل بر سر ميز غذای هتل با يک ديگر سخن نگويند و از مزاح و تبسم خودداری ورزند، ۱۰ درصد تخفيف ويژه همراه با يک وعده شام مجانی به آن ها تعلق خواهد گرفت. خنده با صدای بلند به گونه ای که شش دندان (از نيش تا نيش) توسط سرگارسون ديده شود، باعث افزايش ۲۰ درصدی قيمت غذا خواهد شد.
- مديريت هتل جلفا بابت خواندن هر رکعت نماز در نماز خانه ی اصلی هتل ۱ درصد تخفيف برای مهمانان عزيز قائل می شود(جمعا ۱۷ درصد).
برای آگاهی از تخفيف های بيشتر به رسپشن هتل مراجعه فرماييد

,

  گزارش ماهانه(خرداد 1387) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: دوشنبه سوم تیر 1387

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:

 

بین المللی:

1 ـ رئیس حزب چپ سوئد طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نوشت: ما از وضعیت فرزاد کمانگر مطلع شده ایم، یک معلم و فعال حقوق بشر کرد بشدت مورد شکنجه قرار گرفته است. فرزاد کمانگر بدون هیچ شانسی برای دفاع در مقابل اتهامات نابجا به مرگ محکوم شده است. شیوه رفتار با مردم بشدت بی رحمانه و آزار گرایانه است و بر خلاف قانون و معاهدات بین المللی حقوق بشر است. ما قویا در مقابل رفتار بسیار ناعادلانه با فرزاد کمانگر معترض هستیم. او بایستی فورا آزاد شده و برای معالجات پزشکی به بیمارستان برده شود.(فعالان حقوق بشر در ایران 2/3/87)

 

2 ـ معاون رئیس حزب چپ سوئد طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نسبت به مرگ کاوه عزیزپور فعال سیاسی در مهاباد اعتراض کرد و نوشت : حزب چپ سوئد قویا رفتار پلیس امنیتی را در مورد کاوه عزیزپور محکوم می کند. همچنین قویا فقدان امنیت قانونی در جمهوری اسلامی ایران را محکوم می کند و تقاضا می کند که همه زندانیان سیاسی در ایران باید آزاد شوند .(اخبار روز 2/3/87)

 

3 ـ سازمان عفو بین الملل با ارسال نامه ای خطاب به محمود هاشمی شاهرودی رئیس قو قضائیه در خواست کرد تا از برگزاری هر چه سریعتر دادگاه تجدید نظر شش فعال امور زنان ، اطمینان حاصل کند . در این نامه آمده است : اگر دادگاه تجدید نظر حکم این افراد را تایید کند، این سازمان درخواست تجدید نظر مجدد را ارائه خواهد کرد . مرضیه مرتاضی لنگرودی ، نسرین افضلی ، پروین اردلان ، زینب پیغمبرزاده ، ناهید جعفری و رضوان مقدم از جمله فعالان حقوق زنان هستند که به احکام تعلیقی حبس و شلاق محکوم شده اند . در نامه سازمان عفو بین الملل آمده است : این زنان تنها به دلیل عقاید شان محکوم شده اند .( رادیو فردا 3/3/87)

 

4 ـ اتحادیه اروپا از دولت ایران درخواست کرد تا حکم اعدام بهنود شجاعی و سعید جزی که در سنین کودکی مرتکب قتل شده اند ، را لغو کند. این اتحادیه صدور حکم اعدام برای این دو نوجوان ایرانی و دیگر افرادی را که در کمتر از سن قانونی مرتکب جرم شده اند . نقض تعهدات بین المللی ایران اعلام کرده است .ماده 37 کنوانسیون حقوق کودک که دولت ایران از امضاء کنندگان آن است ، مجازات مرگ یا حبس ابد را در مورد افراد زیر 18 سال ممنوع کرده است.(بی بی سی 4/3/87)

 

5 ـ سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیه ای از وضعیت فرشاد دوستی پور دانشجوی 23 ساله ای که توسط اطلاعات سپاه پاسداران در ایوان غرب بازداشت گردید ، ابراز نگرانی کرد . در این بیانیه آمده است : دوستی پور که در طول بازداشت در زندان اوین دچار مشکلات ریوی شده است در حال حاضر احتمالا در معرض شکنجه قراردارد .جرم وی اطلاع رسانی در رابطه با کشته شدن 3 نفری از مردم ایوان غرب بدست نیروهای امنیتی می باشد.  (رادیو زمانه 4/3/87)

 

6 ـ فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه (OMCT) طی نامه ای خطاب به مقامات حکومت ایران نگرانی عمیق خود را نسبت به صدور حکم زندان برای امیر یعقوبعلی از اعضای « کمپین یک میلیون امضاء» اعلام کردند . در این نامه از مقامات دولت ایران خواسته شده است : تحت هر شرایطی سلامت روحی و جسمانی امیر یعقوبعلی و دیگر فعالان « کمپین یک میلیون امضاء» را تضمین کنند. اطمینان دهند که دادگاه تجدید نظر نامبرده کاملا بی طرف و واجد صلاحیت خواهد بود تا بدین ترتیب از وی رفع اتهام گردد . به علاوه، کاملا مشخص است که ایراد این اتهامات خودسرانه بدلیل فعالیتهای وی در زمینه حقوق بشر است . هر چه سریعتر به هرگونه اقدام تهدید آمیز و آزار دهنده ، حتی در سطوح قضایی ، در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ایران پایان دهند. به مواد اعلامیه مدافعان حقوق بشر، تصویب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در 9 دسامبر 1998 احترام گذاشته و آنرا را رعایت کنند . بطور کلی تحت هر شرایطی اطمینان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادیهای اصلی در ایران مطابق با اعلامیه جهانی حقوق و دیگر عهد نامه های بین المللی و منطقه ای که ایران نیز آنها را به رسمیت شناخته رعایت خواهند شد . (عصرنو 8/3/87)

 

7 ـ سازمان عفو بین الملل گزارش سالانه خود از وضعیت حقوق بشر در جهان را منتشر کرد ،در بخش مربوط به ایران عفو بین الملل می نویسد که دولت این کشور همچنان به سرکوب منتقدان ادامه داد و دگراندیشان ، روزنامه نگاران ، نویسندگان ، پژوهشگران و فعالان مدافع حقوق زنان و حقوق اقلیت های قومی و مذهبی با فشارهایی شامل بازداشت خودسرانه ، محدودیت سفر؛ تعطیلی سازمانهای غیر دولتی و آزار و ارعاب و تهدید مواجه بودند. در بخش دیگری از این گزارش آمده است: تبعیض علیه زنان در قوانین و روش های جاری باقی ماند ، شکنجه و سوء رفتار در زندانها و بازداشتگاههای دولتی رواج داشت و در ماه اوریل ، برخورد شدید با مخالفان با افزایش چشمگیر شمار اعدامها همراه شد به نحوی که طی سال میلادی ،مجازات اعدام در مورد 335 نفر، از جمله 7 محکوم خردسال به اجرا درآمد . عفو بین الملل می نویسد که دادگاههای ایران در سال گذشته به صدور احکام سنگسار ، قطع اندامها و شلاق مبادرت  ورزیدند و برخی از این احکام به اجرا گذشته شد . به گزارش عفو بین الملل و خامت وضعیت اقتصادی باعث شد ، تعداد بیشتری ازایرانیان با فقر روبرو شوند.(بی بی سی 8/3/87)

 

8 ـ خانم سوهیر باالحسن رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و آقای جو استارک معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا دیده بان حقوق بشر طی نامه ای خطاب به محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نگرانی شدید خود را از سرنوشت 7 تن از اعضای جامعه بهائیان که در زندان بسر می برند، اعلام کردند . فریبا کمال آبادی ، مهوش ثابت ، عفیف نعیمی ، جمال الدین خانجانی ، سعید رضایی ، بهروز توکلی و وحید تیز فهم اعضای گروه هماهنگ کننده ملی بهائیت در ایران هستند که با اطلاع حکومت تاسیس شده و هدف آن کمک به جامعه 300هزار نفری بهائیان در کشور است .در این نامه آمده است : ما از مسئولین جمهوری اسلامی ایران مصرانه می خواهیم مکان حبس این هفت نفر ، اتهامات دقیقی که علیه آنها مطرح شده و تارخ محاکمه آنها را به اطلاع برسانند. ما همچنین از شما مصرانه می خواهیم به ناظران مستقل بین الملی اجازه دهید بر محاکمه آنها نظارت داشته باشند . حق محاکمه عادلانه شامل جلسه استماع علنی ، منع تبعیض دینی و حق آزادی مذهب است . این حقوق همگی در میثاق حقوق مدنی و سیاسی که توسط ایران تصویب شده آمده است .( دیده بان حقوق بشر 12/3/87)

 

9 ـ کمیسیون بین المللی حقوقدانان در رابطه با بازداشت اعضاء گروه هماهنگ کننده ملی بهائیان ایران طی نامه ای خطاب به اولیاء حکومت ایران اعلام نمود: بهائیان بطور خودسرانه دستگیر شده و در وضعیت ممنوع الملاقات نگهداری می شوند ، باید بلافاصله آزاد گردند یا به لحاظ حقوقی به جرمی مشخص متهم شوند . کمیسیون بین المللی حقوقدانان از اولیاء حکومت ایران می خواهد منطبق با وظایف و تکالیف حقوق بشر بین المللی عمل نمایند و تضمین دهند که این افراد بر مبنای اعتقادات خود در بازداشت بسر نمی برند . آزادی دین و وجدان بهائیان به شدت محدود است و این محدودیت در تجاوز واضح از میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اعمال می گردد که ایران مهر تایید بر آن نهاده و ملزم به رعایت آن است . کمیسیون از اولیاء حکومت ایران می خواهد تضمین نمایند که کلیه افراد بازداشت شده از هرگونه شکنجه و سوء رفتار مصون هستند، امکان دسترسی به خانواده ها و وکلای خود را دارند و در صورت لزوم از مراقبت های پزشکی بهره مندند.( گویا 15/3/87)

 

10 ـ دیده بان حقوق بشر با انتشار بیانیه ای از مقامات دولت ایران درخواست کرد: آیت الله کاظمینی بروجردی، عماالدین باقی و محمد صدیق کبود وند را بسرعت تحت مراقبتهای پزشکی قرار دهند. مدیر خاورمیانه و شمال آفریقا در دیده بان حقوق بشر گفت:" این بسیار ظالمانه است که سلامت این اشخاص بدون هیچ دلیل روشنی به مخاطره انداخته شده است". وی افزود:"مقام های ایران تاکنون مدرکی درباره علت زندانی شدن آنها ارائه نکرده اند، و اکنون از ارائه مراقبتهای پزشکی به آنها خودداری می کنند." همچنین در این اطلاعیه آمده است:حداقل مقررات استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان،"زندانیانی که نیاز به معالجات ویژه دارند باید به موسسات تخصصی و یا بیمارستان غیر نظامی منتقل شوند". مدیر خاور میانه و شمال افریقای این سازمان اعلام کرد:"مسئولین ایرانی مسئول سلامت این زندانیان هستند."(دیده بان حقوق بشر 16/3/87)

 

11 ـ سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: ناهید کلهر 21 ساله دانشجوی زیست شناسی دانشگاه آزاد قم و مسئول وبلاگ « آزادی بی بها نیست » به اتهام تماس با گروههای مخالف حکومت در خارج از کشور در روز 12 خرداد توسط اداره اطلاعات قم بازداشت شده است. در این اطلاعیه آمده است: این دانشجو درمعرض خطر بدرفتاری و شکنجه قرار دارد. محل نگهداری او مشخص نیست و تماسی با خانواده خود و یا یک وکیل مدافع ندارد.(ایران امروز 17/3/87)

 

12 ـ سازمانهای دیده بان حقوق بشر ، فدارسیون بین المللی جامعه دفاع از حقوق بشر، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران  و کانون مدافعان حقوق بشر در ایران اعلام کردند ، دولت ایران باید با نهادهای حقوق بشری سازمان ملل متحد برای پرداختن به وضعیت بسیار وخیم حقوق بشر در ایران همکاری کند . این نهادهای حقوق بشری اعلام کردند : ایران رتبه اول را در اعدام افراد زیر 18 سال دارد که این امر نقض تعهدات این کشور در قبال پیمان حقوق کودک است . حداقل 107 نفر بخاطر خطاهایی که ادعا می شود قبل از سن 18 سالگی مرتکب شده اند در انتظار اعدام بسر می برند .ایران در کنار کره شمالی، ترکمنستان ، سوریه ، برمه و کوبا یکی از معدود کشورهایی است که مانع حضور سازمانهای مستقل بین المللی حقوق بشر در کشور می شود . ایران همچنان به اعدام به روش سنگسار ادامه می دهد و حداقل ده زن و دو مرد در انتظار اجرای حکم اعدام به روش سنگسارند. مجازاتهای ظالمانه و غیرانسانی ازجمله قطع دست و پا (5مورد در دی ماه 86 در استان سیستان و بلوچستان اجرا شد) و احکام شلاق همچنان اجرا می شوند. دولت ایران مرتبا فعالان حقوق زن ، دانشجویان و فعالان حقوق کارگران را بخاطر فعالیتهای مسالمت آمیزشان سرکوب می کنند .(دیده بان حقوق بشر 17/3/87)

 

13 ـ سازمان عفو بین الملل در رابطه با بازداشت فعالان مدنی آذربایجانی با انتشار اعلامیه ای از مقامات دولت  ایران درخواست کرد: علی صدیقی ، حسن اسدی ، حجت تاریوردیان، اکبر حسین زاده، احد رضوی، امیر محمد بنایی صادق و سایر فعالان مدنی آذربایجانی در زندان مورد شکنجه و بد رفتاری قرار نگیرند . امکان دسترسی فوری و مرتب زندانیان به خانواده خود و وکیل مورد نظر خودشان و هر نوع مداوای پزشکی که لازم داشته باشند. این سازمان خواستار آزادی فوری و بی قید شرط بازداشت شدگان شده است، مگر اینکه به جرمهای جنایی مشخصی متهم شده و تحت محاکمه فوری و منصفانه ای قرار گیرند. (ساوالان سی 17/3/87)

 

14 ـ دبیر کل فدارسیون جهانی اتحادیه معلمان طی نامه ای خطاب به مقامات دولت ایران خواستار توقف حکم اعدام فرزاد کمانگر شده است . فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان بیش از 30 میلیون عضو را در 171 کشور نمایندگی می کند و دفتر مرکزی آن در بروکسل پایتخت بلژیک می باشد. (فعالان حقوق بشر در ایران 21/3/87)

 

15 ـ گزارشگران بدون مرز با انتشار اطلاعیه ای صدور احکام حبس سنگین برای دو روزنامه نگار سعید میتن پور و یعقوب سالکی نیا را محکوم کرد. در این اطلاعیه آمده است: « چنانکه در ایران رسم است پیگرد قضایی و محاکمه روزنامه نگاران در ابهام و ناروشنی انجام می گیرد. به قاعده تبدیل شدن برگزاری دادگاههای غیرعلنی و مخفی و بدون رعایت موازین قضایی نگران کننده است.» ( گزارشگران بدون مرز 22/3/87)

 

16 ـ سازمان عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و 33 سازمان مدافع حقوق بشر و حقوق زنان با انتشار بیانیه ای مشترک همبستگی خود را با زنان ایران اعلام کردند. در این بیانیه آمده است: ما از دولت ایران می خواهیم که آزار و اذیت مدافعان حقوق برابر را متوقف کند، همه اتهامات وارده علیه فعالانی که حقوق بشر زنان را بطور مسالمت آمیز ترویج می کنند بویژه فعالان کمپین یک میلیون امضاء را لغو کنند. به فعالان حقوق زن برای استفاده از ابزار مدنی در بیان نگرانی هایشان از قوانین تبعیض آمیز در ایران و افزایش آگاهی عمومی در این زمینه اجازه فعالیت دهند. در نهایت ما به مسئولین در  ایران توصیه می کنیم که برای تطبیق قوانین حاکم بر حیات زنان با معیارهای بین المللی حقوق بشر و در راستای تعهدات بین المللی ایران گامهای مشخصی بردارد.(گویا 22/3/87)

 

17 ـ گزارشگران بدون مرز با انتشار اطلاعیه ای اعمال فشار و سخت گیری بر وب نگاران فمنیست و مدافعان حقوق زنان را محکوم کرد . گزراشگران بدون مرز اعلام کردند: «مقامات امنیتی – قضایی ایران باز هم راه سرکوب علیه مدافعان حقوق زنان و وب نگاران فمنیست را برگزیدند،فعالانی که اینترنت به تنها وسیله ی بیان خواستهایشان در ایران تبدیل شده است . افزایش سخت گیری و سرکوب از سوی دولت نشان وحشت آنها از گسترش جنبش برابرخواهی زنان است.» ماموران امنیتی ژیلا بنی یعقوب، جلوه جواهری، فریده غائب، نفیسه آزاد، ناهید میرحاج و عالیه مطلب زاده روزنامه نگاران و وب نگاران سایتهای مدافع حقوق زنان « کانون زنان ایران » ، « مدرسه فمنیستی » ، « تغییر برای برابری » و نسرین ستوده وکیل بسیاری از روزنامه نگاران و مدافعان حقوق زنان را بازداشت کردند . گزارشگران بدون مرز یادآور می شوند که ایران یکی از سرکوبگرترین کشورهای خاورمیانه در عرصه اینترنت است و در لیست کشورهای « دشمنان اینترنت » در جهان قرار دارد. ایران همچنین در رده بندی آزادی مطبوعات در کشورهای جهان در رده 166 از میان 169 کشورقرار دارد.(گزارشگران بدون مرز 23/3/87)

 

18 ـ سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای به دار آویخته شدن محمد حسن زاده 17 ساله را در سنندج محکوم کرد . به گزارش عفو بین الملل محمد حسن زاده در سن 15 سالگی مرتکب قتل شده بود ، پس از دستگیری در سال 85 به کانون اصلاح و تربیت سنندج منتقل شد و سال گذشته حکم اعدام او صادر شد . سازمان عفو بین الملل ضمن محکوم کردن این اعدام در بیانیه خود نوشته است : « مورد اخیر اعدام نوجوان متهم به قتل ، یکی دیگر از موارد بی اعتنایی مقامات ایران از تعهدات بین المللی خود به کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق کودکان است که بر اساس آن افرادی که در سن زیر هجده سال مرتکب جرم می شوند، نباید اعدام شوند.» سازمان عفو بین الملل در گزارش خود از 85 نوجوان مجرم دیگر که در انتظار اجرای حکم اعدام هستند، نام برده و ابراز نگرانی کرده است . (بی بی سی 23/3/87)

 

19 ـ بودیل سه بالئوس نماینده حزب سبزها در پارلمان سوئد به نیابت از حزب طی نامه ای خطاب احمدی نژاد رئیس جمهور ایران خواستار آزادی فعالان جنبش زنان شد . نامبرده نوشت : تمایل دارم به نیابت از حزب سبزهای سوئد نگرانی خود را از وضعیت فعلی در ایران ابراز نمود و نسبت به روشهای خشن و گاها وحشیانه تشکیلات و مقامات ایرانی در شکستن تجمعات صلح طلبانه برای حقوق انسانی و حقوق برابر اعتراض نمایم . چنین رفتاری نه قابل پذیرش و نه قابل تحمل می باشد . از دولت ایران مصرا می خواهم لطفا همه 9 فعال جنبش زنان را که در سالروز روز ملی همبستگی زنان ایرانی دستگیر شده اند را آزاد نمائید . آیدا سعادت، ناهید میرحاج ، نسرین ستوده ، ژیلا بنی یعقوب ، نفسیه آزاد، سارا لقمانی، جلوه جواهری، فریده غائب و عالیه مطلب زاده از فعالین کمپین یک میلیون امضاء می باشند که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند .  (مقصود رنجبر نماینده حزب سبزها در شورای شهر اروبرو 24/3/87)

 

20 ـ اولیا علی بیگی نایب رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار که به نمایندگی از سوی وزارت کار در اجلاس سازمان بین المللی کار(ILO) شرکت کرده بود، اعلام کرد : امسال نیز مانند سالهای گذشته اعتراضاتی نسبت به ایران شد . در اجلاس امسال ایرادی به ایران گرفتند که مربوط به زندانی شدن منصور اسانلو و تشکل سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بود. در این اجلاس بیانیه ای علیه ایران در مورد زندانی بودن منصور اسانلو ، آزاد نبودن تشکلهای مستقل کارگری و اخراج فعالین سندیکایی امضا شد.(ایسنا 26/3/87)

 

21 ـ "جامعه دفاع از خلقهای تهدید شده" با انتشار گزارشی به جمهوری اسلامی ایران بخاطر سرکوب بهائیان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تاکنون 350 هزار بهائی مقیم ایران مورد فشار شدید تری قرار گرفته اند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید می کند که حمله به بهائیان و دستگیری گسترده آنان سیستماتیک انجام می شود و از جانب حکومت برنامه ریزی شده است. در این گزارش به دستگیری هفت تن از فعالان بهائی اشاره شده است.(دویچه وله 30/3/87)

 

22 ـ نمایندگان پارلمان اروپا اعدام نوجوانان در جمهوری اسلامی را بشدت محکوم کردند. نمایندگان پارلمان اروپا در مصوبه خود تاکید کرده اند، که اعدام نوجوانان مغایر است با پیمانهای بین المللی که از جانب حکومت ایران نیز تائید شده اند. پارلمان اروپا از مقامات جمهوری اسلامی خواست، حکم اعدام چهار نوجوان که قرار است بزودی بدار آویخته شوند را لغو کند. نمایندگان پارلمان اروپا به اعدام محمد حسن زاده 17 ساله در زندان سنندج اشاره کرده اند و از کشورهای اروپایی خواسته اند، پناهجویان ایرانی را که در معرض خطر اعدام هستند، به کشورشان باز نگردانند.(دویچه وله 30/3/87)  

 

اخبار دانشجویی:

23 ـ دکتر حسین مددی رئیس هیات نظارت دانشگاه زنجان ، معاون دانشجویی و رئیس دانشکده ادبیات در حال تعرض به یکی از دانشجویان دختر توسط سایر دانشجویان دستگیر شد . پیش از این مسئولین حراست ، انتظامات دانشگاهها به دانشجویان دختر در دانشگاههای رازی کرمانشاه ، علامه طباطبایی ، سهند تبریز و ... تعرض کرده اند و هیچگاه محاکمه و مجازات نشده اند . (کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت 26/3/87)

 

دانشجويان: بازداشت شده

24 ـ عسگر اکبرزاده دانشجوی دانشگاه پیام نور اردبیل و از فعالین آذربایجانی توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل بازداشت شد. وی قبلا به مدت 4 ماه زندانی بوده و همچنین به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در دادگاه به پرداخت 600000 تومان محکوم شده بود.(ساوالان سی 21/3/87)

 

25 ـ هود یازرلو 21 ساله دانشجوی رشته مدیریت دانشگاه معصومیه قم به علت سفر به عراق به همراه مادرش نازیلا دشتی بدستور قاضی سید مجید ضرغامی بازپرس شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب در روز 4 خرداد بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل گردید.(کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 23/2/87)

 

26 ـ خانواده امیر رضا اردلان دانشجوی ترم آخر دانشگاه آزاد شهرضا در استان اصفهان، که دو روز پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، اعلام کردند: فرزندشان در بازداشت گاه امنیتی شدیدا شکنجه شده است و قادر به راه رفتن و تکلم نبوده است. خانواده امیر رضا اردلان به صورت تصادفی وی را در دادگستری شهرضا ملاقات کرده اند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 29/3/87)

 

توقیف سایتها و نشریات دانشجویی:

27 ـ نشریه دانشجویی"پرومته" به مدیر مسئولی فرخ باستانی به علت چاپ مقالاتی در نقد اعدام و سنگسار به اتهام توهین به اسلام پس از انتشار 2 شماره به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه یزد بطور دائم توقیف گردید. قبلا نشریات دانشجویی"زمستان"و"بیان آزاد" هم در دانشگاه یزد توقیف شده بودند. (امیر کبیر 5/3/87)

 

28 ـ نشریه دانشجویی"وریا" به مدیر مسئولی نوید غفاری به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه شیراز به اتهام انتقاد از دولت احمدی نژاد برای مدت یکسال توقیف گردید.(امیر کبیر 13/3/87)

 

29 ـ نشریه دانشجویی"چرو" به مدیر مسئولی عباس توفیقی که به زبان کردی منتشر می شد به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه رازی کرمانشاه توقیف گردید.(امیر کبیر 21/3/87)

 

30 ـ نشریه دانشجویی"تریفه" به مدیر مسئولی رزگار خضری با شکایت استاندار مازندران به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه مازندران توقیف گردید.(امیر کبیر 19/3/87)

 

دانشجويان: احضار و بازجویی

31 ـ محمد بنی ابراهیمی دانشجوی دانشگاه مفید قم به علت اعتراض به سایت های فرهنگی دانشگاه به کمیته انضباطی احضار شد. دانشگاه مفید یکی از دانشگاههای همکار با سازمان ملل در جهت طرح ارتقای حقوق بشر و دسترسی به عدالت است که هرساله سازمان ملل بودجه های بسیاری را برای برپایی همایش ها و کنفرانس ها به این دانشگاه اختصاص می دهد. دانشجویان دانشگاه مفید حق داشتن موبایل دوربین دار، تلویزیون شخصی، لب تاپ و کامپیوتر را در خوابگاه ندارند.(امیر کبیر 9/3/87)

 

32 ـ مدیران مسئول نشریات دانشجویی"پنجره"،"شورا"،سردبیر نشریه دانشجویی "کاغذ اخبار" و دو دانشجوی دیگر دانشگاه سیستان و بلوچستان به کمیته انضباطی احضار شدند. دانشجویان احضار شده در ائتلافی به نام"هم پیمانان" در انتخابات شورای صنفی دانشگاه شرکت کرده بودند.(ایران امروز 15/3/87)

 

33 ـ میلاد اسدی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر و مدیر مسئول نشریه دانشجویی توقیف شده "درنگ" جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد.(ادوار نیوز 20/3/87)

 

34 ـ مهدی خسروی و حمید رضا امیرخانی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد جهت بازجویی به شعبه 201 دادسرای انقلاب مشهد احضار شدند. ( امیر کبیر 27/3/87)

 

35 ـ امین ریاحی دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در شعبه 201 دادسرای انقلاب مشهد مورد بازجویی قرار گرفت.(امیر کبیر 30/3/87)

 

دانشجويان محاکمه:

36 ـ یاسر گلی دانشجویی که از مهر ماه سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق هواداری از گروه پژاک در زندان بسر می برد، در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی طیاری محاکمه شد.(موکریان نیوز 8/3/87)

 

دانشجويان: احکام صادر شده

37 ـ سازمان سنجش وزارت علوم از ارائه کارنامه به ناصر پویافر و علی صابری از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه امیرکبیر خود داری کرده همچنین نتیجه آزمون مجید شیخ پور را نیز تغییر داده است. فریدون مشیری نماینده بندرعباس در مجلس شورای اسلامی گفت : تقلب برای نورچشمی هاست اما دانشجویان ستاره دار مورد غضب هستند و از لحاظ قانونی امسال دست آنها به جایی بند نیست. وی افزود: در سالهای 85 و 86 اوراق دانشجویان ستاره دار تصیح شده بود و برخی از آنها رتبه یک تا دو رقمی داشتند اما با تمام پیگیریها و رای دیوان عدالت اداری ، وزارت علوم حاضر به ثبت نام این دانشجویان نشد . اما امسال وضعیت متفاوت بود و اوراق این دانشجویان به هیچ وجه تصحیح نشد . نامبرده اعلام کرد: مافیای مالی در سازمان سنجش وجود دارد ، با خرید و فروش سوالات کنکور سالانه 400میلیون تومان پول رد و بدل می شود .(امیرکبیر 2/3/87)

 

38 ـ امیر یعقوبعلی دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو کمپین یک میلیون امضا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام در دادگاه به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.(تغییر برای برابری 5/3/87)

 

39 ـ سینا جهانبخش مدیر مسئول نشریه دانشجویی « گونش» بدلیل چاپ ویژه نامه ای با عنوان گذری بر حماسه خرداد آذربایجان در سال 85 به حکم کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه علم و صنعت برای مدت 9 ماه از مدیر مسئولی محروم شد.(وبلاگ حق 5/3/87)

 

40 ـ یک دانشجوی دانشگاه آزاد کاشان به دلیل مخالفت با دفن شهید در این دانشگاه از دانشگاه اخراج شد و 3 دانشجوی دیگر به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند.(امیر کبیر 7/3/87)

 

41 ـ هشت تن از دانشجویان دختر دانشگاه صنعتی شیراز به اتهام "بدحجابی در محیط دانشگاه" در کمیته انضباطی هرکدام به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند.(امیر کبیر 9/3/87)

 

42 ـ ناهید بابازاده، صمد پاشایی، نادر مهدقره باغ و امین امامی دانشجویان دانشگاه تبریز به اتهام فعالیت سیاسی به حکم اداره گزینش استاد و دانشجو وزارت علوم از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شدند. همچنین سجاد راد مهر دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک به کمیته انضباطی احضار شد. نامبرده بدلیل ممانعت مسئولین امنیتی دانشگاه تبریز از برگزاری جلسه دفاع پایان نامه ارشد خود محروم شده بود. (ادوار نیوز 11/3/87)

 

43 ـ پارسا کرمانیان و علیرضا حیدری از دانشجویان دانشگاه آزاد کرمانشاه به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب کرمانشاه هرکدام به 7 ماه حبس تعزیری و پنج ماه حبس تعلیقی محکوم شدند. این دانشجویان در مراسم روز دانشجو به مدت یک هفته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند.(امیر کبیر 12/3/87)

 

44 ـ عباس رشیدی، مصلح ستار پور، سیوان فرخزادی، امین آریا، فاروق معروفی، امیر سالاری و امین شجاع دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران به جرم شرکت در تحصن و اعتصاب غذا در کمیته انضباطی به دو ترم محرومیت از تحصیل با احتساب در سنوات محکوم شدند. بیش از 2000 دانشجو در تحصن و 91 دانشجو در اعتصاب غذا بسر می برند. اداره حراست و مسئولین دانشگاه برای سرکوب تحصن دانشجویان خطوط اینترنت دانشگاه را قطع نموده و در خطوط موبایل اختلال ایجاد کرده اند. آب را به مدت یک روز قطع کردند. با خانواده های متحصنین تماس برقرار کرده و اتهام پراکنی مبنی بر این که دانشجویان با گروه های بیگانه در ارتباط هستند و افزایش نیروهای امنیتی در لباس حراست و ........(دسترنج 17/3/87)

 

45 ـ فرزاد حسن زاده، مهدی خسروی و امین ریاحی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به دلیل چاپ مطالب انتقادی نسبت به برخی اقدامات دولت احمدی نژاد در نشریه دانشجویی « محاوره » در کمیته انضباطی هر کدام به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند.(بوعلی سینا 21/3/87)

 

فیلتر کردن سایتهای خبری، جلوگیری از برگزاری مراسم و منحل کردن نهادهای مدنی:

46 ـ سایت خبری"تبریز نیوز" به مدیریت پیمان پاک مهر برای چندمین بار فیلتر شد. این سایت از اردیبهشت 85 آغاز بکار کرده است.(تبریز نیوز 2/3/87)

 

47 ـ مجوز فعالیت انجمن"ژیار" در کرمانشاه به اتهام برقراری ارتباطات سیاسی و عدول از خطوط قرمز و ممنوعه ی فعالیت تشکلهای زیر مجموعه سازمان ملی جوانان بدستور مدیر کل امور اجتماعی سازمان ملی جوانان کشور لغو گردید.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 14/3/87)

 

48 ـ به حکم اردشیر خزائی رئیس دانشگاه بوعلی سینا و رئیس هیئت نظارت بر تشکل های اسلامی دانشگاهیان کلیه فعالیتهای جامعه اسلامی دانشجویان به علت دعوت از عباس پالیزدار برای سخنرانی با موضوع"گزارشی از پرونده های مفاسد اجتماعی" برای مدت 3 ماه لغو گردید. عباس پالیزدار در این سخنرانی اسامی 44 نفر از مسئولین دولتی منجمله 9 نفر روحانیون را نام برده بود.(فارس 18/3/87)

 

49 ـ مجوز فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان به حکم دکتر حسین مددی رئیس هیات نظارت دانشگاه لغو گردید .(ادوار نیوز 24/3/87)

 

50 ـ وبسایت اطلاع رسانی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان برای هفتمین بار طی 3 سال گذشته بدستور مقامات قضایی فیلتر شد.( سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 30/3/87)

 

مطبوعات: توقیف شده

51 ـ روزنامه"شاخه سبز" چاپ قم با شکایت حجت الاسلام رسائی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، بدستور دادستان عمومی و انقلاب قم برای مدت 10 روز توقیف گردید.(ایسنا 22/3/87)

 

اخراج روزنامه نگاران:

52 ـ نه نفر از اعضای تحریریه روزنامه "مردم نو" چاپ زنجان با 2 تا 5 سال سابقه از کار اخراج شدند.(دسترنج 8/3/87)

 

53 ـ جانشین دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری «برنا» وابسته به سازمان ملی جوان به علت حضور در تجمعات دانشجویی و خوانده شدن خطبه عقد وی توسط سید محمد خاتمی ، در جریان گزینش توسط ماموران اداره حراست خبرگزاری ایرنا رد صلاحیت شد . گزینش خبرگزاری «برنا» زیر نظر حراست «ایرنا» می باشد .(دسترنج 27/3/87)

 

مطبوعات: محاکمه روزنامه نگاران

54 ـ قلی شیخی مدیر مسئول روزنامه"توسعه" به اتهام انتشار مطالب خلاف واقع در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد.(ایسنا 12/3/87)

 

55 ـ علی اکبر مسگران مدیر مسئول هفته نامه"دیروز، امروز،فردا" به اتهام نشر مطالب خلاف واقع بصورت غیابی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد.(ایسنا 12/3/87)

 

56 ـ رضا عباس زاده سر دبیر و منصور جمشیدی خبرنگار هفته نامه"صبح آزادی" به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شدند.(ایسنا 12/3/87)

 

57 ـ الیاس حضرتی مدیر مسئول روزنامه"اعتماد" به اتهام تبلیغ علیه نظام، انتشار مطالب خلاف واقع، انتشار مطالب خلاف عفت عمومی، استفاده ابزاری از تصویر زن، تحریک و تشویق افراد و گروهها برای ارتکاب اعمال علیه امنیت و حیثیت جمهوری اسلامی با شکایت مدعی العموم و معاونت اطلاعات پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ در شعبه 1083 به ریاست قاضی حسین حسینیان محاکمه شد.(ایسنا 19/3/87)

 

58 ـ محمد نعیمی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده « یاس نو » به اتهام تبلیغ علیه نظام ، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ، توهین به مسئولان ، اهانت و هتک حرمت با شکایت مدعی العموم در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیر خراسانی محاکمه شد . چاپ نظرات مصطفی تاج زاده ، عبدالکریم سروش ، عباس عبدی ، سعید رضوی فقیه ، هاشم آغاجری ، محمد موسوی خوئینها ، رجبعلی مزروعی ، محمدرضا خاتمی و متن نامه نمایندگان متحصن مجلس ششم خطاب به خامنه ای و بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از جرائم وی می باشد . ( ایسنا 26/3/87)

 

احضار فعالین سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی به دادگاهها:

59 ـ بهاالدین ملکی عضو هیات مدیره انجمن صنفی معلمان کردستان به اتهام نشر مطالب خلاف واقع جهت بازجویی به شعبه 4 دادسرای سنندج احضار شد. نامبرده قبلا در حراست فرمانداری سنندج و ستاد خبری اداره اطلاعات مورد بازجویی قرار گرفته بود.(موکریان نیوز 7/3/87)

 

60 ـ شورش گلکار نویسنده و فعال مدنی که در دو پرونده جداگانه توسط دادگاه انقلاب مریوان و دادگاه انقلاب سنندج به 7 ماه زندان محکوم شده، به شعبه اول اجرای احکام دادگستری سنندج احضار شد. (موکریان نیوز 5/3/87)

 

61 ـ طی هفته های گذشته دهها تن از اعضا و هواداران جریان مذهبی"مکتب قرآن" جهت بازجویی به دادگاهها احضار شد ه اند. اسامی تعدادی از احضارشدگان به شرح زیر است:

پنج شهروند سقزی بنامهای غفور مولائی، محمد عباسی، طه حسینی، ناصر زمانی و جمال هبکی به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شدند.ده شهروند بوکانی بنامهای مصطفی نادری، حسین شاویردی، طاهر کریمی، نادر بایزیدی، ابراهیم اسماعیل پور، خالد خدا کرمی، علی رسول نژاد، اسماعیل ادیب حسامی، ناصر حاجی پیروتی، محمد کریمی به دادسرای انقلاب مهاباد احضار شدند.شش شهروند دهگلانی بنامهای فاروق محمدزاده، امجد کرمی، حسن علم خواه، احمد فتاحی نیا، رضا خالدیان و حسن قادر مرزی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شدند. صلاح معروفی به دادسرای انقلاب بانه احضارشد. همچنین پنج شهروند دیواندره ای هم به دادگاه ویژه روحانیت همدان احضار شدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 7/3/87)

 

62 ـ عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران جهت محاکمه به شعبه امنیت دادگاه انقلاب تهران احضار شد. نامبرده در 18 تیر ماه سال گذشته برای مدت یکماه در بازداشت بسر برد.(ادوار نیوز 20/3/87)

 

63 ـ رضا گلپور چمن کوهی نویسنده کتاب « شنود اشباح » با شکایت وزارت اطلاعات جهت محاکمه به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران احضار شد. ( ایسنا 28/3/87 )

 

بازجویی فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی:

64 ـ مهندس محمد رضا مختاری فعال آذربایجانی صاحب مغازه موسیقی توقیف شده"ائل سسی" و کاندیدای رد صلاحیت شده در دور سوم شورای شهر میانه به مدت 6 ساعت در اداره اطلاعات میانه مورد بازجویی قرار گرفت.(ساوالان سی 3/3/87)

 

65 ـ عماالدین باقی رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان به علت موضع گیری درباره دانشجویان ستاره دار (دانشجویان محروم از تحصیل) با شکایت دادیار دادگاه انقلاب، برای دومین بار طی یک ماه اخیر از زندان به دادگاه احضار و مورد بازجویی قرارگرفت.(اعتماد 8/3/87)

 

66 ـ عبدالله ناصری مسئول سایت بهارستان و سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی با شکایت سردار علیرضا افشار رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور در شعبه 12 دادسرای کارکنان دولت مورد بازجویی قرار گرفت . ( ایسنا 26/3/87)

 

67 ـ محمد صدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و مدیر مسئول هفته نامه توقیف شده «پیام مردم» که از یکسال پیش در زندان بسر می برد، در پرونده جدید ارجاعی دادسرای انقلاب مهاباد به علت چاپ کتابچه ای درباره زنان به اتهام تبلیغ علیه نظام با شکایت اداره اطلاعات و پیگیری دادستانی مهاباد، در شعبه 3 بازپرسی نیابتی دادگاه انقلاب منطقه 12 تهران مورد بازجویی قرار گرفت.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 26/3/87)

 

محاکمه فعالین سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی به دادگاهها:

68 ـ حمید دفاطی، امین مزروعی، رمضان عمره و محمد دلف لوینی به اتهام تشکیل جمعیت غیر قانونی، اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب اهواز محاکمه شدند، نامبردگان در سال 85 توسط نیروی اطلاعات بازداشت و پس از مدتی با قید ضمانت از زندان آزاد شدند. (فعالان حقوق بشر در ایران 2/3/87)

 

69 ـ محمد صدیق کبودوند مدیر مسئول نشریه توقیف شده"پیام مردم" و رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بصورت غیر علنی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. نامبرده از یکسال پیش در زندان بسر می برد. وکیل مدافع نامبرده با ابراز نگرانی از وضعیت جسمی موکل خود و با اشاره به اینکه وی در زندان به دلیل گرفتاریهای ناشی از بازداشت طولانی مدت دچار سکته قلبی شده است.(سرمایه 6/3/87)

 

بازداشت فعالین سیاسی فرهنگی و اجتماعی:

70 ـ همایون شکوهی غلامزاد 48 ساله ، فریبا ناظمیان ، امیرحسین باب اناری 25 ساله ، فاطمه شناسا 25 ساله ، حمید علاالدین حسین و 3 فرزندش بنامهای فاطمه 28ساله ، محمد 27 ساله ، مجتبی 21 ساله، محمود متین و آرش پنداری به علت گرویدن به دین مسیحیت توسط نیروهای امنیتی در شیراز بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتند. 6 نفر از بازداشت شدگان با قید ضمانت و کفالت آزاد شدند . و چهار نفر همچنان در زندان بسر می برند .(فعالان حقوق بشر در ایران 3/3/87)

 

71 ـ قدرت حسن زاده و فردین محمدی از فعالین سیاسی سنندج به اتهام همکاری با یک حزب مخالف حدود 3 ماه پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.(موکریان نیوز 7/3/87)

 

72 ـ علی جان گرای از زندانیان سیاسی دهه 60 ، به همراه همسرش شهناز گرای در 17 فروردین توسط مامورین وزارت اطلاعات در کرج بازداشت شدند. سپس در 22 فروردین دو فرزند این خانواده بنامهای محسن گرای 19 ساله و آزاده گرای 25 ساله توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شدند. نامبردگان پس از بازجویی به زندان گوهر دشت منتقل شده اند. بدنبال بازداشت خانم آزاده گرای سه فرزند خرد سال ایشان از جمله یک کودک سه ساله بدون مادر در منزل باقی مانده اند.(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 7/3/87)  

 

73 ـ همزمان با دومین سالگرد اعتراضات مردمی در آذربایجان بیش از 100 نفر از فعالان سیاسی ، فرهنگی ، روزنامه نگاران و مدافعان حقوق بشر در شهرهای آذربایجان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. بازجویی ها بدون حضور وکیل و حق دسترسی به وکیل انتخابی در جریان است . امکان ملاقات با خانواده ها برای آنها فراهم نشده است . اسامی تعدادی از بازداشت شدگان در تبریز عبارتند از : حسن اسدی 30ساله ، علی صدیقی 35 ساله ، جمشید زارعی، حجت تاریوردیان 40 ساله ، ایرج حسنی 40ساله ، اکبر حسین زاده ، محمد راهنما ، علی خاکپور، احد رضایی ، حمید رضایی 35 ساله ، محمد فرهادی 20 ساله ، حسین میرزاخانی 24 ساله ، صمد محمد جعفری 20ساله یاسر حیدر نژاد 23 ساله ، حجت مختارزاده 21 ساله ، ولی عبدالله پور 22 ساله مهدی دهقان 26ساله ، مرسل بخشی ، حجت سیفی نژاد، اصغر نعیمی ، عبدالعجب تاریوردیان، حجت ولی پور ، محمد نادرپور ، کمال اشرف فرشی ، حسن حسین زاده ، رحمان قاسمی، اسماعیل فتحی ، امیر محمد بنائی صادق ، حسن طوری ، رشید مصطفائی ، وحید رضایی ، مهدی نجاری ، ابراهیم و  بهروز. فعالانی که طی روزهای گذشته بازداشت و به قید وثیقه آزاد شده اند ، عبارتند از : محمد رحمانی ، ابراهیم طلوعی ، حسن بعثت پور ، عزیز لیمانی ، صمد فروتنی ، کریم محمدزاده ، فیروز عباس قلیزاده 17 ساله، رضا عباس قلیزاده ، وحید هاشم پور و سعید هاشم پور در تبریز . حجت عراقی ، سلمان عراقی ، سالار عراقی ، اکبر عبداللهی و پیام علمقلی لو در خوی و خدایار تیمری و ائلیاز یئکانی در ارومیه. (ساوالان سی 7/3/87)

 

74 ـ هوشمند طالبی، مهران زینی مسئولین جامعه بهائیان ویلا شهر اصفهان و فرهاد فردوسیان از اعضای جامعه بهائیان توسط نیروی امنیتی بازداشت و به زندان اصفهان منتقل شدند.(فعالان حقوق بشر در ایران 8/3/87)

 

75 ـ مهران بندی مدیر شرکت کامپیوتری « کمند» به علت اعتقاد به آئین بهائیت توسط نیروهای اداره اطلاعات یزد بازداشت شد . منزل و شرکت وی مورد تفتیش قرار گرفت و شرکت وی توسط نیروی انتظامی پلمپ گردید . ( فعالان حقوق بشر در ایران 11/3/87 )

 

76 ـ شورش طهماسبی 25 ساله فعال مدنی توسط نیروهای امنیتی در سنندج بازداشت شد. ماموران پس از دستگیری، منزل نامبرده را تفتیش کرده کامپیوتر و وسایل شخصی وی را با خود بردند.(فعالان حقوق بشر در ایران 12/3/87)

 

77 ـ محمد میرزاخوانی 37 ساله از دستگیر شدگان تجمع مقابل سفارت امارات متحده عربی در تهران پس از 10 روز همچنان در بازداشت بسر می برد . پس از حمله نیروی انتظامی به تظاهرکنندگان وی در دفاع از خود با سرهنگ نژاد ابراهیمی از مسئولان نیروی انتظامی درگیر شد ، ماموران او را بشدت مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت کردند. بیم آن می رود که او زیر شکنجه باشد.( کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 14/3/87)

 

78 ـ حسین سعیدی معلم و سرپرست گروه"کوهنوردی دهگلان" که در تاریخ 11/3/87 توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، سرانجام بعد از چند بازداشت توام با بی خبری از زندان آزاد شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 20/3/87)

 

79 ـ حسن سرداری فعال فرهنگی اهل کرمانشاه، توسط نیروهای امنیتی در نقده بازداشت و به زندان ارومیه منتقل گردید.(موکریان نیوز 24/3/87)

 

80 ـ خسرو سیفی 50 ساله معلم بازنشسته مهابادی به اتهام همکاری با یک حزب مخالف نظام توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان مهاباد منتقل گردید .(موکریان نیوز 25/3/87)

 

81 ـ بشیر ریاحی ، غلامعلی کریمی ، صادق حیاتی ، سید علی فاضلی مقدم ، مرتضی شریفی دارانی ، مرتضی حیدری فارسانی ، عبدالرحیم علاف ، علی معظمی گودرزی ، ابوالحسن طاهریان ، هاشم اجاقی ، علیرضا سیف ، منصور مرعشی ، محمدعلی جان نثار و عباس سخاوت سلیمی از دراویش گنابادی که درحمله نیروهای امنیتی به حسینیه شریعت قم بازداشت شده بودند ، توسط شعبه 112 دادگاه جزایی قم به ریاست قاضی پور موسوی به زندان ، شلاق و جریمه نقدی محکوم شدند . حکم صادره در رابطه با دراویش به مرحله اجرا در آمد . ( کمیته گزارشگران حقوق بشر 25 /3/87 )

 

82 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفت: عباس پالیزدار و شش نفر به اتهام معاونت و مباشرت با شکایت مدعی العموم بازداشت شده اند. عباس پالیز دار بعنوان دبیر هیئت تحقیق و تفحص با همکاری همدستان خود با نفوذ در برخی ارگانها تحت پوشش تحقیق و تفحص از قوه قضائیه، اسناد طبقه بندی شده و بعضا اسناد ارزیابی نشده و گزارشات مردمی بی نام ونشان را از سیستم های دولتی خارج کرده اند و میزانی از این موارد را در استانهای مختلف مخفی کرده اند.(ایسنا 28/3/87)

 

فعالين سياسی، فرهنگی و اجتماعی: احکام صادره شده توسط دادگاه ها

83 ـ کاوه پرویزی به اتهام تبلیغ علیه نظام و عضویت در یک حزب اپوزیسیون در دادگاه انقلاب سنندج و با تائید دادگاه تجدید نظر استان کردستان به 4 سال زندان محکوم شد. نامبرده در زندان مرکزی سنندج بسر می برد.(موکریان نیوز 1/3/87)

 

84 ـ اسماعیل قردویی میلان به اتهام همکاری با « حزب حیات آزاد کردستان» در دادگاه به 5 سال زندان محکوم و به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.همچنین منصور جلی بگلو به همین اتهام به 6 ماه زندان محکوم و به زندان رجایی شهر کرج تبعید گردید.(فعالان حقوق بشر در ایران 4/3/87)

 

85 ـ حسن عبدالحسین طفاه وکیل و فعال سیاسی 81 ساله با تابعیت دوگانه ایرانی ـ عراقی به اتهام ارتباط با دولت متخاصم ایران در دادگاه به 15 سال حبس در تبعید و پرداخت 130 میلیون تومان به دولت محکوم شد. نامبرده بدلیل فعالیتهای سیاسی مخالف دولت عراق در چندین نوبت مدت 15 سال از عمر خود را در زندانهای عراق سپری کرده است. وی در مرداد ماه سال گذشته بازداشت و پس از تحمل 3 ماه انفرادی در سلول های 209 وزارت اطلاعات به بند عمومی زندان اوین منتقل گردید.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 6/3/87)

 

86 ـ اکبر لکستانی فعال سیاسی  و منتخب اول شورای اسلامی شهر شوط در دوره دوم به اتهام توهین به خامنه ای و تبلیغ علیه نظام در دادگاه به 3 سال زندان محکوم گردید . نامبرده سال قبل به مدت یک ماه در بازداشت بود و سپس با قرار وثیقه 40 میلیون تومانی از زندان آزاد شد .(ساوالان سی 7/3/87)

 

87 ـ بدستور ستاد اجرایی اصل 49 قانون اساسی تمام اموال دکتر رویا طلوعی روزنامه نگار و فعال جنبش زنان ضبط و مصادره شد. ستاد اجرایی دستور مصادره سه دانگ از آزمایشگاه متعلق به خانم طلوعی در سنندج را صادر کرده است، سه دانگ دیگر این آزمایشگاه متعلق به دکتر حاجی زاده همسر وی می باشد. چندی پیش مبلغ 100 میلیون تومان از سوی همسر خانم طلوعی به حساب دادگستری واریز شده بود تا وثیقه 100 میلیون تومانی آنها رفع بازداشت شود.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 7/3/87)

 

88 ـ فاطمه گفتاری مادر دانشجوی زندانی یاسر گلی، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، اهانت به مامورین، نشر اکاذیب و شرکت در مراسم  تعزیه، جان باختگان و شرکت در جلسات کمیته مادران صلح در شعبه 103 دادگاه عمومی سنندج به 8 ماه حبس تعزیری محکوم شد.(فعالان حقوق بشر در ایران 7/3/87)

 

89 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد: علی حیدریان و فرهاد وکیلی به اتهام عضویت در حزب"حیات آزاد کردستان" در دادگاه انقلاب هرکدام به 10 سال زندان محکوم شدند.(ایران 8/3/87)

 

90 ـ تنها مسجد اهل سنت در شهر قصبه در نزدیکی آبادان توسط نیروهای امنیتی تعطیل شد، شیخ عبدالحمید دوسری 57 ساله امام جماعت این مسجد به اتهام پخش افکار سلفیت و وهابی گری در دادگاه به 7 سال زندان محکوم گردید.(میزان نیوز 12/3/87)

 

91 ـ هادی امینی اهل روستای"کانی ره ش" از توابع بوکان به اتهام عضویت در یک حزب مخالف نظام در دادگاه انقلاب مهاباد به 5 سال زندان محکوم شد. نامبرده از 7 ماه پیش در زندانهای مهاباد، سردشت و ارومیه بسر می برد و انگشتان دستهای وی بشدت آسیب دیده است.(موکریان 20/3/87)

 

92 ـ ایمان رضایی عضو انجمن شعر جوانان آمل و فعال حقوق بشر به علت سخنرانی در مراسم سالگرد اکبر محمدی، که به اتهام ایجاد اغتشاش و توهین به رهبری در دادگاه به 6 ماه زندان تعزیری محکوم شده بود، بازداشت و به زندان آمل منتقل گردید.(کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر 20/3/87)

 

93 ـ سعید متین پور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر آذربایجانی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام ارتباط با بیگانگان و تبلیغ علیه نظام به 8 سال حبس تعزیری محکوم شد. صالح کامرانی فعال حقوق بشر و وکیل مدافع زندانیان سیاسی آذربایجانی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم گردید. همچنین لیلا حیدری، بهروز صغری، عبدالله عباسی جوان، دکتر محمد علی حیدری، جلیل غنی لو، علیرضا متین پور، یعقوب سالکی نیا و میر قاسم سیدین زاده فعالین سیاسی، فرهنگی و روزنامه نگاران آذربایجانی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعلیقی محکوم شدند.(ادوار نیوز 21/3/87)

 

94 ـ زاهد محمدزاده به اتهام تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب به 6 ماه زندان محکوم شد، وی هم اکنون در زندان مرکزی سنندج دوران محکومیت خود را سپری می کند.(موکریان نیوز 21/3/87)

 

95 ـ ساعد بنفشی به اتهام همکاری با یک حزب مخالف نظام در دادگاه انقلاب سنندج به 18ماه حبس محکوم شد. نامبرده هم اکنون در زندان سنندج بسر می برد (موکریان نیوز 22/3/87)

 

96 ـ جلال جلالی زاده استاد دانشگاه تهران و نماینده سنندج در دوره ششم مجلس شورای اسلامی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام در شعبه 101 دادگاه جزایی شهرستان آق قلا واقع در استان گلستان به یکسال حبس تعزیری محکوم شد.(موکریان نیوز 23/3/87)

 

97 ـ یاسر پرویزی به اتهام همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون در دادگاه تجدید نظر استان به 30 ماه زندان محکوم شد . نامبرده حدود 3 ماه است که در زندان سنندج بسر می برد . ( موکریان نیوز 26/3/87)

 

98 ـ محمدرضا عوض پور دانش آموز تبریزی به اتهام توهین به خامنه ای در شعبه 118 دادگاه جزایی تبریز به ریاست قاضی نیاکار به 6 ماه حبس تعلیقی محکوم شد. (وبلاگ حق 28/3/87)

 

صدور قرار وثیقه برای آزادی زندانیان سیاسی:

99 ـ بشیر رستمی 24 ساله که به اتهام طرفداری از یکی از احزاب سیاسی کرد مخالف رژیم و اقدام علیه امنیت ملی 13 روز پیش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود ، با قرار وثیقه 40 میلیون تومانی از زندان آزاد شد . ( فعالان  حقوق بشر در ایران 27/3/87)

 

اخبار مربوط به زندانيان سياسی:

100 ـ کاوه جوانمرد خبرنگار هفته نامه توقیف شده "کرفتو" که از 18 ماه پیش در زندان بسر می برد، در زندان مراغه به بیماری کبد مبتلا شده و سلامتی جسمی وی در معرض خطر است. نامبرده به اتهام محاربه در دادگاه انقلاب سنندج به 2 سال حبس و تبعید به زندان مراغه محکوم شده است.(موکریان نیوز 6/3/87)

 

101 ـ منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که از تیرماه سال پیش به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در زندان بسر می برد طی نامه ای سرگشاده خطاب به نهادهای بین المللی در رابطه با نقض حقوق بشر نوشت : از لحظه ربوده شدن توسط ماموران امنیتی لباس شخصی مورد شدیدترین ضرب و شتم و هتاکی و فحاشی قرار گرفته ام . نامبرده افزود: هیچ یک از دادگاههای اعضای سندیکا به صورت علنی و با حضور هئیت منصفه ، خبرنگاران و مردم برگزار نشده و در پشت در بسته شبیه به اتاق های بازجویی بند 209 اطلاعات بوده است. اسانلو اعلام کرد: دولت سعی می کند با انواع روش های تهدید آمیز و ایجاد رعب و وحشت برای فعالان کارگری، تلاش های آنان را متوقف و به سازمانهای جهانی اعلام کند که شهر در امن و امان است و هیچ کارگری ، هیچ خواسته سندیکایی ندارد . مهدی کوهستانی نژاد مسئول آسیا و اقیانوسیه کنگره کار کانادا گفت : فدارسیون جهانی کارگران حمل ونقل و کنوانسیون بین المللی اتحادیه های کارگری طی شکایت نامه ای به سازمان بین المللی کار شکنجه های اعمال شده علیه اسانلو را گزارش داده اند . یکی از دلایل اصلی ناراحتی هایی که آقای اسانلو در قلب ، کمر و چشم خود پیدا کرده است، به سه سال و نیم گذشته باز می گردد ، یعنی عوارض کتک خوردن ها و شکنجه هایی است که بر وی اعمال شده است. گذاشتن برق زیر ناخن ها ، شوک الکتریکی و ساعت ها بازجویی همراه با بی خوابی از مواردی است که در شکایت نامه آمده است . (رادیو فردا 21/3/87)

 

102 ـ بدنبال اعتصاب غذای سراسری در بند 500 زندان اوین ویژه روحانیت ، مامورین امنیتی وارد بند شده و زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و تلفن های بند را قطع کردند. اعتصاب کنندگان خواسته های خود را اعتراض به ستم مدیریت زندان و تاکید بر حق برخورداری از حقوق اولیه انسانی و همچنین امکان ملاقات با نمایندگان تشکلات مدافع حقوق بشری و بازدید آنان از بند 500 اعلام نموده اند.( فعالان حقوق بشر در ایران 23/3/87)

 

103 ـ فرهاد حاج میرزایی بیش از شش ماه است که در بند 209 زندان اوین بسر می برد. نامبرده در 28 دی توسط مامورین وزارت اطلاعات در سنندج بازداشت شد. وی به مدت 3 ماه در سلولهای انفرادی بند 209 بسر برده و شدیدا مورد شکنجه قرار گرفته است. بر اثر شکنجه پاهای او دچار آسیب جدی شده و قادر به راه رفتن نبوده و کارهای شخصی خود را با کمک دیگران انجام می داده. مامورین وزارت اطلاعات در سنندج پدر 70 ساله او را مورد ضرب و شتم  قرار داده و برای مدت 48 ساعت بازداشت کرده اند. پرونده فرهاد حاج میرزایی در دست موسوی رئیس شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب است که دستورات قاضی سعید مرتضوی و حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد را اجرا می کند. یکی از دست یاران اسدالله لاجوردی (رئیس سابق زندان اوین و دادستان انقلاب مرکز )بنام سید مجید ضرغامی بعنوان معاون شعبه 2 امنیت دادگاه انقلاب مسئولیت بازجویی را بعهده دارد.(فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران 26/3/87)

 

104 ـ نازنین داودی همسر ارژنگ داودی زندانی سیاسی که مدت 60 روز است در اعتصاب غذا بسر می برد، اعلام کرد: پس از یکماه موفق به ملاقات با همسرم شدم ، او را با ویلچر به سالن ملاقات آوردند، در حالی که به سختی قادر به حرف زدن بود. با وجود شرایط جسمانی خطرناک ارژنگ داودی در زندان ، تاکنون هیچ گونه واکنشی از سوی دستگاه قضایی و مسئولان زندان نسبت به شرایط او صورت نگرفته است.این فعال سیاسی در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده و مدت 5 سال است که در زندان بسر می برد.(کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 27/3/87)

 

105 ـ کریم علیمحمدی که به اتهام همکاری با حزب دمکرات کردستان ایران در دادگاه به 15 سال حبس تعزیری محکوم شده بود پس از  13 سال و ده ماه حبس از زندان سقز آزاد شد.( موکریان نیوز 28/3/87)

 

اخبار فعالان جنبش زنان:

106 ـ پروین اردلان فعال جنبش زنان بخاطر فعالیت در سایتهای"تغییر برای برابری" و "زنستان" به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد. (تغییر برای برابری 5/3/87)

 

107 ـ محبوبه حسین زاده از فعالان جنبش زنان و از بازداشت شدگان 13 اسفند 85 جهت محاکمه به دادگاه انقلاب تهران احضار شد.(تغییر برای برابری 7/3/87)

 

108 ـ مریم حسین خواه فعال جنبش زنان به علت فعالیت در سایتهای زنستان و تغییر برای برابری به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام جهت محاکمه به شعبه 13 دادگاه انقلاب تهران احضار شد . نامبرده سال گذشته در رابطه با همین پرونده بازداشت و مدت 45 روز در زندان اوین بسر برد. (تغییر برای برابری 9/3/87)

 

109 ـ نه نفر از فعالان جنبش زنان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. به مناسبت 22 خرداد روز همبستگی زنان قرار بود مراسمی در گالری راه ابریشم تهران برگزار شود که به علت فشار نیروهای امنیتی مراسم لغو گردید. ژیلا بنی یعقوب روز نامه نگار و مسئول سایت کانون زنان ایرانی، نسرین ستوده وکیل دادگستری، جلوه جواهری، آیدا سعادت، فریده غائب، ناهید میر حاج، سارا لقمانی، نفیسه آزاد و عالیه مطلب زاده عکاس از فعالان کمپین یک میلیون امضاء پس از یک شب بازداشت و بازجویی با قید ضمانت آزاد شدند.(کانون زنان ایرانی 24/3/87)

 

110 ـ محبوبه کرمی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در نزدیکی پارک ملت تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.( تغییر برای برابری 25/3/87)

 

111 ـ هانا عبدی 21 ساله دانشجوی دانشگاه پیام نور بیجار، عضو انجمن زنان آذر مهر کردستان و عضو کمپین یک میلیون امضا که از 11 مهر سال گذشته در زندان سنندج بسر می برد، به اتهام اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم علیه امنیت ملی در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج به 5 سال حبس و تبعید به زندان شهرستان گرمی واقع در استان آذربایجان شرقی محکوم شد.(تغییر برای برابری 29/3/87)

 

112 ـ سایت تغییر برای برابری متعلق به فعالین جنبش زنان برای یازدهمین بار طی 18 ماهه گذشته بدستور مقامات قضایی فیلتر شد.( تغییر برای برابری برای 30/3/87)

 

اخبار کارگری:

113 ـ محمد حیدری مهر ، علی نجاتی ، فریدون نیکوفر ، جلیل احمدی و رمضان علیپور از فعالین کارگری شرکت کشت نیشکر هفت تپه به همراه ابوالفضل عابدینی نصر خبرنگار به اتهام تبلیغ علیه نظام و تحریک کارگران به اعتصاب در شعبه اول دادگاه انقلاب دزفول به ریاست قاضی اندی محاکمه شدند .

 (فعالان حقوق بشر در ایران 31/2/87)

 

114 ـ 330 کارگر کارخانه روغن نباتی "گلنار" کرمان از کار اخراج شدند.(دسترنج 1/3/87)

 

115 ـ علی طالبی دبیر اجرایی خانه کارگر قم اعلام کرد: 300 کارگر شاغل در دو واحد تولیدی"ایران ترمه" و "تهران پتو" مدت 8 ماه است که حقوق نگرفته اند.(دسترنج 1/3/87)

 

116 ـ خالد صالحی 35 ساله کارگر جوشکاری به علت نبود تجهیزات ایمنی بر اثر سقوط از طبقه چهارم ساختمانی واقع در شهرک دانشگاه سقز کشته شد.(دسترنج 6/3/87)

 

117 ـ غلامرضا محمدی دبیر اجرایی خانه کارگر طبس گفت: 38 کارگر تصفیه خانه آب طبس از کار اخراج شدند.(دسترنج 7/3/87)

 

118 ـ غلامرضا محمدی دبیر اجرایی خانه کارگر طبس اعلام کرد: کارگران شرکت « سد سازی کریت » مدت 4 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 7/3/87)

 

119 ـ پس از واگذاری کارخانه صنایع اراک به بخش خصوصی حق شیفت، مزایای شغلی و طرح طبقه بندی کارگران حذف شد. 180 کارگر شاغل در این کارخانه با راهپیمایی در مسیر 13 کیلومتری کارخانه تا اداره کار اراک به خصوصی سازی اعتراض کردند.(دسترنج 7/3/87)

 

120 ـ بیش از 800 کارگر شاغل در 30 کوره آجر پزی قرچک ورامین در اعتراض به کمی دستمزد از دو هفته پیش در اعتصاب بسر می برند.(دسترنج 8/3/87)

 

121 ـ نصرالله دریا بیگی دبیر اجرایی خانه کارگر استان مازندران اعلام کرد: کارگران کارخانه"حریر" مازندران وابسته به سازمان بازنشستگی مدت 5 ماه است که حقوق دریافت نکرده اند. همچنین کارگران کارخانه "کرم کرمیکال" مازندران مدت 4 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 8/3/87)

 

122 ـ 53 کارگر کارخانه صنایع چوب طالقانی مدت 17 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند. این کارگران برای اعتراض به همراه خانواده هایشان در محوطه ساختمان وزارت کار و امور اجتماعی متحصن شدند.(دسترنج 12/3/87)

 

123 ـ حدود 100 نفر از کارکنان شرکت صنایع پتروشیمی کرمانشاه در اعتراض به شرایط سخت و ساعات طولانی کار، کاهش حقوق و عدم پرداخت کامل عیدی امسال و معوقات سال گذشته خود و نیز کیفیت نامطلوب خدمات و سرویس دهی نامناسب دست به اعتصاب غذا زدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 12/3/87)

 

124 ـ اکبر اکبری فرمانده ایستگاه 108 آتش نشانی تهران گفت: به علت گود برداری غیر اصولی و فروریختن دیوارهای بتونی ساختمان در حال ساخت دو کارگر در میدان فاطمی کشته شدند.(دسترنج 13/3/87)

 

125 ـ دختری بنام گلاویژ سلطان نیا فرزند عبدالله از اهالی شهر مهاباد که به همراه پدر خود در یک کارگاه آجرپزِی در شهر همدان مشغول بکار بوده، از سوی ابراهیم الیاسی صاحب کارخانه مورد اذیت و آزار قرار می گیرد، وی به علت فشارهای روحی اقدام به خودکشی از راه خود سوزی می نماید و پس از 18 ساعت در بیمارستان فوت نمود.(فعالان حقوق بشر در ایران 14/3/87)

 

126 ـ بیش از 50 کارگر شاغل در دو واحد تولیدی صنعتی استان قزوین بنامهای « بلورک» و « پاد سانیج» از کار اخراج شدند . (دسترنج 19/3/87)

 

127 ـ عیدعلی کریمی دبیر اجرایی خانه کارگر استان قزوین اعلام کرد: بیش از 400 کارگر شرکت فرنخ و مه نخ در اعتراض به عدم دریافت حقوق ، عیدی و پاداشت مدت 6روز است که دست به اعتصاب زده اند . مدت 2 سال است که لباس و کفش کار به کارگران این واحد تولیدی داده نشده است . (دسترنج 20/3/87)

 

128 ـ محمد حسن قوامی دبیر اجرایی خانه کارگر لارستان گفت: 50 کارگر شاغل در کارخانه"شیرین طعم" از کار اخراج شدند.(دسترنج 20/3/87)

 

129 ـ محمد حسن قوامی دبیر اجرایی خانه کارگر لارستان گفت: 150 کارگر شاغل در شرکت حفاری"راه سر" مدت 6 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.(دسترنج 20/3/87)

 

130 ـ فرماندار شهرستان شازند در آخرین گزارش خود تعداد کارگران فوت شده بر اثر آتش سوزی در دو کارخانه مواد شیمیایی « کیمیاگران امروز» و « کیمیاگستر» را 34 نفر اعلام کرد . غلامرضا مرادی فعال کارگری در اراک گفت : 30 کارگر مجروح در بیمارستانهای قم ، اراک ، اصفهان ، تهران و اراک نگهداری می شوند .این دو کارخانه در تاریخ پنجم خرداد دچار آتش سوزی شدند. (دسترنج 20/3/87)

 

131 ـ بختیار رحیمی عضو "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" و کریم داتوپر که از تیرماه سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در زندان بسر می بردند، هرکدام با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شدند.(سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 21/3/87)

 

132 ـ محمد گودرزی دبیر اجرایی خانه کارگر بروجرد اعلام کرد: 500 کارگر شاغل در کارخانه "سامان کاشی" مدت 3 ماه است که حقوق دریافت نکرده اند.(دسترنج 21/3/87)

 

133 ـ بیش از 1000 کارگر کارخانه لاستیک  البرز مدت 4 ماه حقوق و عیدی سال 86 خود را دریافت نکرده اند . کارگران برای اعتراض مجددا دست به اعتصاب زده اند. (دسترنج 21/3/87)

 

134 ـ کارگران کارخانه"ریسندگی خاور" رشت مدت 12 تا 17 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند. این کارگران برای اعتراض با تجمع و آتش زدن لاستیک جاده فومن به رشت را مسدود کردند.(دسترنج 21/3/87)

 

135 ـ محمد گودرزی دبیر اجرایی خانه کارگر بروجرد گفت: بیش از 500 کارگر از کارخانه و واحدهای تولیدی و صنعتی از ابتدای سالجاری تاکنون از کار اخراج شده اند.(دسترنج 21/3/87)

 

136 ـ یک کارگر 50 ساله بنام رستمی بر اثر ریزش دیوار مترو در اصفهان در عمق 20 متری کشته شد.( کیهان 26/3/87)

 

137 ـ محمد صالح حسینی فعال کارگری در سقز گفت : بیش از 40 کارگر شاغل در کارخانه نوشابه گازدار سقز مدت 3ماه است که حقوق دریافت نکرده اند . (دسترنج 26/3/87)

 

138 ـ غلامرضا محمدی دبیر اجرایی خانه کارگر طبس گفت : 50 کارگر معدن « چیروک طبس » در اعتراض به عدم طرح طبقه بندی مشاغل دست از کار کشیدند . ( دسترنج 26/3/87)

 

139 ـ عبدالله صالحی رئیس شورای اسلامی شهرستان خواف اعلام کرد: حقوق کارگران معدن سنگان پرداخت نشده است و کارگران برای اعتراض تجمع کرده بودند که نیروی انتظامی تعدادی از کارگران را بازداشت کرده است . وی افزود : یک کارگر در زیر آوار کشته شده است ، همچنین دست یک کارگر در حین کار قطع شده است . مولا یعقوبی رئیس شورای اسلامی بخشداری سنگان گفت : سنگ های برداشت شده توسط کارگران تنی 6 تا 10 هزار تومان توسط شرکتهای خصوصی خریداری می شود و شرکتها همین سنگها را تنی 120 هزار تومان به فروش می رسانند . وی افزود : تعدادی از کارگران معترض بازداشت شده اند .( دسترنج 26/3/87)

 

140 ـ بیش از 3000 کارگر کوره پزخانه های ارومیه که از 20روز پیش در اعتراض به پایین بودن دستمزدها و شرایط نامطلوب محل کار در اعتصاب بسر می برند، در روز 24 خرداد با حمله نیروهای انتظامی مواجه شدند.نیروی انتظامی برای در هم شکستن اعتصاب کارگران کوره پزخانه ها حداقل 24 نفر را بازداشت کردند. کارگران بازداشتی مورد بازجویی قرار گرفته و با سپردن تعهد آزاد شدند . ( دسترنج 27/3/87)

 

141 ـ فرشیدیان رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی استان فارس اعلام کرد : تنها در یک ماهه سال جاری 18 کارگر ساختمانی بدلیل نبود وسایل ایمنی و سهل انگاری کارفرمایان کشته شده اند . وی افزود : دست کم روزی یک کارگر ساختمانی در استان فارس جان خود را بدلیل نبود ایمنی کار از دست می دهد . نامبرده ادامه داد متاسفانه نیرو و ناظر مستقیم محل کار و ایمنی ساختمان محل اشتغال کارگران ساختمانی را مورد بازرسی قرار نداده و کارشناسان پس از وقوع حادثه در محل بروز حادثه حاضر می شوند . (دسترنج 27/3/87)

 

142 ـ کارگران شرکت نیشکر هفت تپه شوش به همراه خانواده هایشان در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه و سایر خواسته ها ، اقدام به بستن جاده ترانزیتی اهواز – اندیمشک در منطقه سه راه خوانساری شوش نمودند . نیروی امنیتی و اطلاعاتی با آوردن ماشین های آب پاش آتش نشانی کارگران و خانواده های آنها را در محاصره خود قرار داده اند . خواسته های کارگران معترض عبارتند از: پرداخت حقوق معوقه 3 ماه اخیر، حق داشتن سندیکای مستقل کارگری، پایان دادن به پرونده سازیها و احضار فعالین کارگری به دادگاه انقلاب، برکناری آخوند یعقوب شفیعی مدیر عامل شرکت و سایر اعضای هئیت مدیره شرکت، و برکناری رئیس حراست شرکت. لازم به یادآوری است که هفته قبل نیز 4 نفر از فعالین کارگری بنامهای نجات دهلی، احمد راجی ، ایرج عابدینی و محمد لیثی توسط نیروهای اطلاعات شوش بازداشت شدند . (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران  28/3/87)

 

143 ـ جوانمیر مرادی و طاها آزادی از اعضای هیات مدیره « اتحادیه آزاد کارگران ایران » که در روز جهانی کارگر در عسلویه واقع در استان بوشهر بازداشت شده بودند، پس از 47 روز هر کدام با قرار وثیقه 10 میلیون تومانی از زندان آزاد شدند. (دسترنج 28/3/87)

 

144 ـ نعمت الله محمدی رئیس انجمن صنفی کارگران تخلیه و بار گیری بندر خمینی اعلام کرد: تحریم اقتصادی امنیت شغلی 2000 کارگر تخلیه و بارگیری را در معرض تهدید قرار داده است. نامبرده گفت: در سه ماهه اول سال 86، 244 کشتی وارد بندر خمینی شدند که این میزان با کاهش 50% در سه ماهه نخست سال جاری به کمتر از 150 کشتی رسیده است. وی افزود: کاهش ورود کشتی به این بندر  طی ماه گذشته باعث بیکاری 2000 کارگر در ساعاتی از شبانه روز شده که این مهم کاهش حقوق دریافتی کارگران را به همراه داشته است.(دسترنج 28/3/87)

 

145 ـ میر بلوچ زهی رئیس شورای اسلامی کار شرکت کشت و صنعت خاش گفت: 30 کارگر قرار دادی مدت یکسال است که حقوق دریافت نکرده اند. وی افزود: 100 کارگر رسمی مدت 8 ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند. عیدی، پاداش و بن کارگری این کارگران نیز پرداخت نشده است. این واحد تولیدی زیر نظر بنگاه تعاون صنایع زندانهای کشور اداره می شود.(دسترنج 28/3/87)

 

146 ـ محسن 32 ساله کارگر چاه کن که در یک ساختمان نیمه کاره در تهران مشغول بکار بود بر اثر قطع برق هواکش خفه شد.(فارس 29/3/87)

 

147 ـ 32 کارگر شرکت ساختمانی گسترش سازه ماد مدت چهار ماه است که حقوق دریافت نکرده اند. عیدی و پاداش تعدادی از کارگران پرداخت نشده است.دسترنج 29/3/87)

 

148 ـ کارگران شرکت صنایع مخابراتی راه دور ایران مدت چهار ماه است که حقوق دریافت نکرده اند، جمعی از کارگران برای اعتراض در مقابل استانداری فارس دست به تجمع زدند.(آفتاب 29/3/87) 

 

قتل مردم توسط نیروی انتظامی:

149 ـ مهدی فتحی 17ساله بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی در منطقه مرزی شهرستان بانه کشته شد . ( فعالان حقوق بشر در ایران 12/3/87 )

 

150 ـ سپاه پاسداران برای غصب 200 هکتار زمین مرغوب در کناره رود ارس به تجمع اعتراضی اهالی روستاهای بیوک خانلو ، قره داغلو، خلیل کندی، ایازکندی و سلمان کندی در غرب پارس آباد مغان واقع در استان آذربایجان شرقی حمله کرده و بر اثر تیراندازی نورالدین در گاهی پسر حاج حمزه درگاهی کشته شده، بابک مرادی شدیدا مجروح شده و عده ای از مردم مورد ضرب و شتم قرار گرفته و تعدادی بازداشت شده اند . (دویچه وله 26/3/87)

 

151 ـ حسین علیپور شهروند بوکانی بر اثر تیراندازی نیروی انتظامی کشته شد . ( موکریان نیوز 26/3/87)

 

152 ـ عبدالله ابراهام مشهور به عبدالله قوت بر اثر تیراندازی نیروی انتظامی در بخش خلیفان شهرستان مهاباد کشته شد.(موکریان نیوز 29/3/87)

 

مرگ مشکوک در زندانها:

153 ـ فرهاد محسنی نگارستان 25 ساله فرزند رحیم فعال سیاسی آذربایجانی که در اعتراضات اول خرداد توسط نیروهای وزارت اطلاعات در تبریز بازداشت شده بود، در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بطور مشکوکی در گذشت. نامبرده در تظاهرات اول خرداد 85 مردم تبریز بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی مجروح و بازداشت شده و بصورت غیر علنی محاکمه شده بود.(ساوالان سی 22/3/87)

 

زندانیان سیاسی محکوم به اعدام:

154 ـ محمد پالش 60 ساله اهل روستای"شیخ عسگر" از توابع شهرستان ماکو که از 7 ماه پیش در زندان بسر می برد، در دادگاه به اتهام محاربه محکوم به اعدام شد. نامبرده به علت عضویت فرزندش درحزب"حیات آزاد کردستان" بازداشت گردیده است.(فعالان حقوق بشر در ایران 6/3/87)

 

155 ـ علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد: فرزاد کمانگر 33 ساله،دبیر دبیرستان کارو دانش شهرستان کامیاران و عضو انجمن صنفی فرهنگیان کردستان که از 22 ماه پیش در زندان بسر می برد در دادگاه انقلاب به عنوان محارب محکوم به اعدام و 10 سال حبس شده است.(ایران 8/3/87)

 

محکومين به اعدام:

156ـ نیما به جرم قتل احسان در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیز محمدی محکوم به اعدام شد.(ایران 2/3/87)

 

157 ـ زینب 28 ساله به جرم قتل همسرش موسی 41 ساله در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محکوم به اعدام شد.(اعتماد ملی 5/3/87)

 

158 ـ محمد مصطفایی عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری و وکیل مدافع 27 نفر از محکومین به اعدام که در زمان ارتکاب جرم سنشان کمتر از 18 سال بوده است طی نامه ای سرگشاده خطاب به محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه نوشت : همانطور که مستحضرید هم اکنون حدود 100 نفر در زندانهای کشورمان در حبس بسر می برند، که سنشان در زمان ارتکاب جرم، زیر 18 سال بوده و با صدور احکام اعدام روز و شب را در بدترین  شرایط می گذرانند . نیز مستحضرید که ایران در سال 1372 کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و در سال 1354 به میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی پیوسته، در هر دو سند بین المللی به صراحت دولتها از اعمال مجازات مرگ برای اطفالی که در زمان ارتکاب جرم سنشان کمتر از 18 سال بوده، منع شده اند. در بخش دیگر نامه آمده است: حتی بعضا طبق نظر پزشکی قانونی در حین ارتکاب جرم فاقد رشد عقلانی و فکری بوده اند ( همانند محمد لطیف و حجت حیدری) و بعضا خود مرتکب جرم قتل نشده و جرم را به گردن گرفته اند و حال مرگ در انتظارشان است (همانند محمدرضا حدادی و دل آرا دارابی). در میان این افراد، اطفالی مشاهده می شوند که بعضا در دفاع از جان خود مرتکب جرم شده اند ولی در اثبات ادعای خود به گونه ای عاجز شده و یا قضات رسیدگی کننده به پرونده، دلایل آنان را نادیده انگاشته اند (همانند رضا علی نژاد و حسین ترنج) و تمامی آنها بدون قصد و نیت قبلی مرتکب عملی شده اند که عملشان قتل دیگری را در بر داشته است . در ادامه آمده است: شما اجرای احکام اعدام برای 3 نوجوان بنامهای بهنام زارع ، بهنود شجاعی و سعید جزی از موکلان اینجانب را که در سن زیر 18 سال دستگیر شده و در دادگاهها به اعدام محکوم شده اند را تنفیذ نموده و اذن به اجرای احکام آنها داده اید. محمد مصطفایی در پایان خواستار توقف صدور و اجرای حکم اعدام برای کودکان شده است. (ادوارنیوز 6/3/87)

 

159 ـ محمد فدایی 21 ساله به جرم قتل سعید 21 ساله در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 27 دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شد. نامبرده در زمان وقوع جرم 17 ساله بوده است.(اعتماد 8/3/87)

 

160 ـ احمد 54 ساله به جرم قتل همسرش نسرین در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیز محمدی و با تائید دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شد.(اعتماد ملی 11/3/87)

 

161 ـ منصور 23 ساله به جرم قتل مجید 23 ساله در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیز محمدی و با تائید شعبه 27 دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شد.(ایران 20/3/87)

 

162 ـ فخرالدین جعفرزاده سرپرست دادسرای امور جنایی تهران گفت: بدستور رئیس قوه قضائیه اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی و محمد فدائی یک ماه به تعویق افتاد . نامبردگان در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال سن داشته اند. (ایسنا 21/3/87)

 

163 ـ ابومسلم سهرابی 24 ساله به جرم قتل امین 25ساله در شعبه 101 دادگاه جنایی فیروزآباد و با تایید دیوان عالی کشور محکوم به اعدام شد . نامبرده در زمان وقوع جرم 17ساله بوده و از سوی مقتول مورد تجاوز قرار گرفته بود .(روز 27/3/87)

 

164 ـ صلاح تاسه فرزند نامق که در سن 15 سالگی مرتکب قتل شده در دادگاه محکوم به اعدام شد. نامبرده پس از رسیدن به سن 18 سال از کانون اصلاح و تربیت نوجوانان جهت اجرای حکم به زندان سنندج منتقل گردید. قرار است وی در طی یک ماه آینده اعدام شود.(فعالان حقوق بشر در ایران 29/3/87)

 

165 ـ اسامی و مشخصات 114 متهم نوجوان که در انتظار اعدام بسر می برند از سوی « کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران» منتشر شد. این اولین بار است که چنین لیستی در دسترس قرار گرفته و به طرح جزئیات اعدام متهمین به ارتکاب جرم زیر 18 سال پرداخته است. این کار نتیجه تحقیقات اولیه عماالدین باقی فعال حقوق بشر در ایران می باشد. این لیست بخشی از کتاب چاپ نشده عماالدین باقی به نام « حق حیات 2 » را شامل می شود. در این لیست از صدور دست کم 177 حکم اعدام زیر 18 سال و 34 حکم اجرا شده و 114 نفر منتظر اجرای حکم خبر داده است. به این کتاب بدلیل وجود سانسور در جمهوری اسلامی ایران اجازه چاپ داده نشد. (کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران 29/3/87)

 

166 ـ محمود سالار کیا معاون دادستان تهران در امور زندانها اعلام کرد: چهار نفر به اتهام "اراذل و اوباش" در دادگاه بدوی و با تائید دیوان عالی کشور محکوم به اعدام شده اند.(مهر 29/3/87)

 

زندانیان سیاسی که اعدام شدند:

167 ـ علیرضا براهویی معروف به عبدالله دایر به اتهام محاربه و افساد فی الارض از طریق عضویت در گروه جندالله به حکم دادگاه انقلاب زاهدان و با تائید مراجع عالی قضایی در زندان زاهدان اعدام شد.(کیهان 28/3/87)

 

168 ـ یونس رحماندوست به اتهام افساد فی الارض به حکم دادگاه انقلاب چابهار و با تائید مراجع عالی قضایی در زندان چابهار اعدام شد.(کیهان 28/3/87)

 

احکام اجرا شده اعدام توسط دادگاهها:

169 ـ رضا 35 ساله تبعه افغانستان به جرم قتل منیژه 50 ساله در شعبه 17 دادگاه کیفری اصفهان و با تائید دیوانعالی کشور در زندان اصفهان به دار آویخته شد.(اعتماد 1/3/87)

 

170 ـ رضا به جرم تجاوز به عنف به حکم شعبه 8 دادگاه تجدید نظر استان قم و با تائید شعبه 32 دیوانعالی کشور در زندان قم به دار آویخته شد.(ایران 8/3/87)

 

171 ـ رمضان به جرم قتل 3 تن از خانواده اش به حکم دادگاه کیفری استان مازندران و با تائید دیوانعالی کشور در محوطه کلانتری بابل به دار آویخته شد.(ایران 8/3/87)

 

172 ـ موسی نارویی و کلبعلی چراغی به اتهام قاچاق مواد مخدر به حکم دادگاه انقلاب زاهدان و با تائید مراجع عالی قضایی در زندان زاهدان اعدام شدند.(جمهوری اسلامی 13/3/87)

 

173 ـ رحیم پشابادی 60 ساله فرزند حسین به اتهام قتل به حکم قوه قضائیه در زندان مرکزی سنندج اعدام شد . (فعالان حقوق بشر در ایران 21/3/87)

 

174 ـ کیارش 32 ساله به جرم قتل نادر به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 33 دیوان عالی کشور در زندان اوین به دار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

175 ـ علیرضا 28 ساله به جرم قتل روح الله به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 40 دیوان عالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

176 ـ عبدالحمید 34 ساله به جرم تجاوز به 3 دختر دانشجو به حکم شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 39 دیوانعالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

177 ـ علی اکبر به جرم قتل به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 33 دیوانعالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

178 ـ محمد 27 ساله به جرم قتل محمد حسین 21 ساله به حکم شعبه 1157 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 16 دیوانعالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

179 ـ دو پسر عمو بنامهای علی و علی به جرم تجاوز به یک دختر 23 ساله به حکم شعبه 77 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 33 دیوانعالی کشور در زندان بدار آویخته شدند.(فارس 22/3/87)

 

180 ـ فرهاد 31 ساله به جرم قتل سعید به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 11 دیوانعالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد.(فارس 22/3/87)

 

181 ـ محمد مصطفایی وکیل دادگستری اعلام کرد: من به شعبه اول اجرای احکام سنندج رفتم و دادیار اجرای احکام تائید کرد که در روز 21 خرداد، محمد حسن زاده در سن 17 سالگی در محوطه زندان سنندج بدار آویخته شده است. اتهام او قتل یک کودک 10 ساله در سن 15 سالگی بوده است.(اعتماد ملی 24/3/87)

 

اخبار مربوط به سرکوب عمومی:

182 ـ سردار نصرتی فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی اعلام کرد: طی دو ماه گذشته 575 زن و مرد به اتهام داشتن رابطه ناسالم طی دو ماه گذشته دستگیر شدند. وی در مورد رعایت حجاب در چهار چوب طرح ارتقای امنیت اخلاقی و اجتماعی گفت: از اول سال جاری به 14560 نفر تذکر داده شد و 18 مرد و 49 زن دستگیر شد ه اند.(امیر کبیر 11/3/87)

 

183 ـ علیرضا اکبر شاهی رئیس پلیس استان تهران اعلام کرد: طی دو ماه گذشته 1098 زن به اتهام بدحجابی در تهران دستگیر شده اند که از این تعداد 954 نفر با اخذ تعهد کتبی آزاد و تعداد 114 نفر نیز با تشکیل پرونده تحویل مراجع قضایی شدند.(نواندیش 12/3/87)

 

184 ـ علیرضا آوایی رئیس کل دادگستری استان تهران اعلام کرد: 200 نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات پارک ملت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.(ایسنا 25/3/87)

 

185 ـ سرهنگ احمدی رئیس مرکز اطلاع رسانی ستاد نیروی انتظامی در باره فعالیتهای گشت نیروی انتظامی با نام ارشاد گفت: در تهران 32 واحد صنفی شامل آرایشگاهها و فروشنده پوشاک نامتعارف توسط مامورین نیروی انتظامی پلمپ شدند. همچنین سرنشینان 21 خودرو که پوششهای نامتعارف به تن داشتند توقیف شدند. (فارس 27/3/87)

 

186 ـ بیش از 230 تن از تجمع کنندگان در بلوار وکیل آباد مشهد در بازداشت بسر می برند و هیچ خبری از آنان در دست نیست. تنها 5 دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد آزاد شدند. نیروهای امنیتی لباس شخصی و یگان ویژه ضد شورش با استفاده از گاز اشک آور ، زنجیر، قمه، باطوم و شوک الکتریکی تظاهر کنندگان را مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت کردند. بر اثر تیراندازی یک نفر مجروح شد و تعدادی از مجروحین در بیمارستانهای قائم و امام رضای شهر مشهد بستری می باشند. حال دو تن از مجروحان وخیم گزارش شده است. (امیر کبیر 28/3/87)

 

 اخبار اجتماعی :

187 ـ سرهنگ شعبانی معاون اجتماعی و فرماندهی انتظامی استان قزوین اعلام کرد: طی دو ماه گذشته 95 زن به اتهام عدم رعایت حجاب اسلامی توسط پلیس دستگیر شده اند. همچنین پلیس به 2000 زن بدپوشش تذکر داده است.(نواندیش 5/3/87)

 

188 ـ جواهری معاون امور بانوان استان مرکزی اعلام کرد: در سال گذشته بیش از 6000 زن معتاد در استان مرکزی دستگیر شده اند که میانگین سنی آنها بین 18 تا 25 سال است . وی افزود: 30 درصد معتادان دختر و 70 درصد آنان را زنان تشکیل می دهند نامبرده گفت : 21 مورد خودکشی موفق و 407 مورد خودکشی ناموفق و 32 مورد قتل و 72 مورد دستگیری دختران فراری در استان به ثبت رسیده است. (امیرکبیر 7/3/87)

 

189 ـ علیرضا اکبر شاهی رئیس پلیس استان تهران گفت: 1534 نفر به اتهام عرضه"محصولات ضد فرهنگی" بازداشت شده و تحویل مراکز قضایی شدند. همچنین 6414 نفر به اتهام ایجاد مزاحمت برای زنان در استان تهران دستگیر شدند.(فارس 12/3/87)

 

190 ـ نیروهای پلیس ساختمان شهرداری همدان سر پناه نمازگزاران دروایش سلسله نعمت اللهی گنابادی را در حیاط منزل فرمانپور شیخ این گروه در همدان تخریب کردند.(دسترنج 16/3/87)

 

191 ـ سهراب سلیمانی مدیر کل زندانهای استان تهران گفت: 1100 زن در زندانهای استان تهران نگهداری می شوند. (امیر کبیر 22/3/87)

 

192 ـ عابدی رئیس سازمان پزشکی قانونی اعلام کرد: 1414 نفر در سال 86 براثر شلیک گلوله کشته شده اند. همچنین 1548 نفر در سال 85 بر اثر شلیک گلوله کشته شده اند.(اعتماد ملی 23/3/87)

 

193 ـ قاضی فلاح رئیس یکی از شعب اجرای احکام در دادگستری شهرستان بیجار که چندی پیش در حال تجاوز به پسر بچه 13 ساله به همراه دو تن دیگر بازداشت شده بودند در زندان خودکشی نمود.(روز 28/3/87)

 

194ـ وزارت بهداشت با نزدیک شدن فصل گرما اعلام کرد: سال گذشته 1220 نفر در دریا غرق شدند.(فارس 29/3/87)

 

 

"فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای  شمالی"

 

,

  و خون می چکد از من
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: دوشنبه سوم تیر 1387

این خار در پهلویم از درختی است که خود کاشته ام

پهلویم را می شکافد و خون می ریزد از من

و خون می چکد از من

۰ جیمز هتفلید۰

,

  خالی بندی خفن
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
بدون مقدمه برويم سر اصل مطلب:
ماجرا از آن‌جايي شروع مي‌شود كه من و يكي از دوستانم همین آرام بی عقل داشتیم جاتون خالی برای این آمریکایی ها خالی می بستیم بحث یکهو کشیده شد به جنگلهای شمال ایران و یکهو آرام به من زد و گفت مخشونو کار بگیر منم قبلش یادم میاد یکسری عکس از جنگلهای سی سنگان به اینها نشون داده بودم با یه اسلحه که با بسیج مدرسه مون رفته بودیم اردو همین بابا اون عکسو دیده بود وقتی ازم پرسیده بود اسلحه از کجا آورده بودی ؟ نخواستم بگم ماجرا رو گفته بودم می رفتیم شکار خلاصه یکهو فی البداهه یادم افتاد و زدم تو خط خالی بندی که یادش بخیر رفته بودیم جنگل و  موقع شكار گوزن ناياب از گروه هم جدا شده بودم و گم شده بودم وتنها بودم كه ناگهان با یه خرس سیاه گنده چشم تو چشم شدم.در اون لحظه يك فشنگ بيش‌تر نداشم.ولي با تمركزي هوش‌مندانه،صبر كردم تا قشنگ خرسه و گوزنه تو یه خط قرار بگیرند که بزنمشون ...

آقا جاتون خالی عین چهار آمریکایی که همکلاسی هام هم هستند کف کرده بودند یکیشون که اسمش تیم  هست از ترس داشت خنج میکشید به کاناپه بعد چند لحظه که نفسش بالا اومد گفت  خب! بعدش...
- خلاصه بگم،با همون تك تير توي تفنگ،جوري نشونه‌گيري كردم كه هم خرسه و هم گوزنه [يكي پس از ديگري]،دراز به دراز رو به قبله افتادند... اینجا بود که این آرام عوضی ضایع کاری شو شروع کرد و گفت آره آره منم بعدا شنیدم کل روزنامه های اون روزها هم نوشتند کیهان بچه ها کیهان بچه ها هم نوشته بود که یکیشون پرسید کیهان بچه ها مهمه ؟ گفت اره یکی از روزنامه های مهمه تو ایران بعدشم گفت اره منم زیاد می رفتم شکار یادمه یکبار رفته بودم شکار آهو که  اتفاقا من هم درست مثل سامان تو اون شرايط  گيرافتاده بودم،منتها مشكل من «خرس» نبود بلكه 10تا گرگ وحشي و نامرد بودند...
کل جماعت کف که چه عرض کنم داشتند سکته می کردند و یکیشون  گفت: خب!
- منتها نكته‌ي ظريف ماجرا در اين بود كه موقع شليك به سوي گرگ‌ها،فشنگ توي اسلحه‌ام گير كرد و گرگ‌هاي لعنتي هم نامردي نكردند،ريختن سرم و  وحشيانه تكه‌تكه‌ام كردند.
اینجا بود که هلنا که از همه هم بزرگترهم هست و داره مستر میخونه  نتوانست جلوي خنده‌ي آغشته به تعجب‌اش را بگيرد و پرسيد:
- يعني خوردنت؟!
 این آرام عوضی هم مظلومانه سرش را تكان داد: آره ديگه...

که کل چهار نفر صداشون دراومد و اینکه وای تو كه الان روبه‌روي ما  سُر و مور و گنده نشستي،چرا  ِچرت مي‌گي؟!
 و آرام هنوز از رو نرفته بود و خیلی خونسرد گفت :  آخه اين زندگي نيست كه ما مي‌كنيم!

هیچی دیگه خلاصه خودش هم بعد چند لحظه زد زیر خنده و همه فهمیدند که سر کار بودند منتها اولش شاکی شدند و بعدش گفتیم بابا برای ویکند خواستیم شوخی کنیم ! ولی همه گفتند خالی منو باور کرده بودند ! حیف که آرام گند زد !

نتيجه‌گيري اخلاقي - خصوصي: آمریکایی ها تا دلتان بخواد خنگ هستند مخصوصا کالیفرنیایی ها و مخصوصا همه دانشجوهای یو سی ال و باز مخصوصا دانشجوهای مهندسی

نتیجه گیری بعدی : خواستید خالی بندی کنید این طرفها آرام دیل مقانی همراهتان نباشد !

,

  چراغ بی فروغ !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام !

حتی اگر به دیده ی رؤیا ببینی ام

من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست

بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام

شاعر شنیدنی ست...ولی میل، میل توست

آماده ای که بشنوی ام یا ببینی ام ؟


این واژه ها صراحت تنهایی من است

با این همه مخواه که تنها ببینی ام

مبهوت می شوی اگر از روزن شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

یک قطره وگاه چنان موج می زنم

درخود، که ناگزیری، دریا ببینی ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

اما تو با "چراغ" بیا تا "به" ببینی ام

بهار

,

  اتفاق !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
من دو تا آی دی دارم تو یاهو ، بعد آدمای ادد شده تو این دو تا آی دی با هم فرق دارن ، یکیش دوستای دوران مدرسه و ایران و معلم آ و بچه های ایران کلا  ، اون یکی دوست و آشناهای فامیلی و عمه و عمو و دائی و اینا ،بعد بعضی وختا من میزنه به سرم هر دو تای اینا رو با هم با زمیکنم، بعد حالا اگه از هر دو گروه اینا یکی دو نفر آن باشن و من بخوام همزمان با هر دو گروه بچتم ، ۵۰٪ مواقع هنگ میکنم ، یعنی چی ؟!!
میگم الان بهت!!
فک کن!!
دی شب ، من داشتم با ساحره سر اینکه آدرس وبلاگمو نمیدم و اینا بحث میکردم ، بعد اون داشت میگفت:یا آدرسه رو میدی یا خودم میرم پیداش میکنم ،‌بعد تهدید های جانی هم میکرد تازه ،‌ حالا این به کنار ، از اونور  من داشتم با آقای ؛ق؛ معلم کلاس کنکورم تو ایران  چت میکردم و حال و احوالپرسی و دانشگاه چطوره و مامان خوبه و بابا خوبه و اینا ، حالا فک کن !!‌از اینور من با ساحره گیس و گیس کشی ، از اونور  حال شما خوبه و کلی پاستوریزه گی ... !
تا اینکه ساحره یه چی برگش گفت : من تو جوابش گفتم:خفه خفه تو غلط میکنی همچی کاری کنی !!‌ بعد هم خیلی قشنگ سند رو زدم و رفت ، بعد رفتم سراغ آقای ؛ق؛ اول رفتم حرفای قبلی رو مرور کنم ببینم بحث راجع به چی بود ، یه هو دیدم آخرین جمله ، اینه:خفه خفه تو غلط بی جا میکنی همچی کاری کنی، بعد رفتم خط بالایی دیدم آقای ؛ق؛ گفته بودن که ، اگه جور بشه با خانم تابستون میخواییم بیام اونورا یه سری بزنیم به لندن،‌که بعدش من این جمله ی گهر بار رو سند کرده بودم ،
حالا اون لحظه یعنی قیافه ی من دیدنی بود =)) ، دس و پامو گم کرده بودم ، مغزم قفل کرده بود ، بعد چن لحظه آقای ؛ق؛ با یه علامت سوال ادامه داد ، منم همیمجوری زل زده بودم به جمله هه ، که اصن چه جوری این رف اینجا آخه؟!!‌
برداشتم نوشتم: واای آقای ؛ق؛ شرمنده ، من نمیدونم این جمله از کجا اومد یه هو ، ببخشید اشتباه شده انگار ... !‌ جواب نداد ،‌من بیشتر تر ترسیدم ،‌گفتم:ای داد بیداد ، نکنه واقعنی فک کرده من بااینم، بعد اعصابش خورد شده پا شده رفته ، بعد دوباره گفتم:آقای ؛ق؛ اشتباه شده بود ، ببخشید :( ... دوباره تا چن لحظه جواب نداد ، من داشتم اینور بال بال میزدم ، خواسم پری کوفتیو  صدا بزنم که بیاد کمک، اون تو دروغهای فی البداهه استاد هست  که دیدم یه هو جواب داد که =)) ، من اینجوری : ، هیچ عکس العملی نشون ندادم ، باز دوباره همینو فرستاد ،‌بعد دیدم نه مث اینکه این تمام مدت در این حالت به سر میبرده است ، فک کن !!‌ بعد جواب داد ، خواهش میکنم صدف خانم  ، نترسین نمی آییم پس :)) ، من اینجوری :-S ٬ بعد دوباره خنده هه رو فرستاد ، تااازه چن لحظه بعدش من به حالت عادی برگشتم ، بعد دوباره کللی خندیدم با هم !!‌ وااااااای یعنی داشتم قبض روح میشدم هااا ! خیلی آقای محترمی هس آخه ، بعد فک کن ، یه هویی اینجوری بشه !!‌فک کن !!‌واااای خیلی بد بود !! .

حالا اینا به کنار ، من با این خواننده ی جدید زورکی چیکار کنم که رفته آدرس اینجا رو از زیر سنگ پیدا کرده آخه ، در خیر مقدمت فقط میتونم بگم ساحره خدا لعنتت کنه !

صدف

,

  چه بسته ام دل ؟
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

الان دارم هر چی فکر میکنم میبینم، من چقدر یه هویی بعضی وقتا ترس بَرَم میداره ، این ترسه خیلی بی خود و الکیه ، که اینجور موقع هایی که بهش فکر میکنم فقط اعصابم خورد میشه ، از خیلی اتفاقهایی که نیفتاده ولی ممکنه بیفته میترسم ، برای همون همیشه توی دلم یه دلهره ای دارم که باعث میشه هیچ لذتی نبرم از  اتفاق های خوب و رنگ رنگی که دور و برم دارن اتفاق می افتن ، و همیشه هم بعد از تموم شدن اون همه اتفاق ، به سر خودم غر میزنم !
اعتماد به نفس چیزیه که یا ندارمش ، یا خیلی کمه . همه اش هم تقصیر خودمه ، باباهه همیشه سر همین قضیه با من بحث و جدل داره ، و من همیشه سرمو تکون میدم که یعنی :باشه ، سعیمو میکنم که آدم شم و باز هم نمیشه !!
وقتی یه رابطه ای هست دوستانه با یکی که خیلی آدم جدیدی هست ، همه چیز که خوب پیش میره همون اوایل ، بعد از مدتی یه حس بدی دارم انگار ، بعد یه هو دوس ندارم دیگه ادامه بدم ، وقتی به جایی میرسه که دیگه همدیگه رو میشناسیم و هیچ نقطه ی ابهامی به اون صورت وجود نداره ، بعد یه هو میبینی خیلی کنجکاوی میکنه ، خیلی  ها ، من از اون مدل آدمهایی ام که خوشم نمی آد از کنجکاوی های ی مورد،دوس دارم تا اونجایی که ممکنه زیاد از مسایلی که دوس ندارم که در مورد خودم هست حرف نزنم ، بعد انقدر هم خرم که وقتی یکی ازم یه سوالی کرد که دوس ندارم جواب بدم ، فرتی جوابشو میدم و بعدش میگم :ای خاک تو اون سرت کنن ، چرا گفتی ؟!!‌.... این سوالها تکرار میشه هی و  بعد یه هو ، یه جور ی میشم ، دل سرد میشم ،اصن هیچ حس خوبی ندارم ، حس میکنم خیلی بده ، هیچ چیز خوب نیست ، بعد هی خودمو میکشم کنار ، هی میکشم کنار ، دوس ندارم انقدر ، تا این حد اذیت بشم و طرف رو اذیت کنم ، نیمدونم ، اصن ، حتا اگه اون یه نفر خیلی هم برام عزیز باشه ، دوس دارم همونجوری که توی ذهنم عزیز بوده بمونه ، دوس ندارم هی این تصویر خوبش خدچه دار بشه .
من چه مرگمه اصن ام شب !
حالم خوش نیست

سارا

,

  مورچه جونم
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387

اتل متل یه مورچه
قدم میزد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد
پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته
راه نمیره نشسته
با نخی پاشو بسته
نمیتونه کار کنه
دونه هارو بار کنه
تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی
عیب نداره سیاهی
دعا میکنم من برات
خوب بشه پات الهی

سامان

,

  فقط یک ماه ! یکماه
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
از دیشب تا حا لا هیچ کداممان نخوابیدیم .بچه ها همه فعالیت میکردن از راحله گرفته تا مریم و میرا و تا طاهره وفرشاد همه درگیر کار بودند اینهایی که من می شناختم می دانستم که بچه های کمین و آسیه و شادی و .. هم دارند به سهم خودشون تلاششونو می کنند تا اینکه عصر بود و زنگ زدند که نتیجه داده و بالاخره تونستد مجابشون کنند که یکماه فعلا حکم رو به تاخیر بیندازند . چه سخته که آدم دستش به جایی نرسه و ببینه که یکنفر داره جلوش پرپر میشه دیگه قطع امید کرده بودم دست آخر زنگزدم بنیاد و با آقای خاتمی صحبت کردم و گفتم که اگه میتونه نگذاره بهنود اعدام بشه که ایشون هم گفتند الان به قوه قضائیه می گویم خلاصه همه تلاشها در کنار هم به نظر من تونست به نتیجه برسونه مارو ولی فقط برای یک ماه ! یک ماه زیاد نیست خدا کنه که شکات مزه گذشت رو بچشند و از قتل بهنود صرفنظر کنند .

راستی صنم جان ممنونم ازت که نصفه شبی مزاحم تو هم شدیم و تو روا هم تو درد سر انداختیم .

حالا نشستم روبروی پنجره و دارم خیابان روبرو رو نگاه میکنم به ازدحام آدمها و ماشینها به آرامش و آرزو می کنم کاش روزی برسه که اعدام نداشته باشیم و لغت اعدام از همه فرهنگهای جهان حذف شده باشد

کاش .....

,

  هر نفر خود یک کمپین هست زنگ بزنید
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

همین الان که ساعت ده شب هست خبر دادند که بهنود شجاعی را به انفرادی منتقل کردند و این یعنی اینکه تا بیست و چهار ساعت دیگر بهنود اعدام می شود .

مسئله بهنود شجاعی بارزترین نقض حقوق کودک و رعایت نکردن تمام کنوانسیونهای حقوق بشری هست که ایران در ظاهر اعلام کرده است به آن پای بند هست و آنرا امضاء نموده است میتوانید اینجا ها درباره بهنود بخوانید :

بیست و چهار ساعت دیگر جوانی اعدام می شود!

بامداد چهارشنبه بهنود شجاعی به دلیل جرمی که در 16 سالگی مرتکب شده است اعدام خواهد شد

نامه وکیل بهنود شجاعی، نوجوان محکوم به اعدام

اما الان اصلا وقت این حرفها و مقاله نویسی نیست اگر یک ذره برای جان یک انسان اهمیت قائل هستید همین الان هر جای دنیا که هستید گوشی تلفن را بردارید و به این شماره ها زنگ بزنید ، یادتان باشد که هر کدام شما خودتان به تنهایی میتوانید یک کمپین باشید اینکار را بکنید ، برای لحظه ای هم که شده خود را بگذارید در جای خانواده بهنود که الان در پشت دیوارهای زندان رجای شهر چه حالت اسفناکی دارند ...

تلفن دفتر رهبری :

: +98 21 64412020

تلفن قوه قضائیه :

آقای شاهرودی : 00982122741002

و همچنین دفتر قوه قضائیه :

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸
فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸

به ریاست جمهوری نیز زنگ بزنید :

+98 21 88825071

+98 21 88825072-5

و این هم شماره زندان رجای شهر :

4411051 0261 و 441150 0261

اگر شماره دیگری هم دارید بزنید اگر هر کاری به ذهنتان میاد انجام بدهید و نگذارید بهنود اعدام شود ! نگوئید من یکنفرم حتی یک زنگ هم میتواند موثر باشد . گوشی را بردارید و زنگ بزنید و نگذارید در کشورمان همیجور اعدامها ادامه یابد و ما هم بی تفاوت از کنارش رد بشویم اگر دهه شصت بود و اعدامها در ایران بیداد میکرد الان عصر عصر رسانه هست و همه ما می دانیم می دانیم که بیست و چهار ساعت دیگر فردی در زندان رجای شهر اعدام می شود . زنگ بزنید ...

,

  شانس
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

امروز یکیو دیدم قیافه وُِ استیلش کمتر از گلزار نبود ، ولی خب داشت رو چرخ دستی چغاله بادوم می فروخت ...
اون وقت میگن شانس کشکه
طاهره

,

  ور نه همین یاد است ؟!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
آرزوی تو هنوز در دلم هست. قاصدکی نیست که با نسیم دوری تو پرواز کند. می‌ماند مثل سنگی قدیمی و صیقلی در کف رودخانه. یاد تو و زندگی من به قرابتی بس شیرین دست‌یافته‌اند که گویی زندگی بدون دیگری ممکن نیست. و این دلتنگی‌های مدام دلم برای دستان تو، شرحی جدا در مرثیه‌ای اندوهگین می‌طلبد. نه این دوری‌ها و نه این فاصله‌های لعنتی نمی‌تواند یاد دستانت را از من بگیرد، نه این جاده‌های بی‌انتها و نه آن غربت لعنتی حتا.

دام غم شیرین‌ات در دلم پهن است. یاد خنده‌های کودکانه‌ات در قلبم تازه است و نرمش ابرگونه‌ی چشمانت به روی صدای من، هنوز در چشمم تر می‌شود. روزهای بی تو چون آسمان بدون ستاره چیزی کم دارد. اما بهار که بیاید با شکوفه‌ها، تو هم می‌آیی. تو که صدای چهچهه‌ی پرستو‌های مهاجری در صبح‌های زود بهاری، با بهار، دوباره خنده‌ات در خانه شکوفه می‌دهد.

نه این روزهای آغاز بهار، نه شکوفه‌ها و جوانه‌های سبز، وسعت خالی تو را پر نمی‌کند. کاش بودی و جای یکی از سین‌ها در هفت‌سین دلم می‌نشستی. منتظر می‌مانم تا باز صدایت در دالان‌‌های تودرتوی دلم هزارباره تکرار شود. تو که فیروزه‌ای بر طاق بلند خاطره‌های کهنه، تو که درخشش خورشیدی بر برکه‌ی تیره‌ی بودن من، تو که رازی مگو هستی هنوز، در روزهای مکرر و کسل‌کننده‌ی زمستانی؛ یک شب چون بارش بی‌انتهای رقص ستارگان در آسمان تنها، بر قلب من فرود خواهی آمد.

سارا

,

  به گزارش خبرنگار ما ....!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
در عراق تقریباْ نصف مردم دارند نصف بقیه را میکشند !

 سپاه المهدی گفته "نیروهای ما فقط تعدادی سلاح سبک در اختیار دارند" . نخست وزیر عراق سه روز به سپاه المهدی برای تحویل سلاحهایشان مهلت داد . سپاه المهدی هم گفت برای تحویل گرفتن سلاح باید تشریف بیارید دم خلیج . گفتند چرا گفت آخه ناو هواپیما برمون اونجاست !

این وسط خبرگزاری جمهوری اسلامی به شکل منحصر بفردی به اوضاع پوشش خبری میده . اینطوری که ساعت ده شب میگوید : صبح ، شونزده نفر ، عراق ، مرد ! به گزارش خبرنگار ما توجه فرمائید :

ــ خبرنگار ما : بینندگان عزیز من در کنار یک فرد عراقی هستم و از ایشان درباره کشته شدن این ۱۶ نفر سوال میکنم ... ایها السید ! هل هذا الافراد العراقی ؟!

فرد عراقی : نه بابا همشون سربازای امریکائی بودن !

ــ خبرنگار ما : اِه ! مگه هل هو الایرانی ؟!

فرد عراقی : آره بابا بچه پا منبع آبم ! دو تومن گرفتم بیام ایجاد نا امنی ، شیش تومن هم گرفتم بندازم گردن بوش !

ــ خبرنگار ما : بله بینندگان عزیز همانطوریکه ملاحظه میفرمائید هم اکنون درگیریها خاتمه یافته و مردم دارند زندگی عادیشان را میکنند ...

( دوربین پشت سر خبرنگار را نشان میدهد که در آن ۶۰۰ نفر دارند با خمپاره دنبال ۸۰۰ نفر میدوند ! )

ــ خبرنگار ما : همانطوریکه ملاحظه فرمودید امریکای جنایتکار اینبار نیز ۱۶ نفر را در عراق کشت ولی الآن شکر خدا اوضاع آرام است ...

( دوباره دوربین ۲۶ تا هلیکوپتر را نشان میدهد که در هوا دارد دنبال ۱۸ نفر در زیر زمین میگردد ! )

ــ خبرنگار ما : امریکای جنایتکار مسئولیت این کشتار فجیع را بر عهده گرفته است ولی هم اکنون اوضاع به حالت عادی برگشته ...

( دوربین پشت سرش را نشان میدهد که ۵۲ تا زیر دریائی دارند دنبال ۶۲ تا تانک میکنند ! )

ــ خبرنگار ما : این گزارش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ، قلب نا آرامی ها ، بغداد ، بومب ! (یعنی بود !)

هم اکنون تقریباْ اینطور به نظر میرسد که عراق اصلاْ رئیس جمهور ندارد ! ولی یک نخست وزیر دارد که بعضی وقتها از طرف بقیه حرف میزند ! بوش هم امروز با خبرنگار تایمز مصاحبه کرد و گفت تا وقتی من رئیس جمهورم هیچکدام از نیروهای امریکائی رو از عراق خارج نمی کنم . مگه دیوانه ام ؟!

مقتدا صدر هم که دفعه قبل خواستن بگیرن خشتکشو بکشن سرش فرار کرد رفت نجف تو مسجد قایم شد ، آیت الله سیستانی بیچاره رفت درش آورد ، الآن دوباره افتاده به زرت و پرت ! منطقه سبز عراق هم وضعش از منطقه قرمز بدتره ، یه تیکه شده عین محوطه جریمه ۱۸ قدم ما تو بازی با کویت ! میگن مقتدا صدر عین روبرتو کارلوس توپهای کاشته پشت ۱۸ رو خیلی خوب میزنه منتها تازگیها از دستش در میره میخوره وسط تماشاچی ها نه وسط دروازه ! تقریباْ به همین دلیل هر روز آمار کشته های غیر نظامی میره بالاتر ! خبرگزاری ایرنا هم اینروزا به شکل کاملاْ استثنائی و هنرمندانه ای برای اینکه اوضاع رو عادی جلوه بده به منطقه سبز عراق میگه منطقه "الخضراء" ! خودمونیم کدوم ما وقتی خبر رو بخونه حوصله فکر کردن داره که متوجه بشه منظور یعنی همون منطقه "سبز" ! ما اصل خبر رو به زور میخونیم چه به این مکاشفات ! قراره سال دیگه تمام جوایز اختراعات و اکشافات و هوش ذکاوت و فرصت طلبی و خصوصاْ اعلام خبر در ۰.۴ ثانیه رو بدن به ایرنا !

جلال طالبانی هم که عین بقیه مقامات جمهوری اسلامی در سال ۸۷ علی الحساب خفه خون گرفته فقط یه بار از ادامه حضور نیروهای امریکائی در عراق "ابراز خرسندی کرد" . بلافاصله جمهوری اسلامی گفت : نفهمیدم چی شد ؟! حالا برای ما ابراز خرسندی میکنی ؟! پدرسگ مادر به خطا همین پریروز این قزمیت اومد اونجا بهت یک میلیارد دلار پول داد حالا جفتک میندازی ؟! طالبانی هم گفته من اون یک میلیارد رو گرفتم که دیگه درباره قرارداد ۱۹۷۵ حرف نزنم ! حالا دو میلیارد میگیرم که ابراز خرسندی نکنم !

سپاه پاسداران هم که از اینطرف کردستان عراق رو بسته به توپ سگ هم که صاحابشو نمیشناسه ملت هم وقت نمیکنن بگن بابا تو این وسط چی میگی ! فعلاْ اونجاها پژاک و پ.ک.ک و دموکرات قاطی شدن شده پژموکرات.ک.ک.ک ! جمهوری اسلامی هم اینروزا نمیدونه اصلاْ باید چه غلطی بکنه هی زرت و زرت سایت فیلتر میکنه ! اگر هم ببینه یه خورده اوضاع داره خراب میشه و مردم دارن از بعضی چیزا با خبر میشن فوری امام جمعه خرمشهر رو میفرسته منبر که بگه "انتخابات این دوره مخدوش بوده است" ! حالا تا مردم بیان میخ بشن رو خرمشهر و شورای نگهبان بره همه رو جمع کنه و آراء بازشماری بشه تقریباْ همه یادشون رفته که پنتاگون اعلام کرده "جمهوری اسلامی کلیه بمبهای کنار جاده ای را در عراق تحویل شورشیان میدهد" ! اتحادیه اروپا هم که با تهدید گفته "دارائیهای مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی را بلوکه خواهیم کرد" و البته ما که نمیدانم منظور از "مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی" کی ها هستن بلکه خدا هم نمیدونه ولی خواجه حافظ خوب میدونه ! زیاد هم مهم نیست ، مهم اینه که اخیراْ معلوم شده بخشی از این دارائی ها متعلق به آقا جواد پسر برومند مقام معظم رهبریه که تقریباْ میشه داماد حداد عادل ! چه حالی میده تو مملکت امام زمان تمام "مقامات بلند پایه" یه جورائی با هم فامیل باشن ها !

نتیجه : ملا نصر الدین خوابیده بود تو کوچه دعوا میشه زنش هراسون ملا رو بیدار میکنه میگه برو تو کوچه ببین چه خبره . ملا هم همونطوری خواب آلود و لحاف پیچ میره تو کوچه این وسط یه دزدی لحافشو میدزده همون موقع هم دعوا تموم میشه ! ملا برمیگرده خونه زنش میگه چی شد ؟ میگه هیچی دعوا بود تموم شد . زنش میگه سر چی دعوا بود ؟ گفت سر لحاف من ! ( ها ها ها ها ! )

( بی زحمت خودتون یه جوری لحاف ملا رو به عراق ربط بدید )

سامان

,

  دلتنگیهای یک طاهره
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

- تو حرف بزن به جای من ... صورتت را کمی بچرخانی میبینی که من درست اینطرف تو به تماشایت نشسته ام ... تو همیشه حرفهایت بیشتر از من بوده ... حالا هم بگو ... چه میشود مگر ؟ به خیالت دق میکنم از پرگویی تو ... نه اصلا اینطور نیست ... گنجشک سرمازده را که دیگر تاب حرف زدن نمانده ... با من حرف بزن ... نگاه کن ... حتی دیگر دستم را هم زیر چانه ام نگذاشته ام اینبار دلم نخواست که از پشت هیچ دیواری نظاره گر تو باشم ... نگو که  

 

" مهم نيست كه رؤياهای معصوم ِ مرا دزدیده اند يا به لحن ترانه‌های كودكی‌ام خندیده اند ..."

 

مهم است نازنین من ... مهم است ! میدانی دیگر بلبل زبانیهای من تمام شده ... حالا دلم فقط میخواهد بنشینم و گوش کنم ... طعنه ات نمیزنم ... بگو ...

 

- طعنه ؟ طعنه هم بزنی مثل همه ی حرفهای دیگر در دفتر مشقم هزار بار مینویسم و رو نویسی میکنم و باز هم نقطه سر خط ... راستی هنوز هم خانوم معلم چوب خط داری ... چقدر تو با آن چوب خطت بر انگشتهایم زدی که بهتر بنویس .. خطت هنوز کج و معوج است و با آن خودکار قرمزت هی خط کشیدی ... دیگر فایده ای ندارد اما ... نگاه کن خانوم! " مشق ها را نوشتم ... جریمه ها را هم ... صد بار نوشتم ... نقطه سر خط .

مادر دیگر سالی است جان در بدن ندارد ... و من به سین سفره، ایمان ندارد ... فکر کبری دیگر برای تصمیم مهمش کار نمیکند ... سارا بی شعله ی اجاق مانده ... هوا سرد ِ سرد است ... هزار بار دیگر هم می نویسم. ولی می دانم ... تو باور نمی کنی ... فقط می آیی و روی همه ی مشق ها و جریمه هایم ، خط می کشی ... همه را خط می زنی ... و میروی  "

  

نه جان من ! دیگر کدام چوب خط، چوب خط خودم هم دارد تمام میشود ... با معرفت ! خط نکش بر این همه باور ... دیگر کار از کار گذشته ... حالا باورهای من با من قد کشیدند.  تو از جنس بهاری ... تو خود ِ بهاری خودت گفتی ... هنوز هم پاره های نوشته های انشایت در خاطرات من مانده،  پس اینبار هم تو حرف بزن ... با کلماتی از جنس باورهای من ... 

 

نگاهت میکنم ... هنوز دستت به نوشتن و کلماتت به سکوت آشناتر است ! میرسم به خاطرات سال گذشته ام ... در انتها و ابتدای " بی خانمان " یم در غربت ... یادت هست آن روز نوشتم ... امسال من سفره ی هفت سین ندارم دو تا سین دارم

 

یکی سجاده ی سبزم و دیگری سنگ صبورم

 

امسال شب عید، سنگ صبورم خدا بود ... گفتم دو تا سین هم برای دو نفر کافی است !

و دستهای من در همان نیمه شب بر نیمکت گوشه ی فضای سبزی که هیچ نهالی در آنجا نبود جز نهال تنهایی من که داشت قد میکشید تا روزنه ی چشمهای انتظار ... که همچنان تا خدا بالا میرفت. من همان شب عید سال گذشته بود که دانستم بی خانمانی و داشتن سقفی بی مادر چقدر غمگین کننده و سنگین است ... خدا این را به من در همان غربت فهماند ... چقدر پرنده ی بی پر و بال آمد و رفت ... تا سال تحویل شد ... سال گذشته التهابم سبز نشد ... همانطور سرخ ماند ... تب داشتم یادت هست ...

اما امسال جور دیگری است ...  آشیانه ای دارم  که زیر پر و بالش جا گرفته ام ... امسال بوی عید میاید ... اما نه مثل دوران کودکیم ... امسال حالتی دیگر دارم ... امسال در همین کشوری که آرمش روی گذرنامه ی من است ... روزگار میگذرانم ...

 

الله 

 جمهوری اسلامی ایران

 

این آرم یعنی خیالت راحت زیر سایه ی عدالت !!! زندگی میکنی ... همینطور هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یاد بچه های خیابانی ... یاد نیمکتهایی که جایگاه اهل کوچه و خیابانند  ... یاد گوشه ی دیوار آرمیدن و یا نشستن کودکانی است که از دیدارشان به گامهایم سرعت میبخشم تا زودتر به خانه برسم ...

من با دنیای واقعی آشتی کردم ... و چه آشتی کردنی شد ... انگار شکستم ... صدای شکستنم را دخترک همسایه شنید و دوان دوان آمد که چه شده ... چقدر پیر شدید ... آن هم برای سه ساعت چرخیدن در شهر ...

 

اینجا تهران است ... شهر من ... جارچیان به صد بوق و کرنا گفته اند آهای اهالی شهر، بهار میرسد.

امسال حالتی دارم که به یک چیز دیگری شبیه است که مال ِ همان دیار شبیهستان است که بارها گفته ام

یاد دستهایی که تهی مانده اند این روزها و دیروزترها هم ... یاد دستهای پدرهایی که من خوب مسئولیتشان را میفهمم ... یاد جیبهای خالیشان . یاد هق هق پنهان شرمساریشان در شبهای تنهایی و تفکر بر امور اهل خانه . یاد دغدغه های مادری که به هزار ذوق گلیمش را میتکاند ... و هی با قالی رنگ و رو رفته اش از ماهی تابه ی بی ماهی ِ شب عیدشان در گفتگوست ... یاد تنهایی دخترک گل فروش که در خیالش پولهایش را میدهد برای خرید یک ماهی قرمز ... دخترک کبریت فروش آتش گرفت و رفت ... اما انگار هیچکس از بزرگترهای این کشور نفهمید ؟ ۱۳ ساله دخترکان ایرانی در دستهای شیخهای عرب پرپر شدند و میشوند ... پسر بچه ها راهشان بیراه شده ... بزرگترهای بزرگترها نفهمیده اند یا خودشان را به نفهمیدن زده اند؟

همشهریهایم را حراج میکنند ... شعورم را در بی شعوری من میدانند... در کور و کر و لال بودنم ... مدیری نیست، مدبری نیست ... کجاست فریادرسی، که داد این ملت بستاند ... ای بزرگترهای ِ این ملت ! از بوی سیب بیخبر مانده اید ؟...

 

 بوی سیب کجا بود ؟ حالا کجاست ؟

 

بشکند دستهایی که اگر نمکی هم داشتند، نمکشان را یا به طعام عرب سپردند... یا به بحر احمر شستند و بی نمک گذاشتند در حلقوم این ملت. خون بشود دل کفتارهای بی صفت و گرگهای همیشه گرسنه و روباههای همیشه حیله گر ... لاشه هایشان بر بیابانی افتد که کرکسها تکه تکه اشان کنند که با زر و زور و تزویر حرف حرف خودشان است و کلام کلام خودشان ...

 هنوز نمیدانم سال نو قرار است چگونه شروع بشود ... هنوز نفهمیده ام که کدام دستها بر سیمای فقر این ملت نوازشگرند ... هنوز نفهمیده ام که چه میشود کرد برای دلهای آسیب زده ...  

   

عطر بهار نارنج میرسد آخر کار ... چشمانم روشن میشود ... دلم شفا میگیرد ...

 

                                 ... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

همانجا نشستم ، بر دفتر و قلمت هزار آرزوی خیالم را رساندم انگاری که دلت به حال بغض شکسته ام سوخت ... خیره به چشمهایم شدی ... چقدر تو بزرگتر از بزرگترهایی بودی که من دور و برم میدیدم  پسر جان !با همان لهجه ی کودکانه ات گفتی : خانوم آدامس میخری و بعد شرمگینانه گفتی عیدی هم می دهید ؟!

  " مي دانم به زودی در زير عبور اين لحظه‌های پرشتاب دفن خواهم شد ... ولی تو را قسم به هرچه از بی‌قراری دريا شنيده‌ای، مگذار كسی هوای بارانی چشمت را به گريه تعبير كند... "

 

"هر شب به این امید بخواب میروم که صبحگاهان وقتی برخیزم آسمانی دیگر دارم و زمینی دیگر "

,

  دلشوره
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه دوم فروردین 1387

پر از دلشوره,پر از ترس,در اندیشه ی آینده ای که همه چیز بدتر باشد شاید !

و مادری که دیگر نباشد تا وقتی که حتی با تو قهر است با دلتنگی نگاهت کند.و پدری که همیشه دلواپس توست.و خواهر و برادری که می بخشندت و تویی که دوباره و این بار شاید برای همیشه مرا تنها بگذاری….

ترس وجودم را می گیرد و دانه های سفید برفی که می بارد در این آسمان گرفته,بیشتر از امید روزی گرم خالی ام می کند.

دلشوره ای که از شب قبل و یا شاید یادم نمی آید که بگویم از سالها قبل,با من آمده است !همان دلشوره ای که از سر شب همراهم بود و گاهی حتی ترغیبم می کرد که از ادامه ی راه بر گردم و فراموش کنم که امشب کنسرت پیمان یزدانیان است که من با چنان ذوقی بلیط هایش را برای دو نفری امان خریدم و ذوق یک پنج شنبه شب

,که دوباره با هم باشیم.

کلافگی ات را حس میکنم. آنقدر که مطمئنم از دیدن من ابدا هیجان زده نشدی.

می پرسم : چرا خوب نیستی؟

سکوت می کنی و من می دانم که چقدر ذهنت, پر از دغدغه است و فکرهای مردانه !

و کنسرتی که شک ندارم از معدود برنامه هایی بود که با آن آمیخته شدم. و بخش دوم,در سوئیت حزن که پنج موومانه است نگه داشتن خودم کاری بس بیهوده می نماید.!

چشمانم را می بندم,اما اشک از لا به لای فشار آنها,خود را بیرون می کشد و آرام آرام روی گونه هایم می میرد.

با چشمان بسته نگاهت را حس می کنم که برمی گردی و با درکی عجیب ثانیه ای به من خیره می شوی.

با هر موومان آن,روزهایی از نبودنت را به یاد می آورم و آن همه بی عدالتی که در حقم شد.!

در ادامه ی قطعات باز هم نفسم می گیرد و گاهی هم اشک امانم نمی دهد!

تمام مدت کنسرت حس می کنم تو هم مثل من ذوب می شوی در ثانیه ها,اما بعد می فهمم اشتباه کرده ام,چرا که کلافگی تو بیشتر از گم شدن,در نتهای پیمان یزدانیان است !

رمان ماهی ها در شب می خوابند را دقایقی پیش تمام کرده ام ولی هنوز بغضی که از خواندن سطر سطرش آمده بود, در گلویم مانده است !همان رمانی را که دقیقا یکسال پیش,درست در روزی همینقدر برفی,در شهر کتاب نیاوران دیدم و مکین و منسور با محبت برای روز تولدم,با آن ظرف چهار گوش شمع های رنگی خریدند و من نفهمیدم !

چرا که آن روز هم پر از دلشوره بودم.دلشوره از ترس نداشتن کسی که امیدوار بودم بتواند جای تو را بگیرد !

پازل؟مولانا؟رباعیات خیام؟یا قرآن مجید؟؟؟

و من رباعیات خیام را خریدم به ترجمه ی چهار زبان برای دوستان خارجی اش که بداند

 اگر بخواهد می تواند برود و ببرد و او

رفت !!!

مثل دلشوره ی دیشب,بعد آن کنسرت لذتبخش,وقتی رفته بودی تا شام بگیری و من با ترس از آمدنت,پیام لیلای خاله ات را خواندم و دیدم که با عشوه ای زنانه خواسته تا به آدرس دقیقش,برای روز تولدش,هدیه بفرستی و ترس از بودنش و ترس از نبودنم,دلشوره ام را بیشتر می کند و آمدن سریع تو و دستپاچگی من,رنگ و روی پریده ام ,دهانی گرسنه که ناگهان قفل می شود,برایت فاش می کند که اتفاقی افتاده است و تو می فهمی و من بیشتر می ترسم .!

رد شدن آن ماشین چندش آورهم,از کنارمان , و خونسردی تو برای به حرکت در آوردن ماشین,در چند ثانیه,تمام دقایق بدترین اتفاق زندگیم را برایم تداعی می کند و ترس از دوباره تکرار شدن …

حالا فشارم  کاملا افتاده است و در یک لحظه تمام تنم شروع به لرزیدن می کند.!

پاهایم را به کف ماشین فشار می دهم تا متوجه ی لرزیدنم نشوی اما انگار فایده ای ندارد.لرزش لبهایم و دستهای یخ زده ام برایت فاش می کند که اوضاع در عرض چند دقیقه کاملا تغییر کرده است.

بخاری را تا انتها روشن می کنی و می پرسی: می خوای بریم درمانگاه؟

و من با لرزشی خفیف و سرمایی عمیق که در تمام سلول هایم رخنه کرده است,آرام می گویم:خوبم !!!

مدتی طولانی سکوت می کنم و بعد مانند کودکی که از ترس دعوا شدن,همیشه زودتر اعتراف می کند,می پرسم:تو براش هدیه فرستادی؟با صدایی که بوی مهربانی می دهد

,آرام و لبخند زنان می گویی:نه عزیزم.

و من می دانم که حالا همه چیز را فهمیده ای و با حداقل توضیحاتت در می یابم که هیچ چیز دروغ نیست .

با شرمندگی نگاهت می کنم و در دلم,ولی با چشمهایی که فریاد می زنند,اعتراف می کنم که :عاشقت هستم.

حتی اگر دوباره در بازی با تو ببازم!!!

طاهره تو...

,

  من امشب به دنیا می آیم !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

اهمیت ندارد بخواهی

ابرها

گل ها

ساعات خوشبختی

را بشماری

 

ابرها پراکنده می شوند

گل ها پژمرده می شوند

ساعات خوشبختی می گذرند

 

مهم این است که

آنها را اصلا

ببینی

دریابی

از آنها لذت ببری

آنها را در خاطرت

نگه داری

 

و من می خواهم آنها را نه تنها ببینم که در خوشی داشتن ِ تک تکشان غرق بشم.

...

 

- مادرم می گفت نیمه های یک شب سرد برفی به دنیا آمده ام... و درسته که امشب برفی نمی بارد و مادرم هم نیست. اما، من هنوز خوشی هایی دارم که در لذت خلسه مانندشان فرو روم و ایمان داشته باشم...

برف ها کم کم آب می شود

شب ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی

رفته رفته توی راه مستجاب می شود...

 

- من امشب دوباره به دنیا می آیم!

 

طاهره

,

  نه درس !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه دوازدهم بهمن 1386
درس اول:
مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن
نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه
 
درس دوم:
 يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي
نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي
 
درس سوم:
 بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه… همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود… تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره… زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت… پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود… پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي:، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد
 
درس چهارم:
من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد
 
درس پنجم:
يه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست
نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند
 
درس ششم:
 چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون…
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد.
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد. هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا" همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
 
درس هفتم:
 توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره.
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.
زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا" ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي.
زن: خيلي خوبه. بعدا" مي بينمت عزيزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين
 
درس هشتم:
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد
نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند
 
درس نهم:
 يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا" منظور منم همين بود
 
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش
.
._,___
,

  چراهای دختر
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه دوم بهمن 1386
دخترک تک و تنها درخیابان باریکی راه می رفت و ضربه های باران بر روی سنگ فرش خیابان سکوت ذهن او را می شکست ... به اطرافش نگاه نمی کرد و متفکرانه پاالتویش را در بدنش جمع می کرد گوئی می خواست بدنش را از سرما حفظ کند اما حقیقت چیزی جز احساس سرما بود او می خواست با دستهایش خودش را در آغوش بگیرد و التیام بخشد ... و چه زیبا بود که آسمان و باران بااو هماهنگ شدند و موسیقی قلب او را روی زمین پراکنده ساختند ... دخترک راه می رفت تا اینکه  در گوشه ای از خیابان ایستاد و سیگاری روشن کرد ... روی نیمکت نشست و چتری را که در دست داشت باز کرد ... نمی خواست سیگار لذتبخشی که روشن کرده بود و به بهانه آن غمهایش را قورت می داد خاموش شود .... دو زوج جوان از کنار دختر رد می شدند ... خانواده خوشبتختی به نظر می رسیدند ... مرد و زن جوانی که پسری حدودا هشت ساله آنها را همراهی می کرد .... پسرشان بود ... مرد زن را در کنارخودش نگه داشته بود و چتری را برای همسر و فرزندش باز کرده بود ... به آرامی به دختر نزدیک شدند خانواده ای که معلوم بود عاشق یکدیگرند ... دخترک به پسربچه نگاه کرد ... پسرک از روی کودکی به او لبخند زند .... دخترک اشکی از چشمانش چکید ... پسرک تعجب کرد و روبه روی دخترجوان ایستاد و با دستان کوچکش اشکهای دخترک را پاک کرد ... دخترجوان لبخند زند و موجی از غم را به چشمان پسرک وارد کرد ... غمی که سخت او را عذاب می داد ... پسرک غم دختر را حس کرد و به همین دلیل چند لحظه ای به او خیره ماند تا اینکه  پدر پسرش را صدا زد ... گوئی از حسی که بینشان تبادل شده بود احساس خطر می کرد ... پسرک رفت و همچنان که راه می رفت به دخترک می نگریست .. دختر آنها را نگریست که دور می شدند از او ... ساعت هاگذشت و باران همچنان می بارید و دخترک خیس خیس روی نیمکت پارک نشسته بود ...  دقایقی بعد مردی به سمت دختر آمد کنارش نشست و به او خیره گشت ؛ دخترک چشمهایش دوباره خیس شد و آرام زمزمه کرد : همچون زنی که داشتی و نمی دانستم ؛ نمی دانستم که پسری نیز داری !  مرد سرش را پائین انداخت و خواست که دست های زن را بگیرد اما زن بلند شد به آسمان نگاه کرد و دست هایشان را به علامت تهدید به مرد نشانه برد و زنجیری  را که مدتها پیش مرد به او هدیه داده بود به سمتش پرت کرد و برسرعت قدمهایش افزود و درحالیکه که می دوید و می گریست شدیدتر از بارانی که او را احاطه کرده بود  از مرد دورشد ... و از زندگی او برای همیشه محو شد .... مرد نشست و سیگاری روشن کرد ووقتی سیگار تمام شد نگاهش را از زمین بلند کرد ؛ می خواست که برود ولی روبه رویش زنی ایستاده بود ... همسرش بود... چشمهایش نگران بودند ... مرد زنی که را که چند لحظه پیش با دروغ هایش به هق هق انداخته بود فراموش کرد ... به سمت همسرش رفت  ... دستهایش را گرفت و محکم تر از همیشه او را در آغوش فشرد ... زن او را نوازش کرد  و آن دو به سمت خانه رفتند ... سالها بعد ... سالها سال بعد ... وقتی که مرد موهایش رنگ سپید به خود گرفتند و زیر چشمهای زن چروک های میانسالی نمایان گشت ... پسرشان ازدواج کرده بود ... و خداوند نوه دختری نصیب آنان کرد ... و سالهائی ؛  دوباره گذشت ... نوه شیرین آنها 20 ساله شد .... تا اینکه یک روز ... پدر بزرگ خانواده نوه زیبایش را در اوج  شادی و درحالیکه که چشمهایش برق می زدند  دید و دختر رعنا به او گفت که عاشق شده است ... عاشق مردی که در این چند روز اخیر اورا چندین باردیده است ... پدربزرگ از خوشحالی نوه اش خندان شد ... دو سه ماهی بعد ... هنگامی که از کنار پارک رد می شد و باران نیز به شدت می بارید ؛ نوه زیبا و جوان خود را دید که کنار پارک ایستاده است و می گرید ... نگاهش را که دقیق تر کرد دید که مردی از او جدا شد و او همچنان زیر باران ایستاده است و می گرید ...  دختر جوان پاکت سیگاری را در آورد و شروع به سیگار کشیدن کرد درحالیکه که به زمین چشم دوخته بود .... پدر از دور او را می نگریست ؛ ناگهان به یاد آورد ؛ به یاد آورد صحنه ای را که چندین و چند سال پیش به کلی از یاد برده بود ..  و به یاد دختری افتاد که اورا بسیار بسیار غمگین ساخته بود ؛ با دروغ هائی که به او گفته بود و او را به عشقی دروغین امیدوارکرده بود .. قلبش تپید ... چقدر این صحنه به آن صحنه زندگی اوشباهت داشت و چه زجری می کشید از اینکه دختر زیبایش را  درحال تبدیل شدن به خاطره ای تلخ می دید  که متعلق به سهل انگاری و هوس رانی دوران جوانی او بود .... بی اختیار به سمت دختر رفت ... وقتی به نوه زیبایش رسید و صورت گریان او رادید آرام زیر لب گفت :  به تو دروغ گفت ؟ دختر جوان و زیبا با غمی بسیار تازه ، همراه با اشکی که می ریخت پاسخ داد :  چرا آدمها به یکدیگر دروغ می گویند ؟  چرا باید من ؛ چرا باید من ؛  سرراه چنین مردی قراربگیرم ؟ چرا؟  چرا ؟ و با هق هق گریه خودش را به آغوش پدربزرگ انداخت ! پدربزرگ قلبش از دردی که در چشمان جگرگوشه اش می دید سخت به هم فشرده شد ! احساس می کرد که دوست دارد زیر باران بدود و دختری را که سالها پیش سالها سال پیش آزرده بودبیابد و از او التماس بخشش کند به این امید که   بدینوسیله از غمی که روی زندگی نوه زیبایش ثبت شده بود جلوگیری کند. ولی ندائی در درونش می شنید که زمزمه می کرد افسوس هزاران بار افسوس !!!!

سارا

,

  تمای کسانی که نامشان با « ط » شروع می شود قابلیت فاحشه شدن را دارند!
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه بیستم آذر 1386
 زبانت می گیرد .تا بیایی صدایم کنی من چند دور دکمه هایت را می بندم و باز می کنم

ط . ط . ط. 

انگشت می گذاری روی لبهایم و می گویی:« ط» مثل « ف »‌می ماند...« ط» مثل « ا‌لف » می ماند...« ط » مثل « ح » می ماند...« ط » مثل « ش »... «ط » مثل « ه »می ماند.

نمی فهمم چه می گویی.بلند می شوم . خودم را از گوشه و کنار اتاقت جمع و جور می کنم.راه میفتم در اتاق.تو همچنان برای آنکه مرا صدا بزنی لبهایت را روی هم فشار می دهی.ط . ط . ط ...میگویی:همه یتان یا « ط» دارید یا بعدآ به یک جایی از اسمتان « ط » میچسبانید...

سر تکان میدهم.لبخند می زنم.دستت را می گیرم و محکم فشار می دهم یعنی می فهمم چه میگویی...یعنی چه حرف با مزه ای...اما نمی فهمم چه می گویی و مدام از پشت سرت ساعت را می پایم تا عقربه بزرگ روی دوازده ثابت شود و آنوقت بروم.

می گویی:از اینجا که رفتی بیرون اسمت را عوض نکن.بگذار « ط » سر نامت باشد...به دردت می خورد

عقربه بزرگ فقط یک حرکت میکند و خودش را می اندازد روی دوازده...

طاهره

,

  چه جوری اینجا فیلتر می شود ؟
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: یکشنبه یازدهم آذر 1386

در پاسخ به ناتور در باب مبارزه اساسی با فیلتر این راه‌ها را برای آحاد ملت در نظر گرفتیم
...
...
می‌توانیم پیش از آن‌که آن‌ها سایت‌مان را فیلتر کنند، خودمان خودمان را فیلتر کنیم
می‌توانیم چند عکس معنوی یا چند عکس حزب‌الهی را با اسم‌های سکسی در سایت‌مان بگذاریم
می‌توانیم یک صفحه کامل از کلمه‌ی سکس استفاده کنیم و در آخر مطلب بنویسیم سکسکسه داشتم
می‌توانیم یک صفحه کامل برای رجل سیاسی بد و بیراه بنویسیم و خواهر و مادرشان را مدنظر قرار دهیم. اما در آخر مطلب ذکر کنیم که این مطالب را از یادداشت های فاطمه خانم، خانم الهام آقا، نقل کرده‌ایم
می‌توانیم راجع به اکبر گنجی نظر بدهیم، وقتی فیلتری‌ها سایت ما را بررسی می‌کنند می‌فهمند که نویسنده سایت اوسکل یا چیزی در همان حوالی است که در سال 86 در حال نوشتن از اکبر گنجی است. در نتیجه دیگر دور و بر سایت شما نمی‌آیند
می‌توانیم بنویسیم "دانلود فیلم خصوصی اکبر یا محمد یا محمود" اما لینک بدهیم به سایت روزنامه کیهان
می‌توانیم بنویسیم در انتخابات شرکت نکنید اما توضیح بدهیم منظورمان این بوده که در انتخابات شرکت نکنید شعار ضدانقلاب است که از دم ملحدن
می‌توانیم بنویسیم عکس‌های هدیه تهرانی اما لینک بدهیم به نوشته‌های فاطمه رجبی
...
در تمام این حالت‌ها، فیلتری‌ها را بدجوری سرکار گذاشته‌ایم
...
و در هر صورت وقتی فیلتری‌های وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات ببینند شما این قدر شیرین می‌زنید که یک همچین سایت و وبلاگی برای خودتان راه انداخته‌اید به حتم دیگر سراغ آدرس اینترنتی شما در موتورهای جست‌وجوی حساس به کلمات خاص و بسیار هوشمندشان نمی‌آیند. در نتیجه از آن به بعد می‌توانید خیال‌تان راحت باشد که فیلتر نمی‌شوید
...

نتیجه

چس فیل از ما، فیل تر از شما

معنی : ما می‌نویسیم چس فیل، چون ترویج فساد کردیم در نتیجه فیل سانسورچی‌ها و ممیزچی‌ها، تر می‌زند به سایت‌مان

,

  عدالت ....
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه یکم آذر 1386

پیشرفت
پیشرفت: متاسفانه پیشرفت اقتصادی، اجتماعی یک جامعه با تعداد فیلسوفان و شاعران آن جامعه نسبت عکس دارند.

نوستالژی
پیرمرد از وقتی دندان مصنوعی گذاشت، احساس کرد که در گذشته غذاها خوشمزه تر بود.

عدالت
آنها جمع شدند و براي عدالت حكومت تشكيل دادند، بعداً براي حفظ همان حكومت مانع اجراي عدالت شدند.

استبداد
آنان هزاران كشته دادند تا استبداد را نابود كنند، اما پس از نابودي استبداد براي دفاع از آزادي راهي جز استفاده از استبداد نداشتند.

جوانان
جوانان حكومت را در دست گرفتند، مردم در ده سال به اندازه سي سال پير شدند.

رژيم
رژيم استبدادي برقرار شد. همه لاغر شدند.

حاكم خوب
وقتي حكومت جمهوري نيست، حاكم خوب حاكمي است كه به موقع بميرد.

بيانات ملوكانه
او گفت: اي ملت بزرگ! بياييد! از امروز همه شما از حقوق برابر برخورداريد و هيچ‌كس بر هيچ‌كس برتري ندارد. همه شما از امروز سهم برابر و يكساني داريد. همه موظفيد كمك كنيد تا سهم خود را از بدهكاري كشور بپردازيد

حقوق بشر
همه حاكمان دوست دارند حقوق بشر در ساير كشورها اجرا شود.

حکومت خوب
حکومت خوب مثل فیلم خوب است، معمولا وقتی فیلمی خوب است، ما نه متوجه درخشش بازیگران آن می شویم و نه به فکر نوع فیلمبرداری آن می افتیم و نه حتی متوجه می شویم که کارگردان برای ساختن آن فیلم چقدر زحمت کشیده است. مثل اینکه من داشتم در مورد حکومت حرف می زدم؟

فرار نکن
فراركردن احتمال خطر را از بين نمي‌برد، بلكه فاصله شما را با خطر كمي بيشتر مي‌كند

نوع خطر
فراركردن در اين كشور فقط باعث مي‌شود نوع خطري كه شما را تهديد مي‌كند، عوض شود

بیخ گوش ماست
خطر همیشه بیخ گوش ماست، اما معمولا وقتی محکم خورد توی سرمان این را باور می کنیم.

خطر مرگ
معمولا وقتی تابلوی خطر مرگ را در جاده می بینیم تصادفی رخ نمی دهد. تازه یعد از اینکه جسدمان را با آمبولانس بردند، یادشان می افتد که یک تابلوی جدید در جاده نصب کنند.

طاهره

,

  اولین شنبه با مینا
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه بیست و پنجم آبان 1386
به آرام میگم به دوستات بگو و منم به دوستام میگم ، می شیم یه جمع شلوغ به اتفاق برو بچ خودمون "اهل خونه " میریم بیرون یه شنبه دور هم خوش باشیم و بخندیم و شادمانه بگذرووونیم .

گفت دوستای من نمیان !!!!!!! اما هماهنگی با اهل خونه چشم .

منم به آبجی خانوم مینا  گفتم ، "  در حالت استند بای می باشیم !!!" .

به مریم تل زدم گفت حالم گرفته است و حس کوه ندارم میخوام برم استخر تنی به آب بزنم و آرووم تر بشم .

به ناتاشا تل زدم گفت که شنبه اسباب کشی داریم و قراره که بریم تو خونه خودمون از این به بعد .

به صبا گفتم میگه دلم خیلی گرفته است و حوصله ندارم و از دست خودم دلخورم و .........

به کامی گفتم گفت بابای لیندا فوت کرده اگه یه روز زودتر خبر میدادی من همه برنامه های طول هفته رو وعده شنبه  نمیدادم و می رسیدم که بیام

عصر سه شنبه رفته بودم یه وسیله جانبی برا موبایلم بگیرم ، به مهندس تعارف زدم که شنبه میخوایم بریم خارج شهر میای؟ گفت آره میام .

عصر جمعه از خونه آمدم بیرون و کلی خرید واسه شنبه نمودیم "همه اهل خونه دعوت من بودن آخه "

به مینا میگم این مرغا رو اگه میشه هم تیکه کنید و هم تو آب لیمو پیاز بخوابونید "آخه مینا متخصص تو این کاره و میدونه چقده نمک و فلفل و زعفرون و پیاز لازم می باشد " و از هم مهمتر این که مینا به هنگام خورد کردن گوشت دستشو نمی بره !!!!!!!!!

با یه تاخیر 20دقیقه ای به خاطر کم باد بودن لاستیک ماشین  و بسته بودن آپاراتچی ها حول و حوش محل به دلیل شنبه بودن ! راه افتادیم .

به سبب پیله بودن اینجانب ، بالاخره موفق شدم آرام رو واسه شنبه  ok  بکنیم و خوشحال و ذوق زده رفتیم دنبال آبجی خانوم که به به ؛ به به ؛ یادمان رفت زیرانداز برداریم .

تا جایی که ماشین می رفت ، با ماشین رفتیم و فقط ِ فقط قد 10دقیقه پیاده روی نمودیم و پس از اتراق نمودن به این نتیجه رسیدیم که یه صبح تا ظهر نمیشه که بدون زیرانداز بود و این شد که مینا و آرام  و مهندس رفتن زیرانداز بیارن و به توصیه مینا که سه لیدی قرار نیست اینجا تنها بمونن ، پسر شجاعی (سامان جون !)  موند پیش ما .

پیشی آتیش روشن کرد و من از دورو بر چوب خشک جمع کردم و آبجی هم کمک کرد  و پسر شجاع هم داشت برای من فال ورق میگرفت .

به به چه چای دلچسبی بودش در جوار دوستان .

 پنج تا گوشی مموری خور اوونجابودش که کل انداخته بودیم در مورد گزیده بودن آهنگای توش و صدای اسپیکر ش ....از هر طرف یه صدایی می آمد.

مینا  یه عادتی داره که روی یه آهنگی کلید میکنه و تا مدتها دیگه باید همش اوونو بشنویم ، تازه خوش صدا هم می باشن و بیشتر خودشون زمزمه میکنن ...همش به آرام میگفت یه آهنگ خوبی بذار که ترنج باشه ! "گفتا من آن ترنجم که اندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نآیی "

چهار تا آقای جمع مشغول بازی شدن و مینا هم در حال درست کردن اجاق ناهار ظهر " که البته کسی از اون استفاده نکرد و یه اجاق دیگه به راه کردن " و آبجی هم نشسته بود کنارش و منم سرمو گذاشته بودم رو پای آبجی و یه نمه استراحت قرار بود بکنم ، اما همین که تصمیم بر این شد که چیپس و پفک و ماست موسیر بزنیم تو رگ از جا بلند شدم که از غافله عقب نمووونم دیگه .

آرام و مهندس مشغول درست کردن زغال واسه کباب شدن و من هم مرغا رو با دستای زیادی تمیز به سیخ میکشیدم و آبجی هم کمکشون میکرد و پیشی هم تو کار فش فش و دستمال کاغذی بودش و منم دور و بر آتیش پرسه میزدم و نظر میدادم .

خب مهندس همش به من میگفت رئیس ! پس حق داشتم ریاست کنم دیگه .

یه بشقاب و دوتا نون دستم بود و هر چی می پخت میدادن که بذارم لای نونا که داغ بمونه تا همه پخته بشه .

از اوونجایی که من IQ در حد زیاد می باشیم دیشب دوغ ها رو گذاشته بودم توی فریزز و ووووو هر کی هر قلپ که میخورد دندوناش هم تیلیک تیلیک میکرد ...

بعد ناهار یه آتیشی به راه کردیم که همین جور زبانه میکشید و تماشایی شده بود ، دور آتیش نشستیم و یه عالمه عکس گرفتیم و فیلم گرفتیم و شوخی و خنده و شلوغ بازاری بود واسه خودش.

۱.۳۰ شب بود که دیگه یا الله کردیم و اوومدیم که بیایم خوونه ، پترس و جینگیل کل گذاشتن با هم ، جهت به رخ کشیدن دست فرمون ....واااااااااااای یه لحظه گفتم رفتیم تو دره اورنج کانتی "خدا رحم کرد" هنوز گیج اوون صحنه بودم که جینگیل یه دستی کشید و ماشین 180درجه چرخید و نزدیک بودش سرم بره تو شیشه و دیگه بی همنورد بـــــــــــــــــــــــــــــــی بی همنورد .

حالا چند کلوز آپ از یه شنبه  به یاد ماندنی :

* یه آقاهه اوومدش سر چشمه نمیدونم چی کار داشت یه چیزایی میگفت که آرام از جا پاشد و رفت گفت پدر جان هنوز وقت ناهار نیست برو بعدن بیا ، و ای چشمتون روز بد نبینه یکی اوون گفت که من عضو شورای جنگل  هستم زنگ میزنم پلیس بیاد و ببینه اینجا چه خبره و آرام  هم که برو بگو ببینم چی میشه منو نترسون .......

* آقای مهندس جهت آروم کردن اوضاع رفت که دست آقاهه روبگیره و بگه بی خیال شه و بره واسه خودش ، حالا آرام  همش یه چی میگفت اوون آقاهه بیشتر تر عصبانی میشد ، دست آخر گفت به خاطر گل روی این "آقای مهندس " چیزی نمیگم ، مهندس هم که خوشش آمده بود از حرف آقاهه هی منت میذاشت که به خاطر من بی خیال شد و رفت .

* یه صحنه مهندس رفته بودش تو حس و به آتیش نگاه میکرد که سیمین میگه غم فراغ خانووم اوومده به سراغش ، نگاه کنید ، اوونم فقط و به عادت همیشه گی لبخند زد و هیچی نگفت.

* ثریا در این صحنه گفت از صبح که هر و کر داشتین حالا ..... مهندس گفت وقتی تو جمع هستی باید که با اووونا هماهنگ باشی ، پیشی هم که دوهزاریش صاف بود گرفت که تیکه به مناسبت غمگولانه بودنش از صبح بوده است. اما چه فایده که نرود میخ آهنین در سنگ ، این پیشی خانوم ما تا آخرش غمناک میزد "ولی خدائیش یه ذره اش به خاطر سرما خورده گیش بود من می دوونم "

* مسابقه بخور بخور بود سر سفره ، چهار کیلو گوشت گرفته بودیم که هفت نفر آدم خوردن و تازه فکر کنم سیر هم نشدن . به به چه کم خوراک می باشیم ما.

*یه جمع هفت نفره که خیلی خیلی شاد بودن و همش شوخی و شوخی و شوخی ، هر چی خواستن به هم تیکه انداختن و هر چی دلشون خواست به هم گفتن و هیشکی از هیشکی به دل نگرفت و به منم اوون روز خیلی خوش گذشت انگار یه روزی بودش که شاید دیگه تکرار نشه

,

  به سلامتی مهندس !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386

,

  نتیجه گیری !
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه سی ام مرداد 1386

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!

,

  اینهمه مراد و رهبر پس کجاست مرید ومنبر
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: جمعه نوزدهم مرداد 1386

فکر میکنم ملت ما ملت بزرگی باشد که اینهمه رهبر بلامنازع دارد ، چون همه ملتها در هر برهه از زمان معمولا یک رهبر دارند که   یا ناجی ملتش میشود و یا هم شیاد است و دستش رو میشود ، اما ملت ما در همین برهه زمانی و همزمان رهبران زیادی دارد ،رهبرانی که همه با ماوراءالطبیعه ارتباط دارند و همه مافوق انسان معمولی هستند وهمه علاوه بر ایران و رژیمش، میخواهند دنیا را تغییر دهند و همه پولهایی دارند که معلوم نیست از کجا میرسد و همه هم کسی را جز خودشان قبول ندارند ، همه مجهول المکان هستند و یا بعضا در زنده بودنشان تردید هست ، همه آنها خیزشها و جنبشهای مردمی و دانشجویی را در ایران به خودشان منتسب میکنند واطلاعیه میدهند که تظاهرات بخاطرپیام آنها بوده و اسم آنها را برده اند . همه این رهبران توسط رسانه های غربی تبلیغ شده اند، همه آنها مدعی هستند که تمامی ملت ایران هوادار آنها هستند و گوش به زنگ آخرین فرمان آنها نشسته اند ، همه تز و آیین جدیدی را پایه گذاری کرده اند ، همه این رهبران مخالفان و منتقدانشان را به خیانت و همکاری با دشمن متهم میکنند و با زبانی که هم هوادارانشان وهم منتقدانشان بفهمند حکم قتل آنها را میدهند؛  در مکتب همه این رهبران هر عملی که برای رسیدن به قدرت انجام گیرد مباح و درست است خواه جاسوسی باشد و کمک به بیگانه ،و یا درخواست برای حمله به ایران و خواه آدمکشی و ترور ؛ همه این رهبران همچنین تاریخ جداگانه ای برای ایران ثبت کرده اند، تاریخی که معمولا نقش خود آنان را برجسته نشان میدهد و در آن تاریخ از منتقدان آنها اسمی برده نشده  و همچنین سرفصل تاریخ هر کدام از این رهبران روزهایی است که این رهبر تصمیمی گرفته یا کاری انجام داده خواه شخصی باشد مثل ازدواج و به دنیا آمدن ، خواه جمعی باشد مثل خروج از ایران و یا سفرهای رهبر(چه میشود کرد جمعی ترین کار این رهبران همین است )؛ همه این رهبران معمولا القاب خاص به خود را دارند مثل رهبر کبیر انقلاب ، ایران بان خردمند ،رهبر فرزانه ، ناجی انسان یا نجات دهنده رهبر؛ همه این رهبران را هاله ای از قداست در بر گرفته ؛ همه هیچ اشتباهی در تاریخچه خود ثبت نداشته و هیچگاه هم از خود انتقادی نکرده اند. برای همین است که میگویم ملت ما برخلاف ملتهایی مثل چین و هند و بقیه ملت های دنیا ،ملت بزرگی است چراکه اینهمه رهبر دارد ، و لابد برای همین است که گوش ملت ما به این همه رهبر حسابی واکسینه شده است. دلیل نوشتن از خصوصیات رهبران بلامنازع توسط من این بود که همین چند دقیقه پیش اطلاعیه ای از یک رهبرتازه به میدان آمده به دستم رسید کسی که همه القاب بقیه را یکجا خرج خودش کرده " آقا پروفسور ابراهیم میرزایی رهبر یگانه ناجی ملت ایران". فکر میکنم اگر جایی درست شود که بشود همه این رهبران را در آن نگهداری کرد و ملت بتوانند با گرفتن بلیط از آن محل دیدن کنند و به سخنان این رهبران گوش کنند ، یکی از جاذبه های توریستی دنیا خواهد بود .

,

  جواتیسم چیست!؟
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
جوات (يا به روايتي جواد) كلمه‌اي قديمي و صاحب يك فرهنگ خاص است. امكان توضيح اين فرهنگ وجود نداشته و شرق شناسان و جامعه شناسان بسياري در وصف آن سر به بيابان گذاشته اند،

شخص جوات، داراي يك پيراهن ميكروپيچ (نوع خاصي از پارچه پيج اسكن) به رنگ بنفش با يك شلوار خانواده (شلواري كه آنقدر گشاد و داراي پيله (پليسه) است كه یک خانواده  12  نفري داخل آن جا مي گيرد) مشكي رنگ و از جنس كرپ است. كمربند چرمي با يك سگك كه اندازه آن حداقل به اندازه يك پيش دستي يا نعلبكي بزرگ است. كفشهاي چرمي پاشنه تخم مرغي (قيصري) كه پاشنه آنرا خوابانده، بدون جوراب. دسته كليد بزرگي به اندازه تمام كليدهاي زندان اوين به كمك يك زنجيربه بند شلوارش وصل شده و در جيب شلوارش مقادير كافي اسلحه سرد از جمله پنجه بكس، چاقو ضامن دار (دسته زنجان)، تيغ، زنجير و ... در كنار يك عدد لنگ (دستمال يزدي) موجود است، كه البته لنگ گاهي آويخته به گردن، گاهي دور دست و گاهي در جيب اوست. يقه پيراهن او حداقل تا ناف باز است و دگمه ها فقط جنبه تزئيني دارند. ضمناً يقه پيراهن كاملاً چرك بوده و تقريباً سياه رنگ مي‌باشد .

ساعت سيكو  5  بر يك مچ و مچ‌ بند چرمي مشكي بر مچ ديگرش دارد كه زير آن اسم مريم، ليلا، محبوبه يا اسم دختر ديگري كه آخر معرفت و مرام بوده ولي نارو زده و رفته است، خالكوبي شده است . امتداد اين خالكوبي گاهي به روي دست و انگشتان و ساعد و بازو هم كشيده ميشود... در انگشتانش اغلب تعداد كافي انگشتر و در دستش يك تسبيح دانه درشت يا زنجير نازك جهت سرگرمي موجود است . اغلب ريش ستاري و سبيل، يا سبيل چخماقي دارد، و در صورتي كه سبيلش تراشيده شود تا چند روز نميتواند به راحتي تعادل خود را حفظ كند . موهاي او هميشه مرتب، چرب و پشت مويش تا پائين يقه‌اش بلند مي‌باشد. (مدل سیاوشی ) روي صورت و دستهاي اين شخص اغلب جاي چند بخيه مشاهده مي‌شود که حاکی از تعدادی نزاع می باشد . يك زنجير طلا كه به آن بر حسب سليقه يك آويز با طرح شمشير، اسم يك دختر، يا هر چيز ديگري متصل است به گردن دارد . يك طرف سينه او قلنبه است چون در جيب پيراهنش يك پاكت سيگار خفن از جمله سيگار مگنا دارد.

اين قبيل افراد اگر سوار سي‌جي‌‌125  نباشند، اكثراً در يك دستگاه خودرو با مشخصات ذيل مشاهده مي‌شوند: اين خودرو اغلب يك پيكان مدل قبل از  52، بدون تصادف و رنگ خوردگي، به رنگ سبز يشمي، قرمز جگري يا پيكان جوانان ليمويي و اخيراً گاهي پيكان صفر سفيد يخچالي ميباشد، معروف به Full Javaad Sysytem.

معمولاً كمك فنرها خوابيده و خودرو روي زمين ميخزد، درها كاملاً رگلاژ و با يك اشاره كوچك بسته مي‌شوند، تعداد زيادي آينه در آن كار گذاشته شده، كه حد اقل آن عبارت است از: آينه‌هاي استاندارد خودرو، دو عدد آينه بغل محدب، يك آينه محدب عريض  (50  سانتيمتري) در وسط، دو عدد آينه در طرفين داشبورد در داخل، دوعدد آينه روي گلگيرها، دوعدد آينه گرد محدب كوچك در دو گوشه بالاي شيشه جلو. يك عدد كله عروسك كه قبلاً داده اند منزل (عيال محترم، همسر آقاي جوات!) آنرا آرايش كند آويزان است. علاوه بر اين كله، اشياي زياد ديگري نيز در اين آويزگاه به چشم مي‌خورد از جمله يك قرآن كوچك، انواع اشياي فلزي زينتي و اخيراً انواع بوگير و خوشبو كننده اتومبيل. همچنين در دو طرف شيشه جلو، و سمت چپ شيشه عقب، انواع پرچمهاي كوچك و تبليغاتي شركتهاي اتومبيل‌سازي، و پرچمهاي كشورهاي مختلف زير هم رديف شده‌اند. لازم به ذكر است كه تودوزي اين خودرو فابريك بوده و روي آن يك روكش كرك‌دار به رنگ مشكي كشيده شده است.

جلوداشبورد و قسمت داخلي دربها از جنس چوب و فابريك كارخانه‌اي مي باشد. اين چوبها هميشه پارافين زده، براق و تميز هستند. در بخش داخلي دربها، جائيكه شيشه بالابر نصب شده، تمام سطح از يك نايلون محكم و بيرنگ يا آبي كمرنگ پوشيده شده و زير آن عكسهاي انواع هنرپيشه‌هاي هندي، راكي، آرنولد ، شكيلا، گوگوش و ... موجود است. روي درب جاسيگاري جلو(كه بالاي ضبط قراردارد) يك عكس عروس و داماد(عكس عروسي آقاي جوات) نصب شده كه اگر مرد غريبه سوار شود درب جاسيگاري را باز مي كنند تا عكس اندكي رو به پائين شده و توسط نامحرم ديده نشود... كليد كوچكي روي درب داشبورد موجود است (كليد داشبورد) كه يك جاكليدي مناسب و حجيم به آن آويزان مي‌باشد.

سيستم صوتي اين خودرو از نوع دالبي استريو مي باشد. ترجيحاً سوني  56، (سوني  60  ساخت بازار مشترك و ارزان قيمت‌تر است) يا در صورت وجود امكانات مالي، يك سيستم CD CHENGER  در صندوق عقب. به هر حال دو عدد باند بزرگ مارک جوادی (معروف به خربوزه‌اي)  زير شيشه عقب و دو عدد داخل دربهاي جلو،و دو عدد تويتر كوچك در دوطرف بالاي شيشه جلو. در صورت امكان نوار گوپس گوپس، نواري كه فقط صداي سنج از آن شنيده شود، يا جواد يساري و حميرا گاهي داريوش و هايده و گوگوش هم شنيده شده است. دو عدد بوق بنزي و دو عدد پروژكتور بسيار قوي جلوي خودرو نصب شده است. توجه داشته باشيد كه شخص جوات بسيار نسبت به خودروي خود حساس و غيرتي بوده و آنرا بالاتر از ناموس خود مي‌داند. لازم به تذکر است که روی سقف ماشین یک باربند بزرگ نیز در اغلب موارد دیده میشود . در قسمت اگزوز هم یک سری اگزوز باصدای زنبور وجود دارد . یک چراغ پر نور آبی رنگ یا بنفش رنگ نیز در زیر ماشین در قسمت مرکزی وصل است (javat sport )

,

  تقدیر زمانه
نوشته شده توسط :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
 

تقویم ما تقدیر زمانه است .کاش این قدرت را داشتم تا بر تقدیرمان حمکرانی کنم تا تقویم زندگی چرک نویس زباله دان دوران نشود.می دانی پروازت بر فراز و نشیب خاطراتم تنها کمکی است بر نگهداری برگهای بیاد ماندنی روزهای تقویم.

از این بی در و پیکرتر ؟بعداز  گذشت بیش از سه ماه از بستن قرارداد با جناب شاتل جهت ADSL منزل ( با همسر اشتباه نشه) هنوز که هنوزه شاتل به روی خودش نیاورده که یک خط ناقابل آنژه به ما بده.سنگ بزرگ علامت نزدنه ! شرکتی که ادعای ارائه ADSL اون هم از نوع پلاسش داره باید هم به تعهداتش عمل نکنه.تا وقتی رقابت در حد بیلبورد و حرف خلاصه بشه وضعیت چنین است.

 تو این مدت باید برای من و البته شرکت عادی شده باشه.چی ؟خب مسلما چیزی مهمتر از رو شدن دست چاپلوس های بلااستفاده شرکت نیست که بعد از دو سه ماه کار کردن در شرکت به فکر اختلاس و دور زدن میوفتن و بنده مطابق معمول از جریان با خبر میشم و  روز شمار رو  شدن دست این به اصطلاح با تجربه ها رو در وبلاگ مینویسم.بله نفر سوم در کمتر از یکسال اخراج شد.بیست روز نشده که به این مساله اشاره کردم  و خبر از مختلص جدید که تنها 3ماهه به شرکت ما و در بخش واردات آمده بود دادم!

تنبل شدم و یکماهه که درس جدید پلان رو تمرین نکردم .استاد رو هم پیچوندم و بهش زنگ نزدم.به طور قطع قرارم با خودم این نبود.

,

درباره وبلاگ
 
این وبلاگ حاصل کار گروهی چند دانشجوی ایرانی در خارج از کشور هست .
ما اینجا همه چیز داریم از خاطرات روزانه تا اخبار سیاسی و گزارشهای فرهنگی هدفی نداریم جز اینکه شما هم بدانید ! دانستن تنها هدف ماست .
 

 
لیست دوستان

خبرنامه امیر کبیر
تحكيم نيوز
ادوار نيوز
بنياد باران
محسن كديور
سيد محمد خاتمي
مهدی محسنی
امير فرشاد ابراهیمی
خبرنامه رويداد
راحله کشتگر
فدراسيون دانشجويان
مریم ناهیدی
روزبه مير ابراهيمي
معصومه ابتكار
مريم شباني
هانيه بختيار
زنده نام امير آسماني
ژیلا بنی یعقوب
نسرین بصیری
آیدا سعادت
محبوبه حسین زاده
میرا
عطیه وحید منش
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com